فضیلت و فواید خواندن دعای شش قفل برای رفع حاجات
در کتب اسلامی، احادیث و روایات بسیار زیادی درباره فواید دعای شش قفل آمده است. در این روایات اهمیت بسیار زیادی به خواندن این دعا داده شده است. گفته شده است که در هنگام بروز مشکلات خاص و مصیبت‌های سخت، برای باز شدن گره از مشکلات می‌توان از این دعا بهره برد. همچنین از پیامبر اسلام صلوات الله علیه روایت است که هر کس دعای شش قفل را در نزد خود نگه دارد و یا آن را بخواند خداوند متعال او را مشمول رحمت بی حساب خود قرار می‌دهد. همچنین او را از تمامی آفات دور کرده و دعایش همیشه مستجاب می‌شود و در دنیا با عزت و احترام زندگی می‌کند.

متن دعای شش قفل
دعای شش قفل یا شش کلید دارای شش بخش مجزا بوده که به ترتیب زیر هستند:

بسم الله الرحمن الرحیم

قفل اول
متن عربی: " بِسمِ اللهِ السَّمیعِ الٌبَصیرِ الَّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء بِرَحمتِکَ یا اَرحمَ الرّحمینِ وَ صلَی اللهُ علی مُحَمَّدٍ و ألهِ أجمَعینِ."

سپس گرفتاری خود را ذکر کنید.

قفل دوم
متن عربی: " بِسمِ اللهِ الٌخالقِ الُعَلیمِ الّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء وَ هُوَ الًفَتّاحُ الٌعَلیمٌ بِرَحمتِکَ یا اَرحَمُ الٌرّحِمینِ."

سپس حاجات خود را ذکر کنید.

قفل سوم
متن عربی: "بِسمِ اللهِ الٌسَمیعِ الُعَلیمِ الَّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء وَ هُوَ الٌغَنِیُّ الٌقَدیرٌ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمُ الٌرّحِمینِ."

قفل چهارم
متن عربی: "بِسمِ اللهِ الٌعَزیزِ الٌکَریمِ الَّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء وَ هُوَ الٌعَزیزِ الٌکَریمِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمُ الٌرّحِمینِ."

قفل پنجم
متن عربی: "بِسمِ اللهِ الٌسَمیعِ الٌعَلیمِ الَّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء وَ هُوَ الٌعَلیمِ الًخَبیرِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمُ الٌرّحِمینِ."

قفل ششم
متن عربی:" بِسمِ اللهِ الٌعَزیزِ الٌرَّحیمِ الَّذی لَیسَ کَمِثلِه شَیء وَ هُوَ الٌعَزیزِ الٌغَفورٌ فَاللهُ خَیرً حافظاً وَ هُوَ أرحَمُ الٌرّحِمینِ."

سپس حاجت و گرفتاری خود یا دیگری را ذکر کند و از خدا بخواهد تا انشاا… برطرف کند.

حرف آخر
توسل به خداوند متعال و درخواست یاری از جانب او به هنگام بروز مصائب و مشکلات راهی است که بزرگان دین و ائمه اطهار علیهم السلام تاکید فراوانی بر آن کرده اند. علاوه بر دعای شش قفل ادعیه و اذکار فراوانی وجود دارد که برخی از آنان مخصوص حاجت یا مشکلی خاص بوده و برخی دیگر مانند دعای سریع الاجابه برای همه مشکلات و حاجات کاربرد دارند

 

https://www.blogfa.com/Desktop/Archive.aspx?t=704845479

لینک ورود به مدیریت وبلاگ جهت گذاشتن متن یااشعار

 

 

🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴                  سالروز شهادت مظلومانه  آقا ومولایمان حضرت امام هادی ع دهمین اختر آسمان نبوی بر حضرت دوست وامام  عصر حضرت ابا صالح المهدی وبرپدر ومادر گرامیشان امام جواد ع بی بی جان  حضرت سمانه س وبر رهروان راه پر علمش عمیقا تسلیت وتهنیت عرض مینمایم.                                              مدیریت : پوررجب                                                   🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴

 

 


زندگینامه امام هادی علیه السلام

پیشوای دهم شیعیان حضرت امام هادی علیه السلام در سال 212 ه.ق در شهر صریا (نزدیک مدینه) دیده به جهان گشود. پدر ایشان حضرت امام محمدتقی جوادالائمه علیه السلام و مادرشان بانویی فاضله و عفیفه به نام سمانه است. نام مبارک ایشان علی از القابشان نقی، هادی و نجیب؛ و کنیه شان ابوالحسن می باشد.

مدت امامت ایشان حدود 34 سال است یعنی از سال 220 ه.ق (سال شهادت امام جواد علیه السلام) تا سال 254 ه.ق که در شهر سامرا به شهادت رسیدند.

پس از شهادت، امام حسن عسکری علیه السلام بر پیکر مطهر پدر خویش نماز گزارد و پس از تشییع جنازه، ایشان را در منزل خویش به خاک سپردند.

در مورد شهادت امام هادی علیه السلام و قاتل آن حضرت اختلاف است: برخی معتمد عباسی را قاتل آن حضرت میدانند (یعنی این واقعه در زمان خلافت معتمد رخ داده است) و به عقیده ی برخی دیگر معتز عباسی، فرمان قتل آن بزرگوار را صادر و معتمد آن را اجرا کرد. (یعنی این واقعه در زمان خلافت معتز روی داده است.)

اوضاع سیاسی زمان امام هادی علیه السلام:

امام علی النقی الهادی علیه السلام در سال 220 ه.ق به امامت رسیدند. در این زمان ایشان در مدینه بودند و در آنجا به مدت 13 سال وظایف امامت خود را انجام می دادند؛ مردم از این سرچشمه ی حیات معنوی و علمی و فکری سیراب می شدند و ایشان نیز به همه ی امور شیعیان رسیدگی می کردند تا این که متوکل (خلیفه ی وقت) که در دشمنی با ائمه اطهار علیه السلام مشهور بود؛ به خاطر هراسی که از نفوذ و محبوبیت امام علیه السلام در جامعه داشت ایشان را از مدینه به سامرا فراخواند زیرا احساس می کرد که باید امام را از نزدیک تحت نظر بگیرد. پس از آمدن امام به سامرا، اگرچه ایشان ظاهرا آزاد بود اما «متوکل» منزلشان را طوری انتخاب کرده بود که همواره تحت نظر باشند. او به طور مرتب دستور تفتیش منزل ایشان را صادر می کرد و تمام دیدارها و رفت و آمدها توسط نیروهای حکومتی کنترل می شد.

او جو بسیار خفقان آمیزی را بر جامعه حکمفرما کرده بود و سختگیری و فشار زیادی را بر شیعیان اعمال می کرد:

متوکل، علویان را در محاصره ی اقتصادی قرار داده بود. به شاعران درباری مال فراوانی می داد تا در اشعار خود به ائمه علیه السلام بی احترامی کنند. او اکثر سادات جلیل القدر آن زمان را دستگیر و زندانی کرده بود. از هولناکترین اقدامات او در دوره ی حکومتش، انهدام و تخریب مرقد امام حسین علیه السلام بود. اوضاع معیشتی مردم و خصوصا علویان در زمان خلفای عباسی مخصوصا متوکل و بقیه ی خلفای هم عصر امام هادی علیه السلام، بسیار دشوار بود زیرا آنان بیت المال مسلمین را صرف خوشگذرانی هایی می کردند که به گواهی تاریخ، هزینه های مربوط به آ نها بی سابقه بوده است.

فعالیت های امام علیه السلام:

امام هادی علیه السلام با این که شدیدا تحت نظر بود، اما از پای ننشست و فعالیت های خود را به شیوه ای مطابق اوضاع زمان خویش به پیش برد. از مهمترین فعالیت های ایشان این بود که به مردم از راه های گوناگون آگاهی داده و منصب امامت و مقام علمی خود را در طی سخنان خویش و در مناظرات و پرسش و پاسخ های علمی، آشکار کرده و تثبیت کنند. همچنین عدم مشروعیت حکومت بنی عباس را تبیین می کردند. یکی دیگر از محورهای فعالیت امام، آماده کردن مردم و شیعیان نسبت به غیبت حضرت مهدی علیه السلام بود. البته ایشان با نهایت احتیاط و جلوگیری از حساس شدن حکومت، این موضوع را به طور سربسته در ضمن سخنان خویش ذکر می فرمودند.

وضعیت علمی زمان آن بزرگوار:

در حکومت بنی عباس از طرف خلفا به مسائل علمی و فرهنگی تمایل نشان داده می شد. در این زمان بسیاری از کتب سایر ملل به عربی ترجمه شد و همین امر موجب شد افکار مردم و اوضاع علمی جامعه متحول شود.

همچنین مکاتب کلامی مانند اشاعره و معتزله رونق گرفته بود و شبهاتی مانند جسمیت خداوند، جبرگرایی مطلق یا اختیار مطلق، حادث یا قدیم بودن قرآن و... مطرح می شد که موضع گیری امام هادی علیه السلام و پاسخ ایشان به چنین شبهاتی، اولا اصالت و حقانیت مواضع شیعه را نشان می داد و ثانیا مسلمین را از گرفتاری در دام چنین شبهاتی حفظ می کرد.

اصحاب امام هادی علیه السلام:

فضل بن شاذان: از متکلمان بزرگ شیعه در قرن سوم هجری است که از اصحاب امام هادی علیه السلام به شمار می رود.

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام: از سادات جلیل القدری است که نسب شریفش به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. او از نظر علمی و عقیدتی مورد تایید امام هادی علیه السلام بود.

زیارت جامعه ی کبیره:

از امام هادی علیه السلام چندین دعا و زیارت نامه برجای مانده است که از مشهورترین آنها زیارت جامعه ی کبیره است. این زیارت دارای سند صحیح بوده و از نظر بلاغت نیز در بالاترین درجه قرار دارد. شروح متعددی به فارسی و عربی بر این زیارت نوشته شده است. زیارت جامعه ی کبیره متضمن مفاهیمی بسیار عالی و مطالبی بدیع است.

از دیگر زیارات بر جای مانده از امام هادی علیه السلام، زیارت غدیر است که در آن هم خصوصیات و ویژگی های حضرت علی علیه السلام و هم حادثه ی غدیر ذکر شده است.

برخی از سخنان امام هادی علیه السلام:

« الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ؛ دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.»[1]

« النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْعْمالِ؛ مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجملات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.»[2]

« مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ؛ هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد. »[3]

« اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَةَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضا؛ همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد.» [4]

« الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلب الْعِلْمِ، داعٍ إلىَ الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ؛ خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.»[5]

پی نوشت ها:

1- اعیان الشیعه، ج2، ص 39.

2- همان.

3- بحارالا نوار، ج 69، ص 316،ح 24.

4- تحف العقول، ص 358.

5- بحارالانوار، ج 75، ص 369، ح 4.

منابع:

تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی علیه السلام، علی رفیعی، مرکز انتشارات حوزه علمیه قم دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1370.

چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی علیه السلام، عبدالله صالحی، نشر مهدی یار، قم، 1386.

دایرة المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، نشرشهید سعید محبی، 1383.

زندگانی امام هادی علیه السلام، محمدباقر شریف القرشی، ترجمه غلامحسین انصاری، شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، 1388.

زندگانی تحلیلی پیشوایان ما؛ ائمه دوازده گانه علیهم السلام، عادل ادیب، ترجمه اسدالله مبشری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1386.

سیره ی پیشوایان؛ ن‍گ‍رش‍ی‌ ب‍ر زن‍دگ‍ان‍ی‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، س‍ی‍اس‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌ ام‍ام‍ان‌ م‍ع‍ص‍وم‌ ع‍ل‍ی‍ه‍م‌ال‍س‍لام‌، مهدی پیشوایی، با مقدمه جعفر سبحانی، موسسه امام صادق علیه السلام، قم، 1372.

 

درسامرا ازداغ يارم گشته غوغا
كايد صداي ناله ي سوزان زهرا

رنگ شفق دارد رخ شمس هدايت
هادي دلها جان دهد درشهرغربت

ديده فروبسته اميدش يك نگاه است
تاكه بيايد مادر ش چشمش براه است

تاديده بررخسار نيلي اش گشايد
يا يك نظر برچادر خاكي نمايد

بيند اگر سيماي اوجان ميسپارد
جز اين به قلبش آرزو ديگر ندارد

ازسامرايش ميرسد بوي مدينه
خود گرچه ميسوز د ززهر جوروكينه

زهر جفا كي عمر اورا خاتمه داد
جان رازداغ غصه هاي فاطمه داد

چشمهايت فرات دلتنگي
اشکهايت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکسته‌ی تو
از نگاه غريب تو پيداست

**

اي غريب مدينه‌ی دوم
مرد خلوت نشين سامرّا
التماس هميشه‌ی باران
حضرت عشق التماس دعا

**

کوچه‌ی خاکي محله‌ی غم
در غرور از حضور ساده‌ی توست
ولي افسوس شرمگين تو و
پاي پر پينه و پياده‌ی توست

**

آه آقا تو خوب مي داني
که دل بيقرار يعني چه
پشت دروازه هاي شهر ستم
آن همه انتظار يعني چه

**

چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدايت نيست
بگو اي نسل كوثر و زمزم
بزم شوم شراب جايت نيست

**

بي گمان بين آن همه غربت
دل تنگ تو نينوائي شد
روضه هاي كبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعي شد

**

آري آن لحظه ماتم قلبت
بي کسي هاي عمه زينب بود
قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !
روضه‌ی خيزراني لب بود

**

در عزاي تو حضرت باران
که گريبان آسمان چاک است
نه فقط چشم هاي ابري ما
روضه خوانت تمام افلاک است

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
  "غلامرضا سازگار"

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینه صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشته بی‌جرم و خطا حضرت هادی

علامه"
اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو                                         
خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام                         
پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو
اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء                                        
خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو
اى عاشر الائمه على النقى كه هست                            
چشم امید خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاك معنى جود و كرم جواد                                   
حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد                                  
شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار                        
در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن                           
در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو
تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى                                 
جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید                        
آن گنبد منور و صحن و سراى تو
اى هادى هدایت دین مبین حق                                    
اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو
"علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد                               
انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

 

 

آیت الله العظمی جعفر سبحانی از مراجع تقلید شیعیان در پیامی به کنگره بین المللی امام علی النقی (ع) به بیان گوشه ای از زندگی پر برکت آن امام پرداخت.
به گزارش خبرگزاری مهرمتن این پیام به شرح زیر است:
منزلت امام هادی (ع) در آئینه تاریخ
پیش از آنکه درباره امام هادی سخن بگویم از کلیه کسانی که این کنگره و این فضای علمی را بوجود آورده اند تشکر و سپاسگزاری می کنم. ان شاءالله مشمول شفاعت امام هادی(ع) خواهند بود.
امام علی النقی معروف به "امام هادی" در سال 212 در مدینه منوره چشم به جهان گشود و در سال 236، به حکم خلیفه عباسی از مدینه به "سامرا" منتقل گردید و تا سال 254 تحت مراقبت های شدی زندگی کرد و در همان سال جام شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست.
چون حضرتش در این ایام مورد بی مهری قرار گرفته و دو فرد خود فروخته به بیگانگان، و فارغ از هر نوع اصول اخلاقی و انسانی نسبت به او هتاکی روا داشته اند، ما خواستیم با نوک قلم به دفاع از مقام منیع آن پیشوا پرداخته و فریب خوردگان را با زندگی عالمانه و زاهدانه آن حضرت به اندازه توان آشنا سازیم.
مقام امامت ، به قدری مقام منیع و بلندی است که گروهی از پیامبران "بنی اسرائیل" پس از نیل به مقام نبوت، به خاطر بردباری در طریق انجام وظایف به مقام "امامت" نیز نائل آمدند و آیه یاد شده در آغاز مقاله شاهد این گفتار است، آنجا که فرمود (و جعلنا منهم) و ضمیر غائب در "منهم" به پیامبران از بنی اسرائیل بر می گردد که پس از نیل به مقام نبوت ، به خاطر صبر و بردباری در انجام وظایف (لما صبروا) به مقام امامت نیز رسیده اند (و جعلنا منهم ائمه) پیشوایان شیعه هر چند فاقد منصب "نبوت" و "رسالت" بودند، زیرا جد بزرگوار آنها، خاتم النبیین و الرسل است اما به خاطر کمالات روحی، و فضائل معنوی، بدون داشتن مقام نبوت به منصب امامت آراسته شدند.
رسول گرامی (ص) امت اسلامی را از خویش در وادی حیرت و سرگردانی رها نکرده و تکلیف آنان را به شهادت ده حدیث و با فزون تر از آن روشن ساخته است آنجا که فرموده است:
"لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه" این حدیث به صورت های مختلف اما هماهنگ در صحیح ترین کتب اهل سنت آمده است، و عزت اسلام را در سایه دوازده خلیفه دانسته است.
البته حدیث خلفای دوازده گانه را غیر از مسلم؛ ترمذی در سنن و احمد در مسند و دیگران نیز نقل کرده اند.
در صحت و استواری حدیث سخنی نیست ، مهم آشنایی با مصادیق آنها است، خلفایی که مایه عزت و افتخار اسلام بوده اند آیا خلفاء اموی و عباسی مایه عزت و افتخار آفرین بودند؟ خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
نگاه کوتاهی که کارنامه سیاه معاویه و فرزندش یزید، و مروان بن حکم و فرزندان او کافی است که ما را به مصادیق حقیقی (اثنی عشر خلیفه) آشنا سازد.
موضوع سخن، زندگی امام هادی (ع) است، برای نمونه، فقط گفتار چند عالم سنی و غیره را در این جا منعکس می کنیم و از تعریف و توصیف دیگران، و حتی علماء شیعه خودداری می نماییم تا سخن به درازا نکشد.
داوری تاریخ نگاران از اهل سنت
1- ابوالفلاح حنبلی می نویسد: ابوالحسن معروف به امام هادی (ع) فقیه، امامی، انسان و متعبد است. شافعی نیز او را به همین کلمات معرفی می کند.
2- ابن صباغ مالکی در معرفی او به صورت گسترده سخن گفته است. می گوید: فضیلتی نیست مگر این که در او وجو د داشت . بزرگواری از او آشکار بود. او دارای نفس مهذب و خوی شیرین و روش عادلانه بود و از عظمت و وقار بسیار برخوردار بود.
3- ابن عنبه نسابه معروف می گوید: او از نظر فضل و فضیلت ، در درجه عالی بود و از نظر شرف نیز در مقام بالایی بود.
4- او در دوران مدت عمر خویش با پنج خلیفه عباسی : "المعتصم"،"الواثق"،" المتوکل"،" المستعین" و "المعتز" که به دست عاملان اخیری که به نصب و عداوت با آل علی معروف است، مسموم گردید.
زهد و پیراستگی او
در حالی که امام در مدینه، مرجع تمام شیعیان جهان بود، بالاخره اموالی از دور و نزدیک به او می رسید و او هم در موارد لازم مصرف می کرد ولی در عین حال، زندگی او بسیار ساده و زاهدانه بود.
یحیی بن هرثمه مامور شد که امام را از مدینه به بغداد و از آنجا به سامرا منتقل کند، او شبانه به منزل امام در مدینه وارد شد و در گزارش خود به متوکل چنین گفت: در خانه او جز چند قطعه حصیر که امام بر روی آن نماز می خواند و قرآن و کتاب چیز دیگری نیست.
نمونه دوم:شعری که امام نزد متوکل خواند
یک بار، باز هم از امام هادی نزد متوکل سعایت کردند که در منزل "سامراء" او اسلحه و نوشته ها و اشیای دیگری است که از شیعیان او در قم به او رسیده و از عزم شورش بر ضد دولت را دارد. متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن گاه امام را در اتاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته و جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.
امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند : در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.
متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بی اختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابی را که در دست داشت، به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند یاد کرد و گفت: گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار! او دست برداشت و گفت: شعری بخوان!
امام فرمود: من شعر، کم از بر دارم.
گفت: باید بخوانی!
امام اشعاری خواند که ترجمه آن چنین است:
(زمام داران جانخوار و مقتدر) بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.
آنان پس از مدت ها عزت از جایگاههای امن به زیر کشیده شدند و در گودال ها (گورها) جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندی!
پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد بر آورد: کجاست آن تخت ها و تاج ها و لباس های فاخر؟
کجاست آن چهره های در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها می آویختند (بارگاه و پرده و درباره داشتند)؟
گورها به جای آنان پاسخ دادند: اکنون کرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم می ستیزند!
آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرم های گور شده اند!
چه خانه هایی ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولی سرانجام پس از مدتی ، این خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند!
چه اموال و ذخائری انبار کردند، ولی همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند!
خانه ها و کاخ های آباد آنان به ویرانه ها تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک تافتند!
متوکل کوشش می کرد که از مقام و موقعیت امام نزد مردم بکاهد، ولی خوشبختانه به ضرر او و به نفع امام تمام می شد، هنگامی که از مدینه به سامرا احضار شد در نخستین روز، او را در کاروانسرای فقیران (خان الصعالیک) جای داد و این کار نفرت عمومی را بر ضد متوکل برانگیخت.
کمک به مستضعفان
امام در سال 236 از مدینه منوره به سامرا منتقل شد و تا سال 254 در آنجا زیست و تقریبا 18 سال در این سرزمین اقامت داشت، با اینکه پیوسته تحت نظر بود، امام به وسیله سازمان خاصی که تشکیل داده بود به هدایت شیعیان و کمک به فقیران و مبارزه با منحرفان می پرداخت.
مولف "نورالثقلین" نقل می کند: او عالمان را بیش از همه احترام می کرد. آنگاه که یکی از علمای شیعه که با یک ناصبی به جدال برخاسته و او را محکوم کرده بود ، وارد مجلس امام شد، حضرت او را در کنار خود جای داد، دیگران که از بستگان حضرت بودند این کار را بر او خرده گرفتند، حضرت آنها را نکوهش کرد و گفت: قرآن درباره علما چنین می فرماید: (یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات).
عبادت و نیایش او
در عصر امام، عابدان و زاهدانی بودند ولی هیچ کس از نظر عبادت به پای او نمی رسید، و هیچ نافله ای از او ترک نمی شد. گاهی در برخی از نافله ها سوره یس بعداز فاتحه و احیانا سوره رحمن را می خواند.
دعاهای او بعد از نماز دلها را تکان می دهد، اینک یک قطعه از دعای او بعد از نماز:
"اَعوذُ بِوَجهِکَ الکَریمِوَ عِزَتِکَ التی لا تُرام و قُدرَتِکَ التی لا یَمنَعُ مِنها شَیءٌ مِن شَرِ الذُنیا و الاخرةِ وَ مِن شَرِ الاوجاع کلها.
پرده ای از علوم و معارف آن حضرت
آشنایی با علوم و دانش آن حضرت، بدان بستگی دارد که به تعداد تربیت شدگان آن حضرت بنگریم، برخی در رجال خود، تعداد تلامذه آن حضرت را 85 نفر معرفی کرده است که بخش اعظم آنها وقتی از آن حضرت علم و دانش آموخته اند که حضرت در مدینه بود و اخذ علم از او آزاد بود.
آن حضرت 24 سال در مدینه زیسته و از همان دورانی که به امامت رسید تا حبس تحت نظر در سامرا، به تدریس و تربیت شاگردان مشغول بود.
تفاوت ایمان  با اسلام
او از رسول خدا احادیثی را به صورت سلسله الذهب نقل می کند. در زمان او بحث درباره ایمان و اسلام و تفاوت این دو با هم فراوان بود. امام این حدیث را از رسول خدا (ص) نقل می کند: "الایمان ما وقرته القلوب و صدقته الاعمال و الاسلام ماجری به اللسان وحلت به المناکحه".
آنگاه راوی سند روایت را سئوال می کند، و می فرماید: "أنّها لصحیفة بخطّ علی بن أبی‏طالب بإملاء رسول‏ اللَّه(ص) نتوارثها صاغراً عن کابر".
او در زندگی آن  چنان مورد احترام مردم بود، وقتی که در سال 236 یحیی بن هرثمه وارد مدینه شد تا حضرت را به سامرا ببرد، وقتی مردم از جریان آگاه شدند فریاد و شیون آنها بلند شد به گونه ای که تا امروز مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. یحیی بن هرثمه می گوید: من مردم را به آرامش دعوت کردم و گفتم به خدا قسم من نیت سوء ندارم، او را با کمال احترام به بغداد می برم.
یحیی می گوید: وقتی وارد بغداد شدم، سراغ فرماندار بغداد به نام اسحاق بن ابراهیم طاهری رفتم و جریان را به او گفتم، اسحاق به من گفت: به خدا سوگند این فرزند پیامبر است . اگر متوکل را به قتل او تشویق کنی، خونخواه تو رسول خداست.
بعد می گوید: وارد سامرا شدم، با وزیر دربار او به نام وصیف ترکی موضوع را در میان نهادم، همچنان او گفت: اگر یک مو از سر امام هادی کم شود، تو مسئولی ، من گزارش سفر را به متوکل گفتم که در خانه او چیزی نیافتم، نوعی آرامش در متوکل احساس کردم و به همین جهت، حضرت از قتل نجات یافت.
نه تنها نوع مسلمانان به حضرت علاقه مند بودند، حتی مسیحیان نیز، از دیده احترام به او می نگریستند و در مشکلات به وی مراجعه می کردند.
برگی از معارف امام
رساله امام در مسئله قضا و قدر و رد جبر و تفویض، پرده کوچکی از معارف اوست، این فرزند درس نخوانده و مکتب نرفته ، با الهام از علوم الهی ، معارف الهی را با نیرومند ترین براهین بیان می کند.
فقیهان سنی در سامرا که در دربار متوکل بودند، از علوم آن حضرت بهره می گرفتند . یک مرد کتابی که در حقیقت ذمی بود با زن مسلمانی عمل منافی عفت انجام داده بود، هنگامی که خواستند حد او یعنی اعدام را بر او جاری کنند، چون به احکام ذمه عمل نکرده بود، اسلام آورد. برخی از فقیهان گفتند حد از او ساقط است، زیرا "الاسلام یحب ما قبله" قرار  شد که سخن به امام هادی (ع) برسد. او وقتی شنید در پاسخ گفت: حد باید بر او جاری شود، یحی بن اکثم گفت: باید امام هادی (ع) دلیل فتوا را بنویسد، امام این آیه را نوشت: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُواآمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ * فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْإِیمَانُهُمْ لَمَّارَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُون(سوره غافر آیه 84 و 85)
آنگاه که عذاب سخت ما را دیدند گفتند به خدا ایمان آوردیم و به خدایانی که با او شریک قرار داده بودیم کفر ورزیدیم، اما ایمان آنان در آن حالت که عذاب ما را دیدند سودی نبخشید این سنت خدا است از دیباز در مورد بندگان خود است و در آنجا کافران زیانکار می شوند.
مبارزه با خرافات
یکی از اهداف پیامبربالا بردن سطح اندیشه و آشنا ساختن انسان با حقایق و واقعیات و مبارزه با خرافات و پندارها است شاید آیه مبارکه در سوره اعراف ناظر به این قسمت است (و یضع عنهماصرهم و الاغلال اللتی کانت علیهم) بار سنگین از دوش آنان برداشته و غل و زنجیری که به دست و پای آنان پیچیده بود باز می نماید.
و مقصود از این غل و زنجیر مصداق آهنی آن نیست شاید مقصود خرافات و اوهامی باشد که بر زندگی عرب جاهلیت سایه انداخته بود.
یکی از اوهام که متاسفانه تا به امروز بر زندگی مردم حکومت می کند نحوست روز سیزده است در حالی که زمان از نظر واقعیت فرق نکرده روز همان روز و شب همان شب دیرینه است.
حسن بن مسعود می گوید: به خانه امام هادی (ع) وارد شدم در حالی که در راه انگشتم صدمه دیده بود و من به خاطر کثرت مردم به زحمت وارد خانه امام شدم و لباسم پاره شد در این موقع به خاطر ناراحتی روحی گفتم خدا مرا از شر امروز کفایت کند چه روز شوم و بدی است.
امام هادی (ع) فرمود: بر ما وارد می شوید و گناه خود را به گردن کسی می اندازی که اصلا گناه نکرده است.
حسن بن مسعود می گوید من به هوش آمدم و به خطای خود واقف شدم گفتم: آقا ان شاءالله استغفار می کنم، پس امام فرمود: ایام و روزها چه گناهی مرتکب شده است که همچنان به آنها بد می گویید.
در معرفی امام به همین مختصر اکتفا می کنیم . به امید روزی که پیرامون شخصیت آن حضرت، گسترده تر سخن بگوییم

 

تسلیتوالتماس دعا

 

 
محمد بیابانی

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی

سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

هله‌ای قلم تو شروع کن، ز. درون درآ و طلوع کن

بنویس سردر مشق‌های سیات یا علی النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت

شود آب‌های جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم

که دمیده جامعه‌ای بدان جلوات یا علی النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی

و سروده‌ای غزل از زبان خدات یا علی النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت

شده اید رب جلی، ولی به صفات یا علی النقی

ز. عدم وجود درست کن، ز. نبود بود درست کن

و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو

که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی

نبود به بودن تو غمم، بخداکه حر جهنمم

که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی

بگذار کعبه‌ی سامرا، قدمی طواف کنم

سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی

قربان آقایی که بی منت عطا دارد 
در روستا اندازه دنیا گدا دارد
 
دستی که آوردیم سویش پرشد و برگشت
 
یک دست هم در محضر خوبان صدا دارد  
 
تا حضرت سید محمد دستگیر ماست
 
این دردهای لاعلاج ما دوا دارد
 
 
آنقدر قربانی برای نذر اوردند
 
حس میکنی دورو بر صحنش منا دارد
 
فیروزه ای رنگ است اما منشا نور است
 
خورشید هم از یمن این گنبد نما دارد
 
هرناامیدی با امید ازین حرم رفته
 
به به چقدر این آستان حاجت روا دارد
 
هرچند درهای حریمش سوخت درآتش
 
اما به دل داغی ز قبر مجتبی دارد
 
عالم بسوزد در غم آن قبر خاکی که
 
مهدی برایش شب به شب بزم عزا دارد
  
قبر غریب شهر یثرب سالیانی هست
 
فرقی اساسی با غریب کربلا دارد
 
اینجا فقط خاک است هرجا چشم میبیند
 
نه زائری دارد نه یک زائرسرا دارد
 
از ریسه بندان و چراغانی نگو اصلا
 
وقتی فقط این خاک نور ماه را دارد
  
نه دسته سینه زنی اینجاست نه هیئت
 
نه روضه خوانی که دل شور و نوا دارد
 
زهرا ولی جای همه سر میزند اینجا
 
با این که قدش خم شدست و درد پا دارد

 

اشعار رحلت امام هادی (ع)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
شعر شهادت امام علی النقی الهادی (ع)
السلام ای ابوالحسن هادی
 
وارث غصه و محن هادی
 
 السلام ای امام مظلومان
 
تا ابد هم کلام مظلومان
 
حرمت بوده حسرت شیعه
 
ای چراغ هدایت شیعه
 
باز کن از کرامتت گره ای
 
تو امام غریب سامره ای
 
تو به درد همه دوا هستی
 
نوه ی حضرت رضا هستی
بوده است حافظ تو با اولاد
 
بین گهواره ی تو حرز جواد
 
ذولفقاری سینجلی داری
 
تا نشانی تو از علی داری
 
گرچه مظلومی و غریبی تو
 
گرچه بی یار و بی حبیبی تو
 
گرچه بزم شراب را دیدی
 
آن همه اضطراب را دیدی
 
شمر و زجر و سنان ندیدی که
 
چکمه روی دهان ندیدی که
 
پیرمردی عصا زنان نرسید
 
به تنت نیزه و کمان نرسید
 
گرچه بسیار درد و غم داری
 
باز هم شکر که حرم داری

 

شعرهای ناب شهادت امام علی النقی
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
 اشعار شهادت امام هادی, نوحه شهادت امام هادی
شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
 
 سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی
 
به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
 
 برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی
 
هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
 
بنویس سردر مشق های سیات یا علی النقی
 
بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
 
 شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی
 
بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
 
 که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی
 
تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
 
و سروده ای غزل از زبان خدات یا علی النقی
 
و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت
 
شده اید رب جلی ولی به صفات یا علی النقی
 
ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
 
و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی
 
منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
 
که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی
 
نبود به بودن تو غمم،بخداکه حر جهنمم
 
 که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی
 
بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم
 
 سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی

 

باز شب شهادت تو روضه ها
پر بزن دوباره تا سامراء
با صداى غم منادى      ميگه دل به غصه دادى
ميزنم سينه برا امام هادى
السلام عليك سيدَنا    شهيدٌ و مسموم، أمامَنا
 
قلبم از غم تو  شده كباب
كى برده تو رو تا بزم شراب
زدى ناله پشت ناله       زير لب گفتى محاله
هتك حرمت حسين بيش سه ساله
السلام عليك سيدَنا    شهيدٌ و مسموم، أمامَنا
 
به ياد شهيد كرببلا
ميزدى رو خاكا تو دست و پا
سمت قبله پاكشيدى      از جهان خيرى نديدى
روى پاى مادرت نفس بريدى
السلام عليك سيدَنا    شهيدٌ و مسموم، أمامَنا
شاعر : رضا تاجیک

 

 


آسمان را اگر امان بدهند
ابر و باران بیکران بدهند
به دل تنگ او چو گوشه ای از
غربتت را اگر نشان بدهند
تا قیام قیام می گرید
از غمت ای امام می گرید
دهمین حجت و امام سلام
به دل خسته ات سلام سلام
به حریم غریب سامره ات
از دل شیعه مستدام سلام
حرمت قلب شیعه غارت شد
به حریم تو تا جسارت شد
دل تو بوستان احساس است
به اهانت چقدر حساس است
تاول زیر پات آقاجان
اثر ظلم آل عباس است
ظلم کرده است بر امام دهم
متوکّل که بود” أَخبَثَهُم”
متوکل آن خلیفه ی نامرد
تا تو را سوی سامرا آورد
منزلت داد در سرای گدا
بی حیا شرم از رسول نکرد
کاش بودم گدای سامرا
می شدم کاش همنشین شما
به سرای تو یورش آوردند
نیمه شب، پابرهنه ات بردند
تا تو آقا به خانه برگردی
کودکانت چه غصه ها خوردند
آن زمان یاد حیدر افتادی
یاد بازوی مادر افتادی
ای مه فاطمه، عزیز خدا
تو کجا، سفره ی شراب کجا
بی ادب تا به تو تعارف کرد
جامی از آن شراب ای آقا
صورتت سرخ شد، تنت لرزید
گفتی ای وای عمه ام چه کشید
باده تا خورد آن شراب پرست
سر جد مرا گرفت به دست
با اهانت به رأس پاک حسین
چه غروری ز عمه ام بشکست
نظری کرد بر سر ارباب
زینب تو کجا و بزم شراب
شاعر: امیر عظیمی

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

عرض ادب وسلام ، عرض تبریک به حضرت دوست وحضرت اباصالح المهدی{عج}به مناسبت میلاد با سرسعادت پنجمین اختر ولایت وامامت حضرت امام علم : محمدباقر {ع}وتبریک به پدر گرامی حضرت امام ذین العابدین{ع} ومادرعزیزشان ام فروه {فاطمه}{س} مبارک وهزارها مبارکباد به ناز قدومشان 

مدیریت: پوررجب

h

 

ويرانه بقيع
شاعر : عليرضا فولادى
 
اى بوسه گاه جن و ملك، خاك پاى تو
جان تمام عالم خاكى فداى تو
اى اختر سپهر ولايت، كه تا ابد
عالم منور است به نور لقاى تو
از شهريار كشور دانش، كه در جهان
نشناخت كس مقام تو را جز خداى تو
اى ريزه خوار سفره علمت جهانيان
خورشييد علم، كرده طلوع از سراى تو
اى باقر العلوم كه هنگام مكرمت
باشد هزار حاتم طايى گداى تو
پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
در عرصه وجود نهى قبل از آنكه پاى
داده سلام احمد مرسل براى تو
هر كس تورا شناخت، دل از ديگرى بريد
بيگانه گشت با همه كس، آشناى تو
چندين هزار عالم و دانشور فقيه
آمد برون ز مكتب و دانشسراى تو
آن پير سالخورده راهب تو را چو ديد
اسلام پيشه كرده و شد مبتلاى تو
خوان طعام، آور از بهر ميهمان
از حجره تهى يد قدرت نماى تو
يك عمر سوخت قلب تو از كينه هشام
آن دشمن سياه دل بى حياى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گريست
آن دشمن سياه دل بى حياى تو
اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع
پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند
آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو
يا بن الحسن گشوده نگردد به روى خلق
اين در مگر به پنجه مشكل گشاى تو
فولادى است پير غلام شكسته دل
چشم اميد بسته، به لطف و عطاى تو

 

 

 شعر ولادت امام محمد باقر علیه السلام  


خورشید ایمان سر زده،امامِ باقر آمده
فصلِ ماتم سرآمده، امامِ باقر آمده
یا باقرِ آلِ عبا...
 
از دامنِ فضل و شرف،نور خدا شده عیان
حضرت زهرا می دهد،عیدی به کلّ عاشقان
یا باقرِ آلِ عبا...
 
این مهلقا این مهجبین،از همه ی خوبان سر است
ماهِ رجب متبرّک،به نور این گل پسر است
یا باقرِ آلِ عبا...
 
باید گرفت از این پسر،رزق تقوی نور ایمان
باشد به دست لطف او،برات اعتکافیان
یا باقرِ آلِ عبا...
 
بده به ما ای عشق تو،بر عاشقان بود و نبود
یک براتِ مدینه با،نابودی ِ آل سعود
یا باقرِ آلِ عبا...
 
حرمت را می سازیم در،مدینه با لطف خدا
از مدینه دسته جمعی رَویم به سوی کربلا
جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین...
 
 
اشعار میلاد امام محمد باقر علیه السلام
 
اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گمم
وآیینه دار طلعت خورشید پنجمم
 
چون کشتی سپرده به توفان عنان خویش
ازموج موج جذبه ی تو در تلاطمم
 
آن شمع کوچکم که بیفروزیم اگر
فخر است با چراغ قبولت به انجمم
 
از آفتاب بیشترم با ولای تو
آیینه ام، فروغ تو را در تجسمم
 
حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز
باریک بین فاجعه ی آن تهاجمم
 
آری سلام بر تو اماما! که می پرد
از لب به یاد آن چه کشیدی تبسمم
 
طفل چهارساله و طوفان کربلا؟
حیران این تداعی ام و آن تالمم
 
از آن ستم که سوخت در آن، خاندان تو
هم بر تو عرضه می کنم اینک تظلمم
 
گنج مراد خویش نجستم ز هیچکس
الا تویی که مدح تو را در تکلمم
 
هرچند لب به خنده گشایم برابرت
ز اندوه تو نشسته به خون است مردمم
 
ای علم را شکافته و رفته تا به عمق
حیران آنچه یافتی از این تعلمم
 
آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم
بر دوستیت و خصم تو را در تخاصمم

 

شعر میلاد امام محمد باقر (ع)
 
 بــوی جــنت بــر مشامم آید از بـیت مولا
البشـــاره  آمـــد امشب بــاقر عــلم خـــدا
عـــــید یـــار مــه جـبین
یــــا امــام پــنجمین آمـــد
یابن الزهرا سیــدی مــولا
 
هــستی از یمن قدومش
گشته چون خلد برین
می زند بر روی مـاهش
بوسه زیـــن العـــابدین
آمـــد امـشب حــضرت بــاقر
شد ملک بر کـــوی او زائر
یابن الزهرا سیــدی مــولا
 
دسته گل داری به دامن
 ای عروس فــاطمه
کن تماشا قرص ماهت
 می برد دل از همه
پر زند مــرغ دلم سویــش
قــبله مـــا طــاق ابــرویش
یابن الزهرا سیــدی مــولا
 
ای که تو شمعی و جان عـــالمی پـــروانه ات
آرزو دارم بــــبینم تــــربت ویــــرانه ات
چشم من از خون دل رنگ است
ای مدینه مــن دلم تــنگ است
یابن الزهرا سیــدی مــولا
 
ای که از طفلی بدیدی
لاله های چـــیده را
بوسه های عـــمه ات
بــر خــنجر خشکیده را
پیش چشمت طفل دردانه
 داده جان در کنج ویرانه
یابن الزهرا سیــدی مــولا

 

مهر تو خار نخل هایم را رطب کرد
ما را گدای اول ماه رجب کرد
آقای من مهر تو را واجب نوشتند
یعنی تو را بر غیر تو غالب نوشتند
سال هزار و سیصد و اندی گدایی است
روزی ماها از همین چندی گدایی است
من چهارده قرن دنبال شمایم
مال خودم هم نیستم مال شمایم
ماه رجب تا که به تو آغوش وا کرد
با آبرو شد، خویش را ماه خدا کرد
تو موسی دریا علم بی کرانی
تو آسمان در زمین، فوق زمانی
نام تو را همواره با مد می نویسم
تا می نویسم یا محمد می نویسم
ای گریه ی سجاده های نیمه شب ها
اذن دخول اول ماه رجب ها
ای سالها شهر خدا دنبال نورت
ای که برای مقدمت قبل از ظهورت...
...عرش الهی احترامش را فرستاد
پیغمبر اکرم سلامش را فرستاد
فرمود پیغمبر بزرگ عالمینم
آری حسین از من و من نیز از حسینم
آن کس که دارای تمام حُسن من بود
آنکس حسن بود و حسن بود و حسن بود
حالا حسین و مجتبی وصلت گزیدند
با وصلتِ باهم محمد آفریدند
تو مادری داری که مثلش هیچ زن نیست
مانند او حتی در اولاد حسن نیست
او همره بابای تو کرب و بلائی ست
در عهد تو در منصب خیر النسائی ست
در هر زمان مشغول تبلیغ خدایی
با درد هم ترویج یاد هل اتایی
شب می کنی تا سیدی مولا بگویی
تب می کنی تا ذکر یا زهرا بگویی
آنچه که زهرا مادرت دارد تو داری
روز قیامت هم تو صاحب اختیاری
تو مثل رأس جد خود اعجاز کردی
بابی زحکمت بر نصاری باز کردی
قربان اعجاز تو ای فرزند زهرا
آخر مسلمان تو شد پیر نصارا
تو آبرو بخشی به ما ای آبرو دار
حاجت روامان کن که هستیم آرزودار
نابودی وهابیت امید شیعه است
روز سقوط کفر تنها عید شیعه است
باید که بر این آرزوی خود بنازیم
بهر تو و اجداد تو مرقد بسازیم
همراه بابایت چهل سال و پس از آن
بودی به یاد گودی گودال گریان
تا زنده بودی آب دیدی گریه کردی
تا کودکی بی تاب دیدی گریه کردی
تو روضه خوان روضه ویرانه هستی
تو داغدار عمه دردانه هستی
تو علم خود را از همه گودال داری
تو تا ابد بر خیزران اشکال داری

 

)یوسف رحیمی
موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم
این بالها شبیه وبالند، ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم
این چشمهای خیس و تهی دست شاهدند
بی تو به جلوه زار تماشا نمی رسیم
تا بی کرانه های حضور خدائی ات
پر می کشیم روز و شب اما نمی رسیم
باشد اگر تمام جهان زیر پایمان
حتی به خاک پای تو آقا نمی رسیم
***
این حرفها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست
حیران شدن میان صفات تو سهم ماست
دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!
از مرز عقلهای زمینی فراتری
ای بی کرانه! لا یتناهی است وصف تو
آئینه‌ی صفات الهی است وصف تو
مبهوت جلوه های جلالت کمیت ها
کی می رسد به درک کمال تو بیت ها
ای باشکوه از تو سرودن سعادت است
این شعرها بهانه‌ی عرض ارادت است
هفت آسمان به درک حضورت نمی رسد
خورشید تا کرانه‌ی نورت نمی رسد
محراب را که عرصه‌ی معراج می کنی
جبریل هم به گرد عبورت نمی رسد
چشم مدینه مات سلوک دمادمت
بوی بهشت می وزد از خاک مقدمت
محو خودت تمام سماوات می کنی
از بسکه عاشقانه مناجات می کنی
آقا کلیم طور تمنا شدیم و بعد
دلتنگ چشمهای مسیحا شدیم و بعد
مثل نسیم در به در کوچه ها شدیم
با چهره‌ی محمدی ات آشنا شدیم
ای مظهر فضائل پیغمبر خدا
آئینه‌ی شمایل پیغمبر خدا
شایسته‌ی سلام و تحیّات احمدی
احیا کننده‌ی کلمات محمدی
نور علی و فاطمه در تار و پود توست
شور حسین و حلم حسن در وجود توست
قرآن همیشه آینه‌ی تو انیس توست
تفسیر بی کران معانی حدیث توست
قلبش هزار چشمه‌ی نور و معارف است
هر کس به آیه ای ز مقام تو عارف است
روشن ترین ادلّه‌ی علمی است سیره ات
وقتی که حجّتند به عالم عشیره ات
هر کس که تا حضور تو راهی نمی شود
علمش به جز زیان و تباهی نمی شود
هر قطره که به محضر دریا نمی رسد
سر چشمه‌ی علوم الهی نمی شود
بی بهره است از تو و انفاس قدسی ات
اندیشه ای که لا یتناهی نمی شود
جابر شدن زراره شدن با نگاه توست
آقای من اگر تو نخواهی نمی شود
کون و مکان اداره شود با اراده ات
عالم دخیل بسته به نعلین ساده ات
فردوس دل اسیر خیال تو می شود
آئینه محو حسن جمال تو می شود
دریاب با نگاه رحیمت دل مرا
وقتی که بی قرار وصال تو می شود
یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا
تا بی کرانی ملکوتت ببر مرا
سائل کنار ساحل لطفت چگونه است
دستان با سخاوت دریا نمونه است
من را که مبتلای خودت می کنی بس است
اصلاً مرا گدای خودت می کنی بس است
قلب مرا ز بند تعلق رها و بعد
دلبسته‌ی خدای خودت می کنی بس است
در خلوت نماز شبت مثل فاطمه
شایسته‌ی دعای خودت می کنی بس است

 

ماه رجب سلام! که ماه محمّـدی
یـادآورِ شکـوه گلستـان احمـدی
آیینـه‌دارِ نــور خداونـد سرمـدی
از شـرقِ رحمتِ ازلـی باز سرزدی
ماه تـو نـور بـر دل اهل‌نظر دهد
میلاد چار حجت حق را خبر دهد
آغـاز مـاه تـو کـه به نام پیمبر است
میـلاد پنجمیـن ولـی‌اللهِ ‌اکبـر است
کز چار بحـرِ نور، فروزنده‌گوهر است
نجلِ دو فاطمه، خَلفِ پاک حیدر است
بعد از علـی، محمّد اوّل وجود اوست
ذکر ملک همه صلوات و درود اوست
ایـن باقـرالعلومِ خداونـد سرمـد است
این آفتاب حُسن خدا، وجه احمد است
مولای من محمّـدِ آل محمّـد? است
گیتی ز مقدمش همه خلد مخلّد است
بـر خلـق سایـ? کرمش مستدام باد
از شخص احمدش صلوات و سلام باد
جدش بوَد حسین و، حسن جد دیگرش
سجـاد بـاب و بنـت حسـن نیز مادرش
دانشــوران دهــر، همـه بنــد? درش
جاری ز لعـل لب همه‌جا درّ و گوهرش
بگذاشت پا به عالم هستی، سرم فداش
تنها نه جان و سر، پدر و مادرم فداش
در قدر و در مقام، حسین است این پسر
سر تـا قدم تمام، حسین است این پسر
در علم و در قیام، حسین است این پسر
آیینـــ? امـــام حسین است ایـن پسر
بستـان حکمـت ازلی در ضمیر اوست
دانش به هر کجا که نهد پا، سفیر اوست
گاهی به عرش زمزم? حکمتش به گوش
گاهی به باغ، بیل کشاورزی‌اش به دوش
گه بـا کلام داده بـه اهـل کمـال، نوش
اهل کلام یکسـره در محضـرش خموش
دریا ز چشمـ? دهنش موج می‌زند
آیات وحی در سخنش موج می‌زند
ای اصـل دیـن ولای تـو یا باقرالعلوم
وی ذکـر حـق ثنـای تـو یا باقرالعلوم
وی عرش، خـاک پای تـو یا باقرالعلوم
جـان جهـان فــدای تـو یا باقرالعلوم
مهر تو جان جان صلات و صیام من
پیوسته وقف تو، صلوات و سلام من
ای شیعــه را به مهر شما اقتـدارها
مـاه رجــب گرفتـه ز تــو اعتبارها
خورشید بر درت یکی از جـان‌نثارها
گردنــد دور کـوی تـو لیـل و نهارها
هر لحظه در بقیع تو صد کاروان دل است
هـر جا، روم مزار توأم شمع محفل است
من کیستم که خاک سرای شما شوم؟
لب واکنـم، قصیـده سـرای شما شوم
یـا مفتخـر بـه مدح و ثنای شما شوم
باشـد کـه تـا گـدای گدای شما شوم
لال است در ثنای تو مـولا زبان من
تو وصف خود بگوی ولی با زبان من
وقتـی عـدو بـه حضـرت تو گفت ناسزا
بـا حسـن خلـق و با گل لبخند از ابتدا
کردی به پاسخ از دل و از جان بر او دعا
ایـن اسـت قـدر و منـزلت و عـزت شما
تنها نه اینکه نام تو از من ربوده دل
خلق محمّدیت ز دشمن ربـوده دل
ای بر تو از خدا و رسولش سـلام‌ها
اهــل کــلام را ز کـلامت کـلام‌ها
بیچـاره و ذلیـل مقـامت «هشام»‌ها
در پنجــ? تـو از همه دل‌ها زمام‌ها
توحید زنده از نفس صبح و شام تو
اسلام فخر کرده به نطق «هشام» تو
تو خلــق را مطاعـی و خلقت مطیع تو
برتــر ز اوج وهــم، مقــام رفیــع تـو
پیـران عقـل یکسـره طفـلِ رضیـع تـو
فـردوس گشتـه خـاک‌نشینِ بقیـع تـو
«میثم» اگـر قصیـده سرای شما شده
مشمول بذل و لطف و عطای شما شده

 

 

لواى حضرت باقر عليه السلام
شاعر : حسن فرح بخشيان (ژوليده نيشابورى)

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر
كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر
نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا
كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر
ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده
سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر
زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز
كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر
نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر
به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر
كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر
برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل
ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر
اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا
بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر
ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت
بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر

باید به فکر قافیه های جدید بود
در شهر غمزده به هوای امید بود

باید به مثنوی پر و بال عقاب داد
شوری برای خلقت یک انقلاب داد
باید تلنگری به تکاپوی سینه زد
با بیت های شعر پلی تا مدینه زد
باید سراغ زمزمه ای عاشقانه رفت
در جستجوی شوق به هر بی کرانه رفت
باید برای فصل رجب واژه آفرید
شاید هوای وصل و طرب سوژه ای جدید
ماهی که مات روشنی اش میشود نجوم
راهی به سمت یا علی از باقرالعلوم
نفسی که شد نَفَس نَفَسش بی حد و عدد
با دیدن هلال رجب یا علی مدد

پای رجب رسیده به شهر نوشته ها
گل شد تمام گفته و گل شد شنفته ها
تسبیح عاشقیِّ دل شاد یا علیست
سُبّوح حمد حضرت سجّاد یا علیست
نور مبین ذات خدا در زمین ببین
آمد اصول دین پسر زین العابدین
باقر بقای علم لدنِّیِ مصطفاست
باقر بنای نام علی با همان صفاست
باقر شکوه عاشقیُّ و عشق خالق است
دار و ندار سینه ی پرشور صادق است
باقر نمای تشنگی و نای زندگی ست
اوج غم و عروج تولّا و بندگی ست
پرورده ی نیایش شبهای نافله
همبازی سه ساله ی همپای قافله

یادآور حماسه ی عباس در نبرد
تیرش جواب طعنه شد و قلب فتنه سرد
شرحی برای درک معانیِّ فاطمه
راهی به سوی ربُّ و مبانیِّ زمزمه
حُبّش کلید برتری محشریِ ماست
نامش زمینه ی نفس حیدری ماست

ای شاهد شهادت گلهای آفتاب
اشک دو چشم کودکی ات مات مشک آب

یادت نمی رود سفر پای نیزه ها
دیدار قتلگاه و وداع با جنازه ها

برگ گل و فشار غل و طعنه و عذاب
بزم می و جفای نی و مجلس شراب

تو روضه های آه رباب و سکینه ای
یک کربلا عذاب و عطش در مدینه ای
آن روز شعله آمد و سوزاند خیمه گاه
امروز مانده قبر تو بی شمع و بارگاه
اصلاً سقیفه آمده همواره لج کند
محتاج شیعه را به دعای فرج کند
آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست
عمریست بغض دوری تو درگلوی ماست

 

 
 
اشعار میلاد امام محمد باقر(ع)
 
از لطف و عنایت خدای حی سرمد
اومده به دنیا باقر آل محمد
آسمون سر تا به پا امشب چراغونی شده
همه جا از قدمش بهشت و نورانی شده
یا مولا یا باقر

در بیت ولایت بنگر شادی و غوغاست
لبخند رضایت همه دم بر لب مولاست
یادگار کربلا دل ما رو جلا میدی
برای ما عاشقا تو بوی کربلا میدی
یا مولا یا باقر

من خارترین خار گلستان تو هستم
من ریزه خور و دست به دامات تو هستم
دل من عمریه که به دام عشقت مبتلاست
تموم حاجت من فقط برات کربلاست
یا مولا یا باقر

 

اشعار مذهبی تبریک ولادت امام محمد باقر (ع)
 
پیچیده شمیم خوش باقر(ع) تو فضامون
تبریک به زهرا(س) ورسول(ص) ومرتضی(ع) مون
میخوان مثل قو پر بکشن سوی مدینه
این قلبای دیوونه ی سبط مجتبی(ع) مون

باقرالعلوم(ع)، حرف من اینه
یابن فاطمه(س) ، اذن مدینه
شهر تو منوره، یاس خونه ها تره
اشک شوق مادره،آقا

بر من نِه تو منّتی، مشتاق تو ملتی
سِبطَیکَ اَدِلَّتی،      مولا
بر دلها فرشته، با نورت نوشته
دنیا بی تو زشته،    دنیا

از هر شهر و کوچه، دل در حال کوچه
عمرِ بی تو پوچه،   آقا
مانند قیام تو به زیبایی جدّت
باقر(ع) چه برازنده به رعنایی قدّت

مفتاح علومیّ و به روی همه بازه
درهای کرم، لطف و صفا، مهر و مودّت
باقرالعلوم(ع)، حرف من اینه
یابن فاطمه(س) ، اذن مدینه

ای تو سبط مجتبی، ای تو آیه ی ولا
احسن بر تو مرحبا،   بابا
دنیای نجابتی، دریای سخاوتی
پیوند رسالتی،        مولا

ای باب المعانی، ای محمود ثانی
از خویشم مرانی،   آقا
عالم در شگفته، مهمانی گرفته
روز و ماه و هفته،   با ما

 

شاعر : فائز شوشترى
 
فصل بهار آمد و عالم معطر است
بوى نسيم صبح بسى روح پرور است
گويا ز خلد مى ‏وزد اين باد مشكبيز
كاين سان دماغ ابر ز بوى خوش‏تر است
هم اين زمين مرده شده احيا ز فيض او
هم اين جهان پير، جوان بار ديگر است
چندان نموده عقد عقد جواهر نثار يار
كز فيض او فضاى زمين، پر ز گوهر است
گستره است فرش ز مرد به صحن باغ
دهقان باغ را ندانم چه بر سر است
در بزم بلبل آمد گل، باز بى نقاب
اما به سوز حسن رخش طرفه چادر است
نرگس گشوده چشم تماشا به روى گل
سوسن به صد زبان، پى مدحش ثناگر است
بنگرد مى به شاخه نيلوفر از شعف
در پيچ و خم، چو زلف عروسان دلبر است
ريحان تو گويى آمده از خطّه خطا
مجموع بار او همه از مشك اسفر است
در پاى قصر گل زده خوش خيمه نسترن
گويا طلب نموده چه درويش بر در است
از صوت سار و صلصل و بلبل، به گلستان
چشم حسود كور و همى گوش او كر است
با صد نوا به شاخ گل ارغوان، هزار
طوطى به نعمه بر سر شاخ صنوبر است
من هم زبان گشوده به مدح شهنشهى
كو بر علم حجله موجود، بائر است
نور خدا، امام هدى، باقر العلوم
هادى دين و وارث علم پيمبر است
بابش على و جد كبارش بود حسين
زين العابد را پسر و باب جعفر است
كى عقل مى‏ رسد به در قصر قدر او
جايى كه عشق، مات رخ آن فلك فر اشت
در جاه و رتبه صد چو سليمان، به عّز و جاه
در زير بال طايرى از كويش اندر است
هم لطف اوست مونس يونس، به بطن حوت
هم در طريق، هادى خضر و سكندر است
نعلين مصطفى است به پايش كه عروج
كو قصر جاه و رتبه ‏اش از عرش برتر است
دراعه و قار على هم بر دوش اوست
به تاركش ز نور حسينى هم افسر است
در پيش حر جود و سخايش كجا و كى
بحر محيط قلزم و عمان برابر است
مفتاح قفل گنج سعادت، به دست ست
بر پا از او بناى شفاعت، به محشر است
كى با شهان، گداى درش را مثل زنم
چون بر در گداى درش، صد چو قيصر است
مى ‏خواست تا هشام، حقيرش كند ز كين
با علم آنكه حجت خلاق اكبر است
وقتى طلب نمود به بزم خود آن لعين
كو ايستاده با همه اعيان برابر است
تير و كمان، بهانه خود ساخت آن شقى
با آن عناها كه به قلبش مخمر است
گفتا كمان كشى نبود كار هر كسى
چون كار آزموده يلان دلاور است
شاها تو چون به علم كما ندار اكملى
اكنون كمان و تير در اين بزم حاضر است
بايد كمان كشى بنشان تا كه بنگرم
فضل و هنر، به شان كه امروز در خور است
تير تو چون ز تير قضا مى‏ برد گرو
چشمم به چوب و تير تو شايق چه منظر است
مولاى دين، ز خصم دنى، عذر خواست ليك
راضى نشد ز بغض كه جانش در آذر است
آنكه فكند تير پس آن شاه بر نشان
با آنكه تير از پى حكمش چه چاكر است
با سوزن قضا، به دل خال آن چنان
پيوسته دوخت تير، كه دور از تصور است
نه جوب تير، دوخت به بالاى يكديگر
آنسان كه ذهن و عقل، ز ادراك قاصر است
هر كس كه ديد گفت تعالى از اين هنر
اين دست، دست قدرت خلاق اكبر است
دست ولى خالق كون و مكان بود
تير اين چنين، به راست ى از دست داور است
اما به حيرتم ز چه آن شه به كربلا
مغلوب كوفيان شرير ستمگر است
همراه باب خويش برندش به شهر شام
بر چشم شاميان، چو اسيران مضطر است
با آنكه خود مروج دين خدا بود
با آنكه نور ديده زهراى اطهر است
گاهى به شهر كوفه و گاهى به شهر شام
گه در خرابه، گاه به زندان بى در است
گاهى ز ابتلاى پدر، مى‏ زند به سر
گه فكر دستگيرى آل پيمبر است
فائز ز سوز ماتم او دم مزن دگر
كز آه آتشين تو عالم در آذر است

شعر ولادت امام محمد باقر(ع) وحید قاسمی
سرچشمه ی تمامی اندیشه های ناب
دانش پژوه مدرسه ی عشق بو تراب
اوصاف پاکتان چقدر بی نهایت است!
یک خط ز مدحتان شده موضوع صد کتاب
شک کرده ایم! اهل زمین باشی ای عزیز
ای جلوه ی جلال خدا در پس حجاب
امشب دوباره حضرت خورشید اهل بیت
از ماورای فاصله ها بر دلم بتاب
ما را دعا کنید همین لحظه از بهشت
آقا دعایتان همه دم هست مستجاب
این چهره ی سیاه مرا هم نگاه کن
شاید به یاد آوریم در صف حساب
من از پل صراط جزا با نگاهتان...
... مانند باد می گذرم تند و پر شتاب
ساعی ترین مدرس آداب زندگی
شیوا سخن، مفسر آیات بندگی
قله نشین دانش و دین، ای طلایه دار
کاوشگر رموز سماوات کردگار
تیغ کلام نغز شما در مناظره
پِی کرده است مرکب دجال روزگار
هر کس که خواست پیش شما قد علم کند
گشته میان معرکه ی بحث تارومار
کوه بزرگ حادثه را بر زمین زدی
انگشت بر دهان شده این چرخ کج مدار
این چه تواضعی ست امام فرشته ها!
داری به پای خویش دو نعلین وصله دار
آقا شما که واسطه ی فیض عالمید
حیف است مانده اید در این شهر بی بهار
ای کاش سمت کشور ما هم می آمدی
پس لا اقل به خانه ی قلبم قدم گذار
ای خضر مست میکده ی چشمه ی حیات
من تشنه ام‌‌ـ شبیه خودت ـ تشنه ی فرات
آموزگار مبحث جغرافیای دین
استاد فقه و خارج دانش سرای دین
دار و ندار زندگی ات را تو ریختی
تا آخرین دقایق عمرت به پای دین
از ابتدای کودکی ات خونجگر شدی
زخم زبان و طعنه شنیدی برای دین
با خشت خشت اشک نماز شب شما
مستحکم است تا به ابد پایه های دین
ای یادگار کرب و بلا، زیر کعب نی
سهمی عظیم داشته ای در بقای دین
دیدی سر بریده ی عباس را به نی
بر شانه ی کبود نهادی لوای دین
از نای زخم خورده تان می رسد به گوش
در مجلس یزید، صدای رسای دین
با اشک و آه، شعله به آیینه می زدی
عمری به یاد کرببلا سینه می زدی

 

 

اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
ساغر زده ام ز جام باقر
بشکفته لبم به نام باقر
چشم همه روشن از جمالش
آمد به جهان امام باقر
میلاد شکافنده ی دانش نبوی و وارث علم علوی خجسته باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
سالروز ولادت آن غواص بی بدیل دانش ها را
که دامن دامن معرفت به تشنگان دانایی و آگاهی می بخشید
تبریک می گوییم
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
اى باقر العلوم که هنگام مکرمت
باشد هزار حاتم طایى گداى تو
پنجم ولى و حجت خلاق عالمى
لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو
میلاد امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
امروز جاده های بی حاشیه آسمان
مردی را به زمین بدرقه می کند
که در کوچه های جوانی
فانوسی از بی کرانه دانش ها به دست می گیرد
مقدمش گلباران
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
سر مى‏ پرورانم من هواى حضرت باقر
بدل باشد مرا شوق لقاى حضرت باقر
ز عشقش جان من بر لب رسیده کس نمى‏ داند
که نبود چاره ساز من سواى حضرت باقر
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
دارم به دل ولای تو یا باقر العلوم
بر سر بود هوای تو یا باقر العلوم
عهد ولادت تو و جشن و سرور ماست
جانم شود فدای تو یا باقر العلوم
میلاد شکافنده ی دانش نبوی و وارث علم علوی، خجسته باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
ای امام دانایی های بشر، من جوانی از بی کرانه آبی ها

همچنین بخوانید:  پیامک و اس ام اس رسمی و اداری تبریک ولادت امام حسن مجتبی ع ۹۷

امروز در انتظار شمیمی از بوی خوش آشنایی ات هستم
تا اندیشه مرا با طلوع صبح صادقی نورانی کنی
میلادت گلباران
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
اى مهر دل فروز، در آسمان علم
وى یار مه جبین، یا باقرالعلوم
اى حجت خدا، ما را شفیع شو
در روز واپسین، یا باقرالعلوم
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
اى مهر دل فروز، در آسمان علم
وى یار مه جبین، یا باقرالعلوم
اى حجت خدا، ما را شفیع شو
در روز واپسین، یا باقرالعلوم
میلاد امام محمد باقر علیه السلام خجسته باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
میلاد باقرالعلوم ( ع ) شکافنده اقیانوس بی کرانه دانش
بر همه جوانان و پویندگان راهشان خجسته باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
بر اهل ولا عید مویّد شده امشب
در جلوه رخ داور سرمد شده امشب
لبخند عیان برلب احمد شده امشب
میلاد همایون محمد شده امشب
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
نزاید مادر گیتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر
به ذرات جهان یکسر بود او هادى و رهبر
که جان عالمى گردد فداى حضرت باقر
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
بهشت رحمت صفاى جنت
بهار طوبى جمال یزدان
امام باقر که فیض وافر
دهد کلامش به علم و عرفان
ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
منادى میزند بین زمین آسمان فریاد
صفر این ماه عظمى را رسیده مژده میلاد
که شادان گشته از میلاد باقر حضرت سجاد
بر پدر آنچنان بر فرزندى چنین
مرحبا مرحبا، آفرین آفرین
اس ام اس تبریک ولادت امام محمد باقر
امشب گل سرخ باغ دین می آید
فرزند امیرالمومنین می آید
تبریک که ماه برج حکمت باقر
در خانه زین العابدین می آید


محمد آل احمد/از همه خوبان سرآمد
عزیز زهرا و حیدر/امام ِ باقر خوش آمد
آینه ی تجلّی حُسن خدا/طلعت او،شمس ولا،نور هُدی
او ولیّ حیّ سبحان/نورچشم عالمینه
پسر حضرت زهرا/نوه ی امام حسینه
مددی حضرت باقر...
 
صد قل هوا... میگن بر/ جلوه ی نور کمالش
تبارک ا...و میخونن/فرشته ها بر جمالش
لیلا شده مجنون و آواره ی تو/ روی دلش به سوی گهواره ی تو
توی آسمون عصمت/تو که هاله ی دو نوری
حَسَنینی هستی آقا/تو سلاله ی دو نوری
مددی حضرت باقر...
 
قسم به ماه و ستاره / حاجت دلها همینه
یک شب اول رجب رو / باشیم ایشالا مدینه
آسمون دلا گل افشونی بشه / دور تا دور بقیع چراغونی بشه
ایشالا نصیبمون شه / تو مدینه این سعادت
برای امام ِ باقر/ بگیریم جشن ولادت
مددی حضرت باقر...

 

تبریک ولادت امام محمد باقر (ع)
 
 بــه ســر مى پــرورانــم مــن هــواى حـضـرت باقر
بـه دل بـاشـد مـرا شـوق لـقــاى حـضــرت بــاقــر
 
ز عشقش جان من بر لب رسيده ، كَس نمى داند
كه نبود چـــاره ســاز من سواى حـــضــرت بــاقــر

چــنـان بـگـرفته صـيت عـلميش آفــاق را يـك سـر
كه پـيـچـيـده در ايـن عـالم صـداى حـضـرت بــاقـــر
 
پـيـمـبـر گـفـت بـا جـابر، كـه خـواهى ديـد بـاقـر را
سـلام از مـن رسـان آن گـه بــراى حضـرت بــاقــر
 
سؤالاتــى كـه از وى كــرد دانـشـمـنـد نـصــرانى
جـوابـش را شـنـيـد از گـفـتـه هاى حـضـرت بـاقــر
 
مسلمان گشت راهب،ناگهان در مـحضـر آن شـه
مـنــــوّر شـد دل او از ولاى حــضـــرت بـــاقــر

بـه رسـتـاخـيز گـر خواهى نجات از گرمى محشر
بـــرو در ســايــه ظــلّ همــاى حـضـرت بـاقــر
 
جـلال و شــأن قـــدر آن امــام پــاك بـــازان را
نمى دانــد كــسى غـيــر از خــداى حـضـرت بــاقر
شاعر: آقاى رضائى

 

ولادت امام محمد باقر (ع
 

اشعار ولادت امام محمد باقر (ع)



 
محمد آل احمد/از همه خوبان سرآمد
عزیز زهرا و حیدر/امام ِ باقر خوش آمد
آینه ی تجلّی حُسن خدا/طلعت او،شمس ولا،نور هُدی
او ولیّ حیّ سبحان/نورچشم عالمینه
پسر حضرت زهرا/نوه ی امام حسینه
مددی حضرت باقر...
 
صد قل هوا... میگن بر/ جلوه ی نور کمالش
تبارک ا...و میخونن/فرشته ها بر جمالش
لیلا شده مجنون و آواره ی تو/ روی دلش به سوی گهواره ی تو
توی آسمون عصمت/تو که هاله ی دو نوری
حَسَنینی هستی آقا/تو سلاله ی دو نوری
مددی حضرت باقر...
 
قسم به ماه و ستاره / حاجت دلها همینه
یک شب اول رجب رو / باشیم ایشالا مدینه
آسمون دلا گل افشونی بشه / دور تا دور بقیع چراغونی بشه
ایشالا نصیبمون شه / تو مدینه این سعادت
برای امام ِ باقر/ بگیریم جشن ولادت
مددی حضرت باقر...
 

 

 

اشعار میلاد امام محمد باقر (ع)



 
عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من
پنجمین خورشید تا گل کرد در شب های من
 
آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان
روشنی پاشید بر آیینه ی سیمای من
 
فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق
جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من
 
عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین
حضرت حق گفت: «او نوری ست با امضای من»
 
وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست
سیب شیرینی ست او از شاخه ی طوبای من
 
قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست
باقر نور است، بشنو از لبش آوای من
 
فصل لبخند گل پنجم، امام باقرست
پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من
 
تشنه ی یک جلوه از خورشید سیمای توأم
ای طلوع پنجمین! ای حجّت فردای من
شاعر: رضا اسماعیلی

 

 

اشعار ولادت امام محمد باقر (ع)


 
محمد آل احمد/از همه خوبان سرآمد
عزیز زهرا و حیدر/امام ِ باقر خوش آمد
آینه ی تجلّی حُسن خدا/طلعت او،شمس ولا،نور هُدی
او ولیّ حیّ سبحان/نورچشم عالمینه
پسر حضرت زهرا/نوه ی امام حسینه
مددی حضرت باقر...
 
صد قل هوا... میگن بر/ جلوه ی نور کمالش
تبارک ا...و میخونن/فرشته ها بر جمالش
لیلا شده مجنون و آواره ی تو/ روی دلش به سوی گهواره ی تو
توی آسمون عصمت/تو که هاله ی دو نوری
حَسَنینی هستی آقا/تو سلاله ی دو نوری
مددی حضرت باقر...
 
قسم به ماه و ستاره / حاجت دلها همینه
یک شب اول رجب رو / باشیم ایشالا مدینه
آسمون دلا گل افشونی بشه / دور تا دور بقیع چراغونی بشه
ایشالا نصیبمون شه / تو مدینه این سعادت
برای امام ِ باقر/ بگیریم جشن ولادت
مددی حضرت باقر...

 

تبریک ولادت امام محمد باقر (ع
 

تبریک ولادت امام محمد باقر (ع)


 
 بــه ســر مى پــرورانــم مــن هــواى حـضـرت باقر
بـه دل بـاشـد مـرا شـوق لـقــاى حـضــرت بــاقــر
 
ز عشقش جان من بر لب رسيده ، كَس نمى داند
كه نبود چـــاره ســاز من سواى حـــضــرت بــاقــر

چــنـان بـگـرفته صـيت عـلميش آفــاق را يـك سـر
كه پـيـچـيـده در ايـن عـالم صـداى حـضـرت بــاقـــر
 
پـيـمـبـر گـفـت بـا جـابر، كـه خـواهى ديـد بـاقـر را
سـلام از مـن رسـان آن گـه بــراى حضـرت بــاقــر
 
سؤالاتــى كـه از وى كــرد دانـشـمـنـد نـصــرانى
جـوابـش را شـنـيـد از گـفـتـه هاى حـضـرت بـاقــر
 
مسلمان گشت راهب،ناگهان در مـحضـر آن شـه
مـنــــوّر شـد دل او از ولاى حــضـــرت بـــاقــر

بـه رسـتـاخـيز گـر خواهى نجات از گرمى محشر
بـــرو در ســايــه ظــلّ همــاى حـضـرت بـاقــر
 
جـلال و شــأن قـــدر آن امــام پــاك بـــازان را
نمى دانــد كــسى غـيــر از خــداى حـضـرت بــاقر
شاعر: آقاى رضائى

 

 

اشعار ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام
*** مواج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم
این بالها شبیه وبالند، ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم
این چشمهای خیس و تهی دست شاهدند
بی تو به جلوه زار تماشا نمی رسیم
تا بی کرانه های حضور خدائی ات
پر می کشیم روز و شب اما نمی رسیم
باشد اگر تمام جهان زیر پایمان
حتی به خاک پای تو آقا نمی رسیم
این حرف ها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست
حیران شدن میان صفات تو سهم ماست
دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!
از مرز عقلهای زمینی فراتری
ای بی کرانه! لا یتناهی است وصف تو
آئینه‌ی صفات الهی است وصف تو
مبهوت جلوه های جلالت کمیت ها
کی می رسد به درک کمال تو بیت ها
ای باشکوه از تو سرودن سعادت است
این شعرها بهانه‌ی عرض ارادت است
هفت آسمان به درک حضورت نمی رسد
خورشید تا کرانه‌ی نورت نمی رسد
محراب را که عرصه‌ی معراج می کنی
جبریل هم به گرد عبورت نمی رسد
چشم مدينه مات سلوک دمادمت
بوي بهشت مي وزد از خاک مقدمت
محو خودت تمام سماوات می کنی
از بسکه عاشقانه مناجات می کنی
آقا کلیم طور تمنا شدیم و بعد
دلتنگ چشمهای مسیحا شدیم و بعد
مثل نسيم در به در کوچه ها شديم
با چهره‌ی محمدی ات آشنا شدیم
ای مظهر فضائل پیغمبر خدا
آئینه‌ی شمایل پیغمبر خدا
شايسته‌ی سلام و تحيّات احمدي
احيا کننده‌ی کلمات محمدي
نور علی و فاطمه در تار و پود توست
شور حسین و حلم حسن در وجود توست
قرآن همیشه آینه‌ی تو انیس توست
تفسیر بی کران معانی حدیث توست
قلبش هزار چشمه‌ی نور و معارف است
هر کس به آيه اي ز مقام تو عارف است
روشن ترین ادلّه‌ی علمی است سیره ات
وقتی که حجّتند به عالم عشیره ات
هر کس که تا حضور تو راهی نمی شود
علمش به جز زیان و تباهی نمی شود
هر قطره که به محضر دریا نمی رسد
سر چشمه‌ی علوم الهی نمی شود
بی بهره است از تو و انفاس قدسی ات
اندیشه ای که لا یتناهی نمی شود
جابر شدن زراره شدن با نگاه توست
آقای من اگر تو نخواهی نمی شود
کون و مکان اداره شود با اراده ات
عالم دخیل بسته به نعلین ساده ات
فردوس دل اسیر خیال تو می شود
آئینه محو حسن جمال تو می شود
دریاب با نگاه رحیمت دل مرا
وقتی که بی قرار وصال تو می شود
یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا
تا بی کرانی ملکوتت ببر مرا
سائل کنار ساحل لطفت چگونه است
دستان با سخاوت دریا نمونه است
من را که مبتلای خودت می کنی بس است
اصلاً مرا گدای خودت می کنی بس است
قلب مرا ز بند تعلق رها و بعد
دلبسته‌ی خدای خودت می کنی بس است
در خلوت نماز شبت مثل فاطمه
شایسته‌ی دعای خودت می کنی بس است
شبهای جمعه سمت مدینه که می بری
دلتنگ کربلای خودت می کنی بس است

 

 

ولادت امام محمد باقر (ع)
 
شب اول رجب دل من بی تابه
که شب تولده نوه اربابه
آسمونا ستاره بارونه               کل زمین آیینه بندونه
کاش ببینم همچین شبی آقا      
دور تا دور بقیع چراغونه
یابن الزهرا یابن الزهرا ...
 
لیله الرغایب شب جمعه که میاد
دل من از تو فقط آقا کربلا میخواد
فدای شادی و غمت مولا                 فدای لطف و کرمت مولا
وقتی بسازن بقیع و میشم
کارگر ساخت حرمت مولا
یابن الزهرا یابن الزهرا ...
 
توی دانشگاه تو اون کسی قبول میشه
که فقط ذکر لبش یاحسینه همیشه
گل پسر روح دعایی تو                آیینه علم خدایی تو
همبازیه رقیه ی ارباب   یادگار کرببلایی تو
یابن الزهرا یابن الزهرا ...
 

 

از روشني طلعت رخشنده «باقر»   ***   شد نور علوم نبوي بر همه ظاهر
در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز   ***   گرديد عيان ماه تمام از رخ باقر
منشق شده از نور «عليّ بن حسين» است    ***   اين نور كه نوراني از او گشته ضمائر
بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد اين فخر   ***    كاورده پديد اين مه تابنده باهر
«باقر» لقب و كنيه «اباجعفر» و او    ***   ربوده است لقب هاي دگر: هادي و شاكر
از هر بدي و عيب و زلل اوست مبرّ    ***   جان و تنش از «يُذبَّ عنكم» شده ظاهر
درياي علوم است و، زداينده اوهام   ***    گفتار حكيمانه او زيب منابر
از يك نفسش زنده كند صد چو مسيح   ***    از يك نظرش ديده اعمي شده باصر
ياد آمدش از چهره تابان محمّد   ***    با چشم بصيرت نگهش كرد چو «جابر»
عالم همه شد روشن از آن نور خدائي   ***    شد بارور از او شجر دين و شعائر
خوش باد، زميني كه هم آغوش شد او ر   ***    خوش آنكه به سوي حرمش گشته مسافر
ديگر غمي از محنت ايّام ندارد   ***    هركس به حرمخانه او گشت مجاور
وصفش نتوان گفت «حسان» با سخني چند  ***    چون، قصّه بلند است و زبان، الكن و قاصر
اي كاش كه بالي بدهد عشق به من نيز   ***    تا سوي حريمش پرم از شوق چو طائر
تا كي بدهد بار به دربار وصالش   ***    جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر
گر اذن دهد، نيست كسي مانعِ راهم   ***    چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر


خواهم امشب باز شیدایی کنم
از در رحمت تمنایی کنم
تا شوم دور از تمام هر چه زشت
سیر، در گلزار زیبایی کنم
گرچه خوارم، دم ز گلها می‌زنم
یاد گل، یاد گل آرایی کنم
مدت کوتاه عمر خویش را
صرف خدمت نزد مولایی کنم
از همین کوتاه خدمت، تا ابد
زندگی در لطف و آقایی کنم
آمدم نوشم می‌از شیر و رطب
بر در میخانه ماه رجب
ای رجب میخانه حیدر تویی
می تویی، باده تویی، ساغر تویی
طعم تو گردیده احلی من عسل
گوشه‌ای از وسعت کوثر تویی
راه درک لیله القدر علی
بهر شیعه تا صف محشر تویی
ماه شعبان بر تو کرده اقتدا
باعث توفیق پیغمبر تویی
مطلعت زیباترین روز خداست
میزبان حجت داور تویی
حسن مطلع در تو باشد لطف یار
شد رخ زیبای باقر آشکار
او شعیب عترت پیغمبر است
باقر دریای علم داور است
مفتخر بر نام او هستیم ما
این کلام یک امام و رهبر است
اول خیر آخر خیر اصل خیر
این محمد، سفره دار کوثر است
بی روایاتی که از او آمده
دین ما تا روز محشر ابتر است
سائل علمش مراجع گشته‌اند
وسعت علمش ز هر کس برتر است
او که باشد بهترین مولای من
مادرش شد فاطمه بنت الحسن
مادرش از فاطمه تصویر داشت
در برش آیینه تقدیر داشت
پاکتر از آب زمزم خلق او
رزق و سهم از آیه تطهیر داشت
او که باشد دختر بیت کریم
حسن بابایش در او تأثیر داشت
نی به دامانش گرفته کودکی
او به دامان خضر راهی پیر داشت
تا کند ما را غلام درگهش
در نگاه چشم خود زنجیر داشت
ما غلام حضرت باقر شدیم
بر مرام غیر او کافر شدیم

جواد حیدری

کاش یک مرتبه …فقط یکبار
می شدم زائر نـگاهِ نـگار

می شدم زائر غبـاری که…
می دهد بوی عشق… بوی بهار


می رسیـدم به آرزوهـایم
معتکف می شدم در این دربار

حرمی در بقیع بنا می شد
وَ منِ بی قرار …با زوّار…

در حریمت برای همخوانی
می گرفتیم رخست از دلدار

اینکه رویا نبود…نزدیک است
مرگِ آل سعود …نزدیک است

کاش یک شب کنار هم باشیم
شب مـیلاد در حـرم باشیم

پرچمی روی گنبدت بزنیم
پایِ تو پای این عَلـَم باشیم

باید این صحن سنگفرش شود
شاعران فکـر چـارْدم باشیم

روبروی چـهار گلـدسته
دور از غصه ها و غم باشیم

لابه لای اذان مأذنه ها
فکر خُمِّ غدیر هم باشیم

این صعود و سرود… نزدیک است
مرگ آل سعود… نزدیک است

پنجـمین آفـتاب تابانی
از تبار عـُروج و عرفانی

نوه یِ پادشاه عشقی و…
یادگاریِ شاه مـردانی

پسر سجده و نماز و دعا
پدر صدق و کـَظم و احسانی

علـّت رزق ُو روزی حاتم
سایه ای بر سر سلیمانی

تو تمـامی آبروی مـَنی
چه به پیش همه… چه پنهانی

با تو ربِّ وَدود …نزدیک است
مرگ آل سعود …نزدیک است

تیرهایت همیشه در هدف است
هر دوتا ریشه ات پُر از شرف است

مادرت دخترِ کریم حرم
پدرت وارث شَهِ نجف است

گـوهـر ناب نسل اربابی
دُرْ تو هستی و فاطمه صدف است

روز میلاد تو پر از نور و …
شعر و شور امیرِ لوکـَشف است

حـق شناسم اگر شناختـَمت
روز پرواز یار ما عـرفه َست

ندبه خوان فصل سود…نزدیک است
مـرگ آل سعود نزدیک است

حسین ایمانی

باطنش هر لحظه در روی محمّد ظاهر است
در امام غایب این عصر،علمش حاضر است
مادر از نسل حسن،بابایش از نسل حسین
خلقتی اینگونه در بین خلایق نادر است
 
هرکسی او را زیارت کرده باشد در بقیع؛
هم علی و هم حسین و هم حسن را زائر است
عقل کل های جهان فهمیده اند این راز را؛
چاره ی آنچه نمی فهمند قال الباقر است
پای درس روضه اش مجنون شده هر عاقلی
شعله ای از این جنون «سید جواد ذاکر» است
با احادیثش دلِ آشوب من آرام شد
از تخصص های او تاثیر روی کافر است
از رقیه هرکه بیتی گفت بیتش می دهد
این قلم،این گود،بسم الله هرکس شاعر است
 مهدی رحیمی زمستان

عشق آمد و مقابل من دفتری گشود

مرغ دلم بهانه گرفت و پری گشود

بال و پری زدم به بلندای آسمان

از لطف خود خدای کریمان دری گشود


احرام سرخ بر تن من بود و ناگهان

دیدم که روبروم در اخضری گشود

در آن طرف تمامی عالم بهشت بود

یک لحظه نور پرده زیباتری گشود

بر روی دیدگان پر از التماس من

باریتعال چهره یک سروری گشود

به به چه سروری که ملک مست بوی او

جمعی ز انبیاء همه مبهوت روی او

نامش محمد است و لقب باقرالعلوم

عالم ترین رجال عرب باقرالعلوم

در روز اولش که قدم در جهان گذاشت

باعث شده به فخر رجب باقرالعلوم

تا اینکه می برم به زبان نام اطهرش

شیرین شود دهان چو رطب باقرالعلوم

تابنده تر ز او نبود کس میان روز

زیباترین ستاره شب باقرالعلوم

روح عبادت از پدرش زین العابدین

از عم خود گرفته ادب باقرالعلوم

جابر کمی ز علم شما ارث برده است

یک قطره ای ز آب دهان تو خورده است

قامت قیامت و رختان محشری بود

زور میان بازویتان حیدری بود

احساستان ز برگ گلی هم لطیف تر

احسان و لطفتان بخدا مادری بود

داروی دردهای بشر خاک پایتان

آب دهان اطهرتان کوثری بود

دوم محمدی و علی عاشقت شده

جانم فدای نام تو پیغمبری بود

ایمان و زهد و جهد و عبادت به یک طرف

علم خدایی ات طرف دیگری بود

باشی حسینی و حسنی باقرالعلوم

خوانم فقط تو عشق منی باقرالعلوم

حبل المتین محکم حق بر گدایتان

بی شک بود چو رشته نخی از عبایتان

مدح شما کجا و من بی زبان کجا

قرآن تمامیش همه مدح و ثنایتان

ای مخزن علوم خدا باقرالعلوم

روزی هزار مرتبه جانم فدایتان

در سایه سار رحمت حق جاگرفته است

هرکس اگر شود بخدا خاک پایتان

دریا نمی ز قطره پاکیتان بود

خلقت شده تمامی عالم برایتان

آقا گره زدم دل خود را به زلفتان

یک شب مرا شما به عزاخانه ات بخوان

مولا نفس زدی و دوعالم درست شد

از آن گل وجود تو آدم درست شد

بسکه شما میان منا ناله کرده ای

از گریه ی تو چشمه زمزم درست شد

از تار و پود و رشته شال عزایتان

بالای هر حسینیه پرچم درست شد

در ماجرای پر غم وادی کربلا

اشکت چکید و قطره شبنم درست شد

بانی روضه های عطش با حمایتت

سینه زنیه ماه محرم درست شد

هرکس که روضه ای زشما گوش می کند

یک جرعه می ز دست شما نوش می کند

آقا عنایتی بده بر سینه ناله را

پر کن ز داغ کرببلا این پیاله را

ای باغبان ساقه شکسته به ما بگو

داری به باغ سینه غم چند لاله را

یا حضرت غریب بمیرم برای تو

طی کرده ای چگونه تو این چند ساله را؟

دیدی که راس جد غریبت به نیزه شد

دیدی به چشم خود شب غسل سه ساله را

دارم به سر زیارت قبر بقیع اتان

امضا بزن به دست خودت این قباله را

یا رب تو دیده را ز غمش پر زآب کن

مارا غلام حضرت باقر حساب کن

 میلاد یعقوبی

شبیه نور؛ بی پایان خصالِ حضرتِ باقر(ع)
قلم شرمنده شد از وصف حالِ حضرتِ باقر(ع)

چه خورشیدانه روشن کرد تکلیف خلایق را
احادیث گوهربار و زلالِ حضرتِ باقر(ع)


تمام تار و پودم می شود ایمان! اگر باشد؛
به دور گردنم یک لحظه شالِ حضرتِ باقر(ع)

ولی الله الاعظم کیست؟ میگویم: علیٌ(ع)حق
که جز این نیست در محشر، سؤالِ حضرتِ باقر(ع)

شنیدم مادرش بنتُ الحسن(ع) بود و از آن اول
کرَم شد راه و رسم و شد روالِ حضرتِ باقر(ع)

شکافنده ست! یعنی روبرویش علم زانو زد
اصول و فقه و عرفان شد حلالِ حضرتِ باقر(ع)

نگاهم، نیّتم، جانم فدایش که برای من؛
فدا شد ماه و سال و جان و مالِ حضرتِ باقر(ع)

مبادا جایِ شاگردی که عالِم باشد و عامل…
شوم با کوهی از عصیان وبالِ حضرتِ باقر(ع)!

 مرضیه عاطفی

بگو به نور که ماه تمام آمده است
که صبح آمد و پایان شام آمده است
برای شیعه دوباره امام آمده است
خدای فقه و حدیث و کلام آمده است

امام باقر علیه السلام آمده است
پدر حسینی و مادر سلاله ی حسن است
اویس وار زمین در هوای او قرن است
غلام خانه ی او بودن آرزوی من است
تجسم همه ی احترام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
سراسر از برکات خدا پر است زمین
اگر که در صدف آسمان دُر است زمین
به نور اوست که گرم تبلور است زمین
دوباره رحمتی از جنس عام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
دمیده است به دنیا دم خدادادی
به هر خرابه رسیده هوای آبادی
هزار شکر خدا را که خوب استادی_
_برای این همه شاگرد خام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
چقدر در وجناتش خدا نمایان است
اسیر جذبه ی او کافر و مسلمان است
رسیده آن که امید گناهکاران است
دوباره بوی علی بر مشام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
دل از تمام جهان برده است لبخندش
فقط نه خلق که دل برده از خداوندش
به داروی گل لبخند های چون قندش
به درد های همه التیام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
رسیده است امامی که نافذ است و بصیر
نکرده حرف خدا را به رای خود تفسیر
نمی شود به کلام بنی امیه اسیر
برای مذهب شیعه قوام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
به حکم آیه ی تطهیر پاک یعنی او
که پنجمین گُهر تابناک یعنی او
برای سنجش ایمان ملاک یعنی او
ملاک حد حلال و حرام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
به علم و حلم و تمام فضائلش صلوات
به جلوه های پیمبر خصائلش صلوات
به نور چهره ی چون ماه ِ کاملش صلوات
که موعد صلوات و سلام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
گروهی از سخنان خدا جدا شده اند
که در توهم خود نائب خدا شده اند
چه رازهای دروغی که برملا شده اند
که آفتاب همه روی بام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
همان که وقت جسارت حضور خواهد داشت
که در مسیر اسارت حضور خواهد داشت
زمان کشتن و غارت حضور خواهد داشت
بیا که راوی غم های شام آمده است
امام باقر علیه السلام آمده است
خدا کند که شب انتظار سر برسد
سپیده سر بزند ، نوبت سحر برسد
خدا کند که به زودی همین خبر برسد :
به صف شوید دم انتقام آمده است
امام مهدی علیه السلام آمده است
مجتبی خرسندی

 


پهن شد سفره ی رحمت ، ولی الله آمد
آب و آیینه بیارید شهنشاه آمد
خیره شد چشم فلک ، ماه تر از ماه آمد
اولین مژده ماه رجب از راه آمد


از حسد دشمن این قوم به جان آمده است
پنجمین حیدر کرار جهان امده است

ای دل و دلبر و آرام و قرار حسنین
باقر آل عبا ، باغ و بهار حسنین
ماه دو فاطمه و دار و ندار حسنین
با تو سادات شدند ایل و تبار حسنین

می رسد بوی دل انگیز پیمبر از تو
ما ندیدیم حسینی حسنی تر از تو

ای بزرگ همه ، یاس دو علی بر تو سلام
شاه دین ، سرّ ِ خفی ، نور جلی بر تو سلام
پنجمین سید و سالار و ولی بر تو سلام
قبل میلاد تو داده است نبی بر تو سلام

پیش علم تو زده دشمنت آقا زانو
مدعی را نفس حق تو برده از رو

عشق یعنی ز همه غیر تو آزاد شدن
به فدای سر تو با همه اولاد شدن
کار تو سروری عالم ایجاد شدن
ای برازنده ی تو نایب سجاد شدن

ما مسلمان احادیث توایم و پسرت
مثل پروانه بگردیم فقط دور سرت

چون حسن دست بگیری ز همه بی منت
می دهی بر همه بی چون و چرا تو حاجت
می کند از کرمت حاتم طائی حیرت
همچو مهمان بگذاری سر سائل عزت

سیدی کوه وفای تو چه غوغایی کرد
هر که شد سائل تو تا ابد آقایی کرد

ای به میخانه عشقت دو جهان حلقه به گوش
موقع وصف تو شیرین سخنانند خموش
خط به خط زندگی ات برده جهان را از هوش
شاه دیده است کسی بیل بگیرد بر دوش

داده ای یاد به هر رهرو توحید و کمال
که بُوَد عین عبادت ، طلب رزق حلال

حب تو خیر العمل ، نوکریت آقایی
هیبتت حیدری و مرحمتت زهرایی
طینتت کرببلایی ، دلت عاشورایی
چون حسن قبلگه بی حرم دنیایی

قبر خاکی تو از هر دو جهان سیرم کرد
روضه کودکی تو به خدا پیرم کرد

گرچه ناپاک ترین سائل بیت الکرمم
گرچه نه سینه زن واقعی این علمم
گرچه نه دعبل و عمانم و نه محتشمم
نظری کن بشود مثل کُمِیتت قلمم

نظری کن برود بی سر و سامانی ها
کربلایی بشوم مثل سلیمانی ها

محمد حسین رحیمیان

می نویسم که هدایت شده ام
باز مرهون عنایت شده ام
می نویسم به دعای سجاد
مادح نور امامت شده ام

می نویسم که در اطراف حسین
کاتب بیتِ ولایت شده ام
وحی آمد که ز فاطر بنویس
وصفی از حضرت باقر بنویس
وصف کن آن مه لا یوصَف را
آن ز مخلوقِ خدا اَشرف را
بنگار اینکه نگاری از دور
می رسد لشگر صف در صف را
با سطورِ کلماتی زیبا
مدح کن کعبۀ صد یوسف را
او که از نسلِ پیمبر، نبوی است
وانکه از دودۀ حیدر، علوی است
می سزد شام و سحر یاد از او
می تَراود نفَسِ باد از او
چون برَد دستِ تَولّا بالا
عالَمی می شود امداد از او
ماه از او، مهر از او، عرش از او
خِلقتِ عالمِ ایجاد از او
کهکشان هدیه ای از چشمانش
طینت شیعه گِلِ دستانش
رحمت واسعه لطف قدمش
دانش و زهد نشان عَلمش
ز سجایای پیمبر کم نیست
خلق و خوی و نفَسِ محترمش
خود فریضه است برای همگان
مجد و تکریمِ حریمِ حرمش
کیست او زادۀ سجاد و حسین
ثمر زینتِ عباد و حسین
گوهر ناب همه رفتارش
دُر نایاب همه گفتارش
برترین الگوی رفتاری را
می توان یافت ز هر کردارش
سفرۀ جود و کرم، سفرۀ اوست
فوق ایثار ببین ایثارش
مظهر نیکی و احسان و وفاست
صدف جان، دُر دریای صفاست
او که خود جلوه ای از اسرار است
صاحب سِرّ همه ابرار است
شیوۀ زندگی اش زهرایی
مظهر بندگیِ دادار است
دوستدار همۀ مظلومان
دشمن ظالم و استکبار است
در ره یاری اسلام شتافت
علم را در همه ابعاد شکافت
که کند وصف، عباداتش را
نتوان شرح، مناجاتش را
از ولادت به لبش ذکر خدای
تا خدا داد ملاقاتش را
هر سحر دست دعایش بالاست
بنگر سفرۀ حاجاتش را
ناله چون بر در سبحان ببرد
حاجت خیل محبان ببرد
تا که هم صحبت سائل بشود
همنشینش سخن دل بشود
هر سرایی که قدم بگذارد
نور وحی است که نازل بشود
اِن یَکادِ نظرش چون برسد
سِحرِ ساحر همه باطل بشود
وَه عجب نور دو عینی دارد
نفسِ گرم حسینی دارد
کعبه دنبال وصالش الحق
قبلۀ کعبه جمالش الحق
چهره اش جلوۀ رستاخیز است
مصطفائیست خصالش الحق
به طواف حرمش هر کس رفت
کرد تکریم به آلش الحق
کیست باقر، عَلمِ آل الله
یادگار حرم ثارالله
هر که از کرب و بلا یاد کند
بی گمان باقرش امداد کند
ای خوش آن بنده که شد عبد حسین
وای از آن بنده که آزاد کند
هر که از جدِّ غریبش گوید
دلِ او را به صِله شاد کند
او همه درد و بلا را دیده
مقتلِ کرب و بلا را دیده
او ز گودال گذرها کرده
بر تنِ پاره نظرها کرده
دست در دستِ سه ساله عمه
گذر از خوف و خطرها کرده
تنِ بی رأسِ پدرها دیده
گریه بر داغ پسرها کرده
دیده او عمۀ بی معجر را
دیده بر نیزه،، هجده سر را
کوفه و خندۀ شامی دیده
دیدۀ هیزِ حرامی دیده
بر سر و صورت طفلان یتیم
سیلیِ دستِ نظامی دیده
غارتِ آبروی آل علی
غارتِ خیمه تمامی دیده
غم زندان و خرابه ای وای
بارشِ چشم ربابه ای وای
محمود ژولیده

 

@DaltangFarjyar به توازدورسلام  به سلیمان جهان ازطرف مورسلام @DaelTangFarajyar
عنوان@DaltangFarjyar
به توازدورسلام 
به سلیمان جهان ازطرف مورسلام
@DaelTangFarajyar

 

 

سالروز شهادت حضرت ام البنین مادرشیرمردکربلا برحضرت حق وحضرت رسول اکرم( ص) وتمامی ائمه (ع) وحضرت اباصالح المهدی (عجل تعالی شریف )وشمادلتنگان وجود نازنینش تسلیت باد .مرا هم درعزاداریهایتان شریک کرده وملتمسانه دعایم کنید.مدیریت:پوررجب

پارسینه-گروه دین: سیزدهم جمادی‏الثانی، یادآور روزی غم‏انگیز بود؛ روزی که در آن مادری فداکار و بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر پسرانِ علی علیه‏السلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای چهار فرزند رشید به پیش‏گاه مولایش، حسین بن علی علیه‏السلام ، با دلی مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرام‏گاهِ خوبان، در جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند.


نام و مشخصات

نامش فاطمه و کنیه‏اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علی‏بن ابی‏طالب علیه‏السلام و فرزندانش عباس علیه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسیدند. آرام‏گاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است.

ولادت ام البنین علیهاالسلام

در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام‏البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده‏اند، ولی یاد آور شده‏اند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.

برخی از تاریخ‏نگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین می‏زنند.

بانویی از تبار دلاوران عرب

تاریخ گواهی می‏دهد که پدران و داییان حضرت ام‏البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن‏ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی‏های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده‏اند، آن‏چنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می‏آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْ‏شناس بزرگ عرب و برادر علی علیه‏السلام ـ به امیرالمؤمنین علیه‏السلام گفت: در میان عرب از پدرانش شجاع‏تر و قهرمان‏تر یافت نمی‏شود.

انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیه‏السلام

بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسب‏شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد.

عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بی‏مانند بودند، و حضرت علی علیه‏السلام نیز این انتخاب را پسندید.

خواستگاری از ام البنین علیهاالسلام

بعد از این که عقیل شجره‏نامه‏های اَعراب را بررسی و ام‏البنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیه‏السلام ، او را نزد پدر ام‏البنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام برقرار شد.

امام علی علیه‏السلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید.

اولین روز زندگی مشترک

روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیه‏السلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم‏چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.

وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا

تو آمدی ای گل، در خانه گل‏ها

بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی

یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی

محمدعلی شهاب

تغییر نام

فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه‏السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏مادری آن‏ها را آزار ندهد.

محبت بی‏دریغ ام البنین علیه‏السلام به فرزندان زهرا علیهاالسلام

ام‏البنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را می‏دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می‏کردند.

ام‏البنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر فرزندان خود مقدّم می‏داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می‏کرد و آن را فریضه‏ای دینی می‏شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.

فرزندان ام‏البنین علیهاالسلام

ثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیه‏السلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‏البنین، یعنی مادر پسران می‏خواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنی‏هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان.

فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ادامه یافت.


مادر چهار شهید

با شهادت چهار فرزند ام‏البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.

وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه‏السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده‏ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست‏هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می‏توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»

فرزندانم به فدای حسین علیه‏السلام

ام‏البنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیه‏السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه‏السلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه‏السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏البنین فرمود: از حسین علیه‏السلام مرا خبر ده!

بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏البنین پیوسته از امام حسین علیه‏السلام خبر می‏گرفت و می‏گفت: فرزندان من و آن‏چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.

چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را به آن حضرت داد، صیحه‏ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.

این علاقه او به امام حسین علیه‏السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.

ام البنین، پاسدار خاطره عاشور

از ویژگی‏های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه‏خوانی و نوحه‏سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل‏های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه‏السلام ، عبیداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده‏ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می‏رفت و نوحه می‏خواند.

او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می‏کرد و مردم را که اطراف او جمع می‏شدند، از جنایات بنی‏امیه، آگاه می‏نمود.

سفارش به دفاع از ولایت

هنگامی که امام حسین علیه‏السلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه‏السلام چنین سفارش می‏کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیه‏السلام و فرمان‏بردار او باشید».

ام‏ البنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهی

ام‏البنین، همسر علی علیه‏السلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از این‏رو، مؤمنانِ حاجت‏مند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار می‏دهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو می‏زدایند.

اهل بیت علیهم‏السلام و ام البنین علیهاالسلام

محبت بی‏شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بی‏پاسخ نماند. اهل بیت علیهم‏السلام هم در احترام و بزرگ‏داشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند.

زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان هم‏چنین در مناسبت‏های دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف می‏شد.

سخن بزرگان در بیان فضایل ام‏البنین علیهاالسلام

عالم جلیل‏القدر، زین‏الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام‏البنین علیهاالسلام می‏گوید: «ام‏البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می‏گذاشتند.» هم‏چنین علامه سید محسن امین می‏گوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوش‏بیان و از خانواده‏ای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می‏نویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آن‏جا آشکار می‏شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می‏دهند، به آن توجه نمی‏کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیه‏السلام می‏پرسد؛ گویی امام حسین علیه‏السلام فرزندِ اوست نه آنان.

روزهای آخر

زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام‏البنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند.


او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏اند، به طوری که عده‏ای آن را سال 70 ق بیان کرده‏اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانسته‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. ام‏البنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیت‏های اسلامیِ مدفون در آن‏جا به خاک سپردند

مهدی رحیمی:
خانمی که تا خود خورشید قامت داشته
در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته
مادر باب الحوائج بوده و با این حساب
دامن او را گرفته هر که حاجت داشته
می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی
این زن از اول به فرزندش شباهت داشته
اول از عباس او اذن حرم را خواسته
هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته
با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده
در زمین کربلا هر چند غیبت داشته
تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها
صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته
فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده
بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته
بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود
اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته
دانه پاشیده برای کفتران قبر او
در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته
تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او
بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته


 

قاسم نعمتی:
تو شاهکار عشق بازی در زمینی
تو دست پنهان خدا در آستینی
اُمُّ الادب ،  اُمُّ الوفا ، اُمُّ البنینی
دلگرمی و وصف امیرالمونینی
در پیشگاه تو ادب تعظیم کرده
قرص قمر میر عرب تعظیم کرده
مانند نور آمدی تابیدی و بعد
با دست زهرا مورد تأییدی و بعد
خود را دم بیت ولایت دیدی و بعد
آن چارچوب سوخته بوسیدی و بعد
گفتی اگرچه در حرم تازه عروسم
من آمدم دستان زینب را ببوسم
دیدی چگونه گریه کن ها گریه کردند
غمدیده ها با یاد زهرا گریه کردند
مانند یک ... گریه کردند
یا فاطمه می گفت هر جا گریه کردند
آن روز تنها خواهش قلبت همین شد
یا فاطمه تبدیل بر ام البنین شد
شهر مدینه در هیاهو زین خبر شد
شکر خدا ام البنین صاحب پسر شد
اما کلامی باعث خون جگر شد
زخم زبان ها بر دل تو نیش تر شد
گفتند با تو بعد ازین کم میگذارد
بر این یتیمان دیگر او کاری ندارد
اما دهان یاوه گویان را تو بستی
پای قرار خویش با زهرا نشستی
دیدن از جام رضای یار مستی
چون رشته ی فرزند و مادر را گسستی
گفتی اگرچه بین تان خیلی عزیزم
در خانه عباسم غلام و من کنیزم
زینب تو را با نور ایمان آشنا کرد
با یک نظر دلداده ی آل عبا کرد
برآتش عشقش تو رب الفدا کرد
آن قدر پیشت صحبت کرببلا کرد
تا اینکه شاخ و برگ هایت پر ثمر شد
دار و ندارت چهار فرزند پسر شد
کم کم پسرهای تو بال و پَر گرفتند
دور و بَرَت را مثل یک لشگر گرفتند
درس شجاعت از خود حیدر گرفتند
بوی امیر فاتح خیبر گرفتند
گوییم از اوصاف عظیم تو همین حد
زینب پس از زهرا تو را مادر صدا کرد
ای وای از روزی که قلبت را شکستند
حجاج زهرا بار بیت الله بستند
دیدی همه سرها گرفته روی دستند
با چه شکوهی روی محمل ها نشستند
بر زانوی عباس زینب پاگذارد
شُکر خدا که محمل او پرده دارد
اما پس از شش ماه شام غم سحر گشت
با دیدن یک صحنه ای چشم تو تر گشت
از این مصیبت عالمی خونین جگر گشت
باور نمی کردی ولی دل با خبر گشت
بالاترین روضه همین در عالمین است
از راه آمد زینب اما بی حسین است
فریاد زد اُمُّ البنین گیسو سپیدم
مادرنبودی عصر عاشورا چه دیدم
از خیمه تا گودال با زحمت دویدم
با دست خود از پهلویش نیزه کشیدم
اُمُّ البنین تاج سرم را سَر بریدند
پیراهنش را از تَنَش بیرون کشیدند
مادر نبودی پس گوش کن از این خبرها
از داغ عباس تو خم گشته کمرها
واشد به روی من نگاه اهل نظرها
چادر به سر دارد دویدن دردسرها
عباس رفت و آبروی خواهرش رفت
دعوا شد و چادر ز روی خواهرت رفت
اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت
تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ریخت
ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت
تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت
عباس نامردی عمود آهنین خورد
بی دست از بالای مرکب بر زمین خورد
دروازه ی کوفه قیامت ساختم من
بر مرکب طوفانِ خطبه تاختم من
تا چشم روی نیزه ها انداختم من
در یک نظر عباس را نشناختم من
از درد غیرت صورتش چرخاند مادر
بستند او را تا به نیزه ماند مادر
مادر دعا کن منتقم دیگر بیاید
چون او گره از اَبروی زهرا گشاید
صحن و سرایی در بقیع بر پا نماید
پایان هر روضه دعا کردیم شاید
ما کاشف الکرب امام خویش گردیم
دار و ندار خویش نذر یار گردیم
 
وحید محمدی:

🏴 وفات حضرت ام البنین علیها السلام تسلیت باد.🏴

💠 #ام_البنین کیست و چرا به او این لقب را دادند❓

💫 مادر حضرت ابوالفضل (ع) و همسر حضرت علی(ع) . 💫

✍ این زن که نامش فاطمه است از قبیله بنی‌کلاب بود که پس از شهادت حضرت فاطمه)س) با امام علی (ع) ازدواج کرد و صاحب چهار پسر به نام‌های عباس،جعفر، عبدالله و عثمان شد. ام‌البنین به معنای مادر پسران است. تمامی پسران ام البنین در کربلا به شهادت رسیدند.

در اواخر سال شصتم هجرى كه يزيد بر تخت خلافت نشست، ام‏ البنين در شهر مدينه به رغم اينكه ساليان پايانى عمر پر بار خويش را مى‏ گذرانيد و حدود شصت سالى از دوران حياتش سپرى مى ‏شد، آماده انجام رسالتى مهم و تاريخى ـ ارزشى بود و اين رسالت: فرستادن پسران رشيد و جانباز خويش در ركاب امام زمان‏شان ـ حسين بن‏ على علیه السلام ـ براى آفرينش حماسه كربلا بود.
ام‏ البنين در اين زمان به همراه فرزند ارشد خود ـ عباس علیه السلام ـ و عروس و نوه ی پسرى خويش ـ عبيداللّه‏ ـ در مدينه زندگى مى ‏كرد همواره منتظر واكنش و دستور امام زمان خود، نسبت به اين اتفاقات بود، پيوسته در جريان اخبار مدينه و واكنش امام قرار مى‏ گرفت. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين علیه السلام و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه ی خود در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به عهده گرفت.
شايد اصلى ‏ترين علت عدم همراهى ام ‏البنين با امام حسين علیه السلام ، اين بود كه اين زن، تصور نمى ‏كرد اين سفر آغاز سفرى موعود باشد كه امام و فرزندان او بايد به پيشواز آن بروند. ام ‏البنين هرگز تصور اينكه اين سفر، براى اداى مسئوليتى توسط امام حسين علیه السلام باشد نمى‏ نمود.
دليل ديگر عدم همراهى ام ‏البنين با كاروان شهادت كربلا، مشقت فراوان سفر براى او كه پيرزنى شصت و چند ساله بود، است. به علاوه از آنجا كه گرما طاقت‏ فرسا بود، به سبب كهولت سن، قادر به همراهى با كاروانيان نبود. وى در مدينه چشم به راه بازگشت كاروان از سفر حج ماند و هرگز اطلاع نداشت كه اين سفر، آغاز سفر موعود خواهد بود.
در عين حال اين شيرزن ولايتمدار، به رغم عدم همراهى با كاروان، به فرزندان خود توصيه كرده بود در همه حال، دست از يارى حسين علیه السلام برنداشته و پيوسته گوش به فرمان فرزند پيامبر و امام بر حق خود باشند.
چنانکه تا بازگشت کاروان عاشورا، – از زمانى كه مدينه را به مقصد مكه ترك گفته بودند تا زمانى كه بازماندگان به مدينه بازگشتند، حدود سه ماه به طول انجاميد.- و پس از ورود بشير بن‏ جذلم به مدينه، به عنوان پيك امام سجاد علیه السلام ، ام‏ البنين جهت كسب اخبار كاروان و حوادث بر آنها به همراه تنها يادگار عباس، نزد بشير رفت كه در حال انتشار خبر كاروان عاشورا و سرانجام آن بود.
در هنگام آمدنِ اين پيرزن به سمت بشير، جمعيت زياد زنان و مردان كوفه، با مشاهده او، به احترام از جلويش كنار رفته، بشير تا نگاهش به اين زن بلندبالا، با قامت رشيد افتاد، از اطرافيان خود پرسيد:
اين زن كيست كه مردم مدينه اينقدر به او احترام مى‏ گذارند؟!
جواب دادند: ام ‏البنين كلابى ـ همسر على علیه السلام و مادر عباس ـ است.
بشير تا ام ‏البنين را شناخت، وى را مخاطب قرار داده، با حالت محزون و گرفته گفت: ام ‏البنين! خبر دارى عباس و پسرانت را در كربلا شهيد كردند؟
آن بانوى فداكار پس از شنيدن خبر شهادت فرزندان شجاع خود، بدون ذره‏ اى منقلب شدن، همچون كوهى استوار، از بشير جوياى حال امام حسين علیه السلام گرديد و گفت:
جان من و تمام فرزندانم فداى پسر فاطمه سلام الله علیها، از حال امام و مقتدايم چه خبر دارى؟
ام‏ البنين كه حتى پس از شنيدن خبر شهادت تمامى فرزندان خود، به عشق سلامتى امام تا آن لحظه خم به ابرو نياورده بود، وقتى خبر شهادتِ حسين علیه السلام را به همراه ديگر فرزندان خود شنيد، در حالى كه زانوان او زير اين بار گرانبها خم مى‏ شد، رويش را به طرف مردان و زنان مدينه برگرداند و با حالت غمگينانه ‏اى، آنان را خطاب كرده گفت:
مردم مدينه! پس از شهادت امامم و تمامى پسران رشيدم، از شما مى‏ خواهم از اين به بعد مرا ام ‏البنين نخوانيد؛ چرا كه ام ‏البنين يعنى مادر پسران رشيد؛ ولى پس از شهادت فرزندم حسين علیه السلام و ديگر پسران رشيدم، هيچ پسرى براى من باقى نمانده است. (1) 

(اسلامى، فاطمه ـ خدايى، سيدعلى‏ اكبر/ مقاله ام‏ البنين، اسوه مادران و همسران شهيد، مجله پیام زن، شهریور 1385، شماره 174، ص 32، با اندکی تلخیص)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📝کانال استاد محسن قرائتی↙️↙️

💟 👈
 


این که این جا آرمیده روح کیست؟

چشم گریان ودل مجروح کیست

از کدامین چشمه ای جوشیده است

وز کدامین بوستان روئیده است

این که قبرش منتهای غربت است

مادر نام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان اوست

عشق تدریس دبیرستان اوست

با کدامین واژه ها گویم سخن

ناتوان از وصف او افکار من


ملک عزت را غیرت پاسدار

آبرو و عشق را آیینه دار

هم حمیده هم رشیده هم نجیب

در دو عالم بخت شد او را نصیب

ازدواجش با علی یک راز بود

در مقام معرفت ممتاز بود

تهنیت گویان عقدش طایفه

سفره اش رنگی ز عشق و عاطفه

گاه عقدش اشکریز فاطمه

شد عروس غم کنیز فاطمه

عقد خود زین شرط امضا کرده بود

خویشتن را وقف زهرا کرده بود

باولای حق قرین عشق بود

او امین سرزمین عشق بود

کیست او یار امیرالمومنین

مادر شیران نر، ام البنین

دامنش گلخانه گلهای یاس

مادر عباس خود حیدر شناس

چون قدم بنهاد در دارالولا

آن عروس شرمگین و با حیا

روی خاک افتاد و از دل ناله کرد

ناله بر زهرای هجده ساله کرد

گفت این جا قتلگاه محسن است

خاطر آسوده غیر ممکن است

خانه ای که فاقد آرامش است

هر طرف آثار دود و آتش است

فاطمه ضربه در این جا دیده است

فاطمه این جا بخون غلطیده است

حمله قنفذ در اینجا پا گرفت

انتقام بدر از زهرا گرفت

باید اینجا اشک خون جاری کنم

زینب و کلثوم را یاری کنم

کیست او دارنده نفس نفیس

دختران نوحه گر را هم جلیس

فضل او بر بوفضلها پرورده است

او مبارک نسلها پرورده است

شیر او پرورده نسل مکتبی

نسلهای فاطمی و زینبی

شور عاشوراییان سودای اوست

چون حسین بن علی مولای اوست

چار فرزندی که او پرورده است

هر یکی بر یک قشون سرکرده است

چار پورش در مصاف عشق بود

هر یکی سیمرغ قاف عشق بود

شیر او اهل ادب پرورده است

همچو شجعان عرب پرورده است

شیر او صاحب علم پرورده است

یا که سقای حرم پرورده است

شیر او یعنی رموز بندگی

شیر او یعنی جهاد و زندگی

شیر او پرورده شیران دلیر

هر یکی در ملک حریت امیر

هر یکی جنگنده ای بی واهمه است

تحت فرمان حسین فاطمه است

شیر او احساس را پرورده است

حضرت عباس را پرورده است

شیر او کاری چنان حساس کرد

کربلا را کربلا عباس کرد

قصه ام البنین شرح غم است

در غم او دیده گردون نم است

«سید خوش زاد» این لطف خداست

بر در ام البنین حاجت رواست

شاعر: سید حسن خوشزاد


 

اشک می ریزد که شاید عقده هایش واشود
روضه می خواند دوباره مجلسی برپاشود
این همان بانوی والاییست که روزیش شد
مادر سلطان عشق و زینب کبری شود
تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت
شک ندارم بهترازاینخ شوهری پیدا شود
بارهاشد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع
خوش بحالش روزی اش شد زائر زهرا شود
با ادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند
قسمت این فاطمه شد مادر سقا شود
با اباالفضلش دمادم صحبتش این بود که
او بزرگش کرده تا که نوکر آقا شود
با همان قدخمیده با همان چشم ضعیف
هرکجا میخواست پیش پای زینب پا شود
لحظه ای کافیست تا چشمش بیافتد به رباب
اشک می ریزد به قدری که زمین دریا شود
حرف از شش ماهه و تیر و گلوی او نزن
قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود
چارقبری که کشیده چارگوشش پرچم است
پس بگو شش گوشه ای راهم بکش زیبا شود
کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش
وای اگر که راز قد ماه او افشا شود
چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی
فکر این راهم نمی کرده که بی بابا شود
این پسرجای پدر گشته عصای دست او
وقت مغرب شد دگر از خاک باید پا شود
************
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها محمد حسین رحیمیان
دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس
مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس
مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم
روضه شرم تو برپاست کجایی عباس
مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر
دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس
سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد
نا امید از همه دنیاست کجایی عباس
کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود
مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس
من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی
چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس
من شنیدم روی تل زینب کبری گفته
شمر بالا سر آقاست کجایی عباس
واشده روی همه در سرِ این ها فکر
غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس
************
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها یوسف رحیمی
با نور استجابت و ایمان عجین شدی
وقتی که با ولی خدا همنشین شدی
عطر بهشت در نفست موج می‌زند
حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی
زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود
تو آمدی و این همه شور آفرین شدی
بی شک برای مادری زینب و حسین
شایسته ای که فاطمه ی دومین شدی
در سیره ات شکوه نجابت چه دیدنی ست
آوازه ی خضوع و خشوعت شنیدنی ست
آن روز که خدا به تو هم داد نور عین
او را طواف داده ای دور سر حسین
یعنی حسین فاطمه! جانم فدای توست
عباس من، فدایی کرب و بلای توست
با خود دوباره خاطره ها را مرور کن
از روزهای خوب مدینه عبور کن
این روزها که خاطره ها همدمت شدند
تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند
چندی ست پاره های دلت رفته اند آه
تو مانده ای و نم نم این اشک گاه گاه
با قلب تو حکایت هجران چه ها نکرد
یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد
تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت
مانند چشم ابری تو آسمان گرفت
پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر
پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر
مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:
مادر بیا که قافله ی کربلا رسید
یک شهر چشم منتظر و اشک بی امان
برگشته است از سفر عشق کاروان
برگشته با تلاطم اشک و خروش آه
دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه
تو می رسی و روضه هم آغاز می شود
بغض از گلوی خاطره ها باز می شود
هر کس نشسته گوشه ای و روضه خوان شده
اما سکینه با دل تو همزبان شده
همناله با دو چشم ترت، حرف می زند
از جای خالی پسرت حرف می زند:
یادش بخیر لحظه ی شیرین گفتگو
یادش بخیر زمزمه های عمو عمو
یادش بخیر دیده ی بیدار کربلا
شب ها صدای پای علمدار کربلا
یادش بخیر مشک و علم در دو دست او
آرامش تمام حرم در دو دست او
در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود
او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود
سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو
نام آور تمام عرب بود ماه تو
داغ تو تازه تر شده با حرف های او
وقتش شده تو روضه بخوانی برای او
رو می کنی به او که فدایت سکینه جان
جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان
شاید نگاه توست به قدّ خمیده ام
یا اینکه شرم می‌کنی از اشک دیده ام
دیگر شکسته قامت ام البنین، بخوان
از روضه های ماه من ای نازنین، بخوان
نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟
در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک
از چشم خون گرفته برایم سخن بگو
از ماجرای تیر سه شعبه من بگو
آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ … آه
دستی مگر به پیکر سقا نبود؟ … آه
شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب
شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب
قلب مرا ولی تو رها از ملال کن
آرام جان من! پسرم را حلال کن
*************
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها کاظم بهمنی
رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است
تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است
بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق!
هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است
محبتت رقمی در دل علی دارد
که رو به آینه در حال ضربدر شدن است
رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت
مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است
حسودهای مدینه تو را نمی فهمند
و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است
تمام می شود این غم همین که برگردی
فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است
تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت
نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است
سکوت کن که ادب یادداشت بردارد
سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است
که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست
نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است
دو دست خویش به جای تو داده فرزندت
وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است
حسین تا که نماند به روی نیزه غریب
سفارشت به پسرها بدون سر شدن است
خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم
ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است
به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم
بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است
خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو
کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است
************
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها شاعرناشناس
در کنار چهارقبر شریف
آن قدر گریه کرده بی حال است
ظهر امروز باز غش کرده
روضه خوان شهید گودال است:
*
گفت زینب میان مردم شام
فکر رأس برادرت بودی؟
راستی این دفعه جواب بده
راضی از دست نوکرت بودی؟
*
گفته بودم که روز عاشورا
همه دم پیش خواهرش باشد
قبل از آن که کسی شهید شود
پیش مرگ برادرش باشد
*
سر عباس را به نی دیدی
لب او خشک بود یا تر بود؟
خواب دیدم که آب ها را ریخت
نگران لب برادر بود
*
دست او جای دست مادر تو
من شنیدم که زود پرپر شد
سر عباس را به نی بستند
بس که افتاد مثل اصغر شد
*
تا سر شیر خواره می افتاد
شعله بر قلب کاروان می زد
سر عباس من که… ولی افتاد
رعد و برقی در آسمان می زد
**********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها محمد کاظمی نیا
همسایه های لقمه ی نانت فقیرها
سجاده ی عروج تو تکه حصیرها
“انفاق” خُلق اوست که همسفره ی علی است…
بر همسر امیر نیاید حریرها
راه کمال تو به کنیزی زینب است
اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها
تو مادری برای علمدار کربلا
یعنی که دست بوس شمایند امیرها
تازه شروع کرب و بلای مدینه است
وقتی که می رسند به یثرب اسیرها
در پاسخ سوال “حسینم چه شد؟” هنوز
لکنت گرفته است زبان بشیرها
باید کنار “ام بنین” گفت “فاطمه”
تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها
هیزم…تنور…زخم علی تازه می شود…
نان می شود ز داغ دل او خمیرها
هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود
آتش زدند خانه ی حق را اجیرها
*********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها یوسف رحیمی
دگر این کاروان یاسی ندارد
که با خود شور و احساسی ندارد
بیا ام البنین برگشته زینب
ولی افسوس عباسی ندارد
***
مزن آتش به جان ای نور عینم
مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم
چه شد در کربلا هستیِ زهرا؟
حسینم وا حسینم وا حسینم
***
سرشته از غم زهرا گِلش بود
نگاه تار زینب قاتلش بود
نیفتاد از لبش نام حسینش
اگر چه داغ سقا بر دلش بود …
***
… ولی زینب چه با احساس می خواند
از آن بُهبوهه ی حساس می خواند
کنار قبر زهرا نیمه ی شب
چقدر از غیرت عباس می خواند
**********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها حمیده رضایی
رودها چشمان خیست را برابر داشتند
آسمان ها را نفس هایت مکدّر داشتند
دست هایت در میان خانه ی مولا وزید
کودکان فاطمه انگار مادر داشتند
موج ها از بستر چشمان تو برخاستند
ابرها ازسوز دامان تو سر برداشتند
خانه بی سقّا و چشمت خیس و اندوه تو را
آن سحرگاهان بی فانوس باور داشتند
بی علمدار است صف های خیالت سال ها
سال هایت حال و روزی گریه آور داشتند
اشک هایت هفت دریا را به جان آورده بود
ناله هایت را زنان هفت کشور داشتند
مادر پروانه های بی قرار نینوا
سنگ ها پروانه ات بودند اگر پر داشتند
*********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها قاسم نعمتی
ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی
از مادر چشم انتظارت دل بریدی
جز ام لیلا کس نمی فهمد غمم را
من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی
تنها نه دل گرمی مادر بوده ای تو
بر خاندان فاطمه روح امیدی
بر گردنم انداختی با دستهایت
زیبا مدال عزت �اُمّ الشهیدی�
زینب کنار گوش من آهسته می گفت :
هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی
از خواری بعد از تو گفت و گفت دیگر
بر پیکر ما نیست جایی از سپیدی
این تکه مشک پاره را تا داد دستم
فهمیدم ای بالا بلند من چه دیدی
از مشک معلوم است با جسمت چه کردند
وای از زمین افتادن، وای از نا امیدی
باور نخواهم کرد تا روز قیامت
بی دست افتادی به خاک و خون طپیدی
در سینه پنهان می کنم یک عمر رازم
پس شکل قبرت را دگر کوچک بسازم
**********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها استادغلامرضاسازگار
ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیرخدا را خجسته همدم و همسر
فاطمــه دوم بــهشت ولایـت
یـار عـلی، نایــب بتـول مطهر
یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینب‌کبری تو را صدا زده مادر
امّ‌بنیــن، مــام شیـر خـداوند
امّ‌ادب، آفتاب خانـه ی حیـدر
خوانده کنیـز عزیز فـاطمه خود را
ای بـه ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چــار گل سـرخ و چار لاله ی پرپر
ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای بــه بنینت ســلام آل پیمبر
از همگان برترنـد خیـل شهیدان
رتبه ی عباس توست ز آن همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گــردد اجــر زیــارت تــو برابــر
رویــت مــانند آفتــاب درخشـان
بــختت بالاتــر از سپهــر مــدوّر
غبطـه بـه عبـاس تو برند شهیدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائــر بــاب البقیـع تـوست دل ما
ای نفس جـان بـه تربـت تـو معطر
روی ارادت نهاده‌ایم بر آن خاک
حـاجت دائـم گرفته‌ایم از آن در
روز وفات تـو گشت شهـر مدینه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
حیف نه عباس داشتی و نه عثمان
آه نه عون تو بـا تو بود نه جعفر
آب شدی در فراق یوسف زهرا
گـرچه تــو را بــود داغ‌هـای مکرر
دوست نه تنها گریست بر تو که می‌زد
بــر دل دشمــن شــرار آه تـــو آذر
در کـف عبـاس تـوست حاجت کونین
گرچـه جـدا شـد ورا دو دست ز پیکر
دست جدا گشت و دیده شد هدف تیر
نیــزه بــه سینــه، عمـود آهن بر سر
بـر تــو و عبــاس تــو ســلام هماره
ای پــدر و مــادرم فــدای تــو مادر
گـــر بگــذارند دشمنــان تو �میثم�
گیرد چون جان خـود مـزار تو در بر
********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها سینا نژاد سلامتی
باز هم نشسته یک گوشه
طبق رسم همیشه اش:تنها
زیر تیغ آفتاب بقیع
دورتر از هیاهوی دنیا
**
از صدای گرفته اش پیداست
دیشبش سخت گریه می کرده
یاد آن روزی افتاده است که
زینبش سخت گریه می کرده
**
یاد حرفهای زینب افتاده
کم کم آب میشود به پای حسین
باز تکرار کرده،میگوید:
هرچه دارم همه فدای حسین
**
یاد حرفهای زینب افتاده
حسین را تشنگی ش آزرده
وقت میدان از عطش می گفت
از لبان خشک و ترک خورده:
**
خواهرم!تشنگی عجب سخت است
احساس میکنم که سنگینم!
آسمان چرا سیاه شده
هوا را پر ز دود می بینم
**
ام البنین کاش تو هم بودی
آنجا که لحظه هاش پر از غم بود
بین دردهایشان تنها
سایه ی مادری فقط کم بود
*********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها حبیب باقر زاده
ادب و غیرت ابالفضلت
همه مدیون مادری تو بود
هر کسی لایقش که حیدر نیست
این علامت ز برتری تو بود
**
پسرانت همه مرید علی
این برایت همیشه یک فضل است
افتخار شما همین بس که
پسرت حضرت ابالفضل است
**
تا که دیدی بشیر را گفتی
ای بشیر از حسین من چه خبر
پسرانم همه فدای حسین
از ضیاء دو عین من چه خبر
**
تا شنیدی حسین را کشتند
ناله ات از زمین به بالا رفت
جای زهرا براش ناله زدی
ناله ات تا به پیش زهرا رفت
**
بعد از آن روز گریه کارت شد
بهر دوری چار دلبندت
هر کسی از کنار تو رد شد
گریه کرد از فراق فرزندت
**
یادمانِ غروب عاشورا
روضه میخواندی از دل گودال
روضه میخواندی از غریبی و
روضه از سینه ای که شد پامال
**
تا که نیزه به او اصابت کرد
تیره گون آسمان عالم بود
نانجیبان مگر نمیدانید
این گلو بوسه گاه خاتم بود
*********
اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها محسن حنیفی
من در بقیع ناله زدم یا گریستم
باران شدم برای شما تا گریستم
مادر صِدام کردی و شرمنده ات شدم
بودم کنیز و پای تو آقا گریستم
زخمت زیاد بود و تو مادر نداشتی
من هم به جای حضرت زهرا گریستم
دیگر لبم به آب خنک بعدِ تو نخورد
تشنه به یاد خشکیِ لبها گریستم
عباس و بچه های علی نذرِ موی تو
کردم فدای تو همه دنیا گریستم
دستش اگر جدا شده غصّه نخورده ام
از این که تو شدی تک و تنها گریستم
باور نمی کنم به سر او عمود خورد
بر روی نعشِ او شده دعوا؛ گریستم
رأسش به دست حرمله افتاد و کوفه رفت
با بستن سرش سر نی ها گریستم
از شرم معجر، او سر نی بی قرار بود
با گریه های غیرت سقا گریستم
در بیت حزن مادرتان صبح تا غروب
باران شدم برای تو آقا گریستم

اشعار مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها روح الله عیوضی
آسمان سوخت و از پا افتاد
زیر بار جگر داغ شما
و دل سخت زمین برده چهار
گل ماتم زده از باغ شما
**
کرم و لطف خدا می ریزد
از سر و روی در خانه تان
شمع تان پای علی می سوزد
و ملائک همه پروانه ی تان
**
روزها می گذرد می آیی
دیده را با غم دل خیس کنی
مادرانه وسط خاک بقیع
روضه ی علقمه تأسیس کنی
**
خیمه ی اشک زلالت جاری ست
می شود چند دهه یا سالی
جگر گریه ی من درد گرفت
پاشو از پای مزار خالی
**
موج برداشته چشمان تو از
آینه های ترک خورده ی غم
هیجده داغ دلت را بانو
کرده تصویر شکسته، مبهم
**
خوب شد چشم شما درک نکرد
تیر را بر سر مشک عباس
دست جا مانده و پلکی مجروح
سرخی حسرت اشک عباس
**
خوب شد چشم شما درک نکرد
که عمود آمد و وضعیت بد
و امامی که ز لبهاش چکید
بوسه بر قامت یک قطعه جسد
**
خوب شد چشم شما درک نکرد
سر دریا لب نی زار نشست
پسر فاطمه غارت شد و بعد
سینه ی احمد مختار شکست
**
خوب شد چشم شما درک نکرد
خواهری روضه ی گودال گرفت
جگر بی کفنش از سر نی
تا درِ عرش خدا بال گرفت
**
خوب شد چشم شما درک نکرد
خیمه گاهی که اسیری می رفت
دستها طعمه ی زنجیر و یکی
طفل معصوم به پیری می رفت
**
خوب شد چشم شما… اما باز
غصه ی این همه مهتابت کرد
پیش عباس و برادرهایش
بیشتر داغ حسین آبت کرد

 


از این جهت خوانید اُمّ المومنینم
که من فداییِ امیرُالمومنینم

با آروزی روز دیدار حسینم
جان می دهم شاید شوم یار حسینم

ایکاش من نیزه ز دشمن خورده بودم
ایکاش من با تیغ و خنجر مرده بودم

ایکاش قتل صبر می شد قسمت من
یا رب تویی آگه ز قصد قربت من

مهدی مُنجی ما
بنام خداوندهستی ده،لطف آفرین
ازدست خداوند اگرجام بگیرم
دردامنه عشق سرانجام بگیرم
تا دلهره دردلهره تشویش نباشد
باید که درآغوش اوآرام بگیرم
من درپی یک لحظه تماشا همه جارا
گشتم که وِرا درهمه ایام بگیرم
ای زیر فلک اسم توازعشق فراتر
هردم مددم را من ازاین نام بگیرم
ای نام توبهترین سرآغاز
دراوج فروتنی سرافراز
ای سرِخدا به سینه پنهان
بگذار که فاش گردداین راز
ای مرحم زخم خسته بالی
پروازهزاردفعه پرواز
ای نام گره گشا که باتو
هرمشکل بسته میشودباز
یکباردگر، مدد گرفتم
با نام الله کردم آغاز
صدایی میرسدآری
صدایی آشنایی درگوش
صدایی که تمام ذجه ها را، میکند خاموش

صدای ناجی هرقلب ظلمت خورده درغربت
صدایی که غریبان را کشدهرلحظه درآغوش
کسی ازدورها بانغمه ای پرشورمی آید
کسی با گامهای زنده غرق نورمی آید
همان نوری، وقتی میرسد آرام میگیرم
دلم پرمیکشدوقتی، خداازدورمی آید

خداوندا ، مراباخودببرآنسوی دستا نت
همانجا خیمه خواهم زدکنارجوی دستا نت
دلم میخواهد امشب سرگذارم روی دستا نت
که شایدمست گردم ازشمیم بوی دستا نت
اگربادی به سمت بید مجنون میکشد من را
اگرماتم به صحرای عجل گون میکشد من را
اگرچنگال تیزدرد، درخون میکشد من را
خداوند ازگلوی مرگ بیرون میکشد من را
غمی چندین هزارساله دارم
ازاین فصل جدایی ناله دارم
که درگودال غم افتاده ام من
ضعیف ازقلم افتاده ام من
دلا بگذار بگشایم  دلم را
بگویم غصه  دردل  نهان را
اگربگشایم سینه ام را
ببینی غربت دیرینه ام را
ببینی آنچه درمن خانه کرده
زمستانی مرا ویرانه کرده
ببین درخویشتن غم خوردنم را
هزاران باردرخود مُردَنم را
خزان پایین وبالاتر زمستان
زِمستان دَرزِمستان دَرزمستان
خزان مهمان هرجايیست اینجا
زمستان فصل رویایست اینجا
زمستان عظم دوزخ کرده دارد
بهشت اینجا دلی یخ کرده دارد
درون بغض خود زندانیُیم من
اسیردست کم ایمانیُیم من
به آزادی خودایمان ندارم
دراین طوفان که کشتیبان ندارم
دلم ازاین جدایُی بسکه که غم خورد
گل شادابیُیم نشکفته پژمرد
اسیرحلقه رنجم خدایا 
ازاین سَردابه می رنجم خدایا
خدایا کشتییم بی نوح مانده است
دراین طوفان دلم مجروح مانده است
واین بود آنچه با اوگفتم آنشب
خدا را  یار نیکو گفتم آنشب
به او گفتم هرآنچه  دردلم  بود
هرآنچیزی که عمری مشکلم بود
هزار باردر خون گریه کردم
که چون لیلاومجنون گریه کردم
من آن مجنون و، لیلی منجی من
بگفتم حرف دل را، راز دل را
خدایم شاهمی ، مهدی، منجی ما
...........

دل جامانده ازدلدار بس بود
دل جا مانده محکوم به مرگ است 
درخت مردۀ بی شاخ وبرگ است
دل جامانده بارانی ندارد
برای دل شدن جانی ندارد
دل جامانده غربت را کشیده
به دوشش بار ظلمت راکشیده
دل جامانده غربت آفرین است
سزای غربت ودردش همین است
اگراین دل به جانان متصل نیست
دل دربند غم اّفتاده دل نیست
اگردرخدمت سرور نباشد
نباشد به ، همان بهترنباشد

دل جامانده ام دلدار میخواست
وتنها التفاط  یار میخواست
اگرچه با من این سردابه بد کرد
ولی روح خدا من را مدد کرد
قلم میرقصد و من درشگفتم
قلم از شعله آتش گرفتم
همان آتش که درصحرا عیان شد
سخنگوی خدای مهربان شد
همان آتش که درشب هادی ما ست
همانکه مایه آزادی ما ست
همان آتش که دل را مشتعل کرد
همان آتش که شیطان راخجل کرد
از این آتش دلم آشفته ترشد
زبانم ازکلامش شعله ور شد
..........

خدایا ، فصل آغازاست امشب
دروارد شدن بازاست امشب
ای دل مرغوب چرا بد شدی
بازکه مشکوک ومرددشدی
هیچ دلی ، مثل تودلتنگ نیست
درسرت آن نغمه وآهنگ نیست
جراَت پرواز زکف داده ای
زخمیِ درگوشه ای اُفتاده ای
تنگ غروب است چه دیرآمدی
ازسراین قله به زیرآمدی
بازبه حق تهمت ناحق زدی
تکیه به دنیای معلق زدی
عشق نپوشیدی وعریان شدی
توبه نکردی که پریشان شدی
تیرجهان صاف به بالت نشست
قلب ترا سنگ جهالت شکست
غیر شکست تو دراین دشت نیست
سنگ شدی مهلت برگشت نیست
دشت سیاه است کجا مانده ام
ازدل این غافله جا مانده ام 
دست به دامان خدا میشوم
ازقفس کهنه جدا میشوم
باز مگر نور به دادم رسد
صاحب مزمور به دادم رسد
میشنود از دلم این آه را
بازصدا میزنم این شاه را
یارب از این مرحله رد کن مرا
دست خدا ، بازمدد کن مرا
باز اگر آب حیاتم دهی
حتما ازاین مرگ نجاتم دهی
ای دل غمگین، گرفتارمن
حضرت ، مهدی، است مددکارمن
پادشه پاک سلامم به تو
مُنجی بی باک سلامم به تو
بازلبم نام ترا میبرد
شادی پیغام ترا میبرد
مفتخرم نزد تو حاضرشدم
ازسر الطاف توشاعرشدم
ازپس هرشادی وغم داده ای
بازبه این دست قلم داده ای
برسر عهدیم و به پیمان خویش
مفتخریم عشق به ایمان خویش
تشنه آهنگ جهان نیستیم 
عاشق وهمرنگ جهان نیستیم
سلسله موجیم وغریق توایم
دشمن دنیا و رفیق توایم
درپی لبخند توایم ای خدا

ما همه فرزند توایم ای خدا
تک گل این باغ تويی مهربان
شهرۀ آفاق تويی مهربان
آمدی ونقشه به سرداشتی
درد مرا بازتو برداشتی
اوبه من میگفت ، ای محبوب من
ناز پرورده تنعم ، خوب من
عقدۀ کوری که من وا کردمت
خون دل خوردم پیدا کردمت
اوبه من میگفت ، ای خوشحال من
من خداوندم بیا دنبال من
برلب مردم تبسم میشوی
اینچنین صیاد مردم میشوی
من به وی دادم عنان خویش را 
تا که بشناسم شبان خویش را
هرکه نسپارد دل خودرا به او
با کدامین عشق دارد گفتگو
آنکه برلبها تبسم داده است
جان خودرابهر مردم داده است
هرکه ازعشق خدا آگه شود
دیگران را رهنمای ره شود
وه چه خوشحالم که فرزندش شدم
جزو مشتاقان لبخندش شدم
وه چه خوشحالم که مهدی بامن است
هرکجا ،هرلحظه ، هرجا، بامن است
چون که تابیده است مهدی برشبم
میتراودنام  مهدی ازلبم
هرکجا صحبت ز حُجَت میشود
صحبت از منجی دنیا میشود
هرکجا نامی زمولا میبرم
عشق راتا عرش ذرین میبرم
.........
تا خداوند است هم پیمان من
آتش عشق است هم درایمان من
الهی به ثامن الحجج
الهم عجل لولیک الفرج
شاعر: محمدحنیف

عشق
عشق سوزان است
بسم الله الرحم الرحیم
هرکه خواهان است
بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگرتاریک ،اگرخاموش
بسم الله نور
گرچراغان است
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای راهدهدآورده ا ست
آغازش تویی ،ازسلیمان است
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره والیل من برخیزوالفجربخوان
دل شبستان است
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هوالله احد، الله اُلصمد
رازپنهان است
بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت رابازکن
انافتحنایی ، بگو
دل پریشان است

بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت مهیی امواج حرفی بزن
مردن آسان است
بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است
وای ازعشق غوغا میکند
هرکه مهمان است
بسم الله الرحمن الرحیم

ای طلوع شب شکاف شیعیان
ای طلوع شب شکاف شیعیان
حضرت خورشید مولای زمان
روشنی بخش قلوب ماتویی
عاشقان راتاج کرمناتویی
قبله گاه عشق بازان روی توست
راه اُلفت باخداازکوی توست
یابن الحسن
چشم لیلی درغمت خون میچکد
قطره قطره داغ مجنون میچکد
صدهزاران جمعه پی درپی رسید
دیده ها درانتظارت شد سپید
آفتابا ، بی توذره مانده ایم
ندبه ها درفراقت خوانده ایم
عالمی لب تشنه وساقی تویی
یازده خورشیدراباقی تویی
ساقیا، ساقر به دستان رانگر
پُرکن این پیمانه ها، راازسحر
تازنورت دیده هاروشن شود
این کویرپُرتَرک گلشن شود
ماکبوترزادۀ بام توایم
حلقه برگوشیم ودردام توایم
دست ماهرروزمست خواهش است
درپی آدینۀ آرامش است 
این زمستان آب شد، درانتظار
شد خزان طی، درهوای نوبهار
دم بزن ای منجی عیسی نفس
وارَهان مارا ، ازاندوه قفس
دیدۀ مارا، زغفلت بازکن
بعدازآن، عاشق کشی آغازکن
ای یگانه لنگرارض وسماء
حضرت خورشیدازمشرق درآ
الهی به ثامِن الحُجَج
اَلهُمَ عَجِل لِوَلیکَ الفَرَج