سه مغ ایرانی که پیام آوران ولادت مسیح بودند، 
کنار مریم و عیسی؛ آلبرشت دورِر، 
سدۀ 16 میلادی (آلمان) 
یار عیسوی‌مذهب میل مذهب ما کن 
یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن 
(از چکامه‌های مردمی) 
 
چهرۀ مسیح در ادبیات فارسی، با اساطیر و رمز و رازهای بسیاری آمیخته‌است. مسیح منجی که مژدۀ آمدنش و انفاس خوشش زنده‌کن جان‌های فرسوده است و یا عیسایی در جمع یاران دوازده‌گانه‌اش که نماد شهادت و عصمت و تبرک بوده‌است. بسیاری از لغات و اصطلاحات خاص آیین او در نظم و نثر فارسی و اقوال و نوشته‌های صوفیه، بر سبیل تمثیل و مجاز و برای بیان منظورهای عرفانی و چه بسا مقاصد سیاسی و حکمی در ترتیبی از رندی به کار رفته‌اند. 
 
دگر کت ز دار مسیحا سخن / به یاد آمد از روزگار کهن 
کسی را که خوانی همی سوگوار / که کردند پیغمبرش را بدار 
که گوید که فرزند یزدان بد اوی / بران دار بر کشته خندان بد اوی 
چو پور پدر رفت سوی پدر / تو اندوه این چوب پوده مخور 
ز قیصر چو بیهوده آمد سخن / بخندد بر این کار مرد کهن 
همان دار عیسی نیرزد به رنج / که شاهان نهادند آن را به گنج 
(فردوسی) 
 
خر عیسی گرش به مکه برند / چون بیاید، هنوز خر باشد 
(سعدی) 
 
تعبیرات و ترکیباتی مانند دیر راهب، بت ترسا، زنار زلف، اعجاز مسیحا، نفس عیسوی، خر عیسی، آسمان چهارم و کرامت بی‌رنج میسر شده در آثار پارسی فراوان به چشم می‌خورد. مرجع استناد اکثر اینان نیز داستان‌های قرآن و تعدادی حدیث اسلامی و روایات ساختۀ مفسران و عرفا بوده‌است. گاهی حتا تصویر عیسویت با تصورات دیگری از مذاهب و فرق دیگر خلط شده‌اند، مثلا پر اتفاق افتاده که کشیش مسیحی، با موبدان و مغان و برهمنان اشتباه گرفته شده یا زنار مسیحی با کستی زرتشتی یگانه یا همانند تصویر شده‌است. 
 
ای دلبر عیسی‌نفس ترسایی / خواهم که به پیش بنده بی‌ترس آیی 
گه اشک ز دیدهٔ ترم خشک کنی / گه بر لب خشک من لب تر سایی 
(ابوسعید ابوالخیر) 
 
به اینها می‌توان لغات و تعبیرات دیگری را افزود که به جهات تاریخی، فرهنگی، دینی و جغرافیایی به مسیح مربوط می‏شوند. لغات و تعبیراتی مانند ابجدخوانی‏ عیسی، آستین مریم، باد مسیح و باد مسیحا، بیت لحم، پنجۀ مریم، ترسا، تعمید، چلیپا، دم عیسی، لوقا، متی، مرقون، مریم عذرا، معجزۀ مسیح، نسطور، یعقوب و یوحنا. 
 
  
تصویر مریم و عیسی مسیح در یک نگارۀ ایرانی 
کسی مانند ناصرخسرو به سبب مسافرت کاشفانه و جستجوگرانه‌اش که به دنبال حقیقت سرزمین‌های مختلف را درمی‌نوردید و شرح آن را در سفرنامه‌اش آورده‌است، این فرصت را داشته تا با مسیحیان حشر و نشر نزدیک داشته باشد. خاقانی، نظامی و شاعرانی که در قفقاز می‌زیسته‌اند نیز طبیعتاً به خاطر همسایگی و همنشینی با مسیحیان آشنایی درست‌تری از فرهنگ و آداب مسیحی داشته‌اند. از این بین خاقانی چون مادری مسیحی داشته، آشنایی و به طبع اشاراتش به دقایق فرهنگ عیسوی راهگشاتر و مطلوب‌تراست. در سروده‌های خاقانی، شروانی این شاعر بزرگ قرن ششم قفقازی، مسیح ازهر دو منظر مورد توجه قرار گرفته‌است؛ یکی از نگاه مسیحیان و بر اساس باورها و دریافت‌های پیروان مسیح و دیگر نگاهی که از قرآن، تفاسیر و منابع اسلامی در باب مسیح متأثر است. هیچ کس چون او نتوانسته روایت دقیقی در باب آیین مسیح، اعیاد، مراسم و آداب و رسوم مربوط به مسیحیان را ارائه کند. قصیدۀ معروف "‌ترساییه" از خاقانی سرشار است از اشارات مسیحی؛ و حتا خیلی وقت‌ها بدون دانستن این فرهنگ نمی‌توان معانی پیچیده و حکمی خاقانی را درک کرد. شعری که با این مطلع شروع می شود: فلک کج‌روتر است از خط ترسا / مرا دارد مسلسل راهب‌آسا. و در ادامه ادعا می کند: 
 
کنم تفسیر سریانی ز انجیل / بخوانم از خط عبری معما 
 
به اینها می‌توان داد و ستد تجاری بین پیروان دو مذهب و همچنین آمیخته شدن عیسویت و غرب یا فرنگ را نیز اضافه کرد. فرنگستان که "مسلمانی ندارد"، مظهر مسیحیت است؛ جایی دیگر، جایی بیگانه و راز آمیز و دور. و چه بسا که بتوان دشمنی دیرینۀ ایران و روم را نیز به آن اضافه کرد. 
 
کسانی که دربارۀ تصوف اسلامی تحقیق می‌کرده‌اند، مثل دکتر زرین‌کوب، حتا اعتقاد داشته‌اند که بسیاری از آداب و سنن صوفیه مثل عزلت و سیاحت و فقر و ریاضت و تجرد و دریوزگی و امثال اینها، همه متأثر از ریاضت و رهبانیت عیسوی است. گاهی چهره‌های نمادینی چون شیخ صنعان که نماد تصوف و زهد است، در امتحان ایمان به آتشگاه دلبر ترسا سرمی‌نهد و دینش را به بت کافرکیش مسلمان‌کش ترسایی به حراج می‌گذارد. 
  
موعظۀ بالای کوه، نگارۀ ایرانی 
تفاسیر و نوشته‌های عرفانی مثل کشف‌الاسرار میبدی پر از قصه‌های تمثیلی عیسی است. عیسی در این نوشته‌ها مثالی چندبعدی وکاربردی برای سلوک عرفانی است. مثلا "خم رنگرزی عیسی" کنایه از وجود انسان کمال مطلوب است که منشأ آثار وجودی متعدد و متکثر است. همچنان دل انسان کامل که هر چیز به آن وارد شود پاک و زدوده می‏شود. 
 
بجز