حضرت دریای کرامت
گفتم درخور نامت بنویسم
اندازۀ وسعم ز مقامت بنویسم
ای محشرامروز،چه تشبیه بیارم؟
ازقد تو فردای قیامت بنویسم
من قطره ام ازعهدۀ من برنمیاید
از حضرت دریای کرامت بنویسیم
لطف تومرا پشت درخانه ات آورد
تا اینکه علیکم به سلامت بنویسم
شان تو نگنجید واز این قاب درآمد
دیدم که غزلم ، مثنوی از آب درآمد
من ایل وتبارم سراین سفره نشستند
جمع کس وکارم سراین سفره نشستند
درباغ نگاه تو، منم کال رسیدم
پر سوخته بودم به پرو بال رسیدم
همرنگ نگاه تو، شده دامن دریا
آیینه زده ریسه به پیراهن دریا
اول نوۀ دختری خلق عظیمی
توجلوۀ پیغمبری خلق عظیمی
مدیون توهستند همه مردم عالم
نان عمل توست سر سفرۀ آدم
مضمون سخاوت زتوالهام گرفته
ازصندوق قرض الحسنت وام گرفته
حرف کرم تو همه جا ورد زبان است
چیزی که عیان است
چه حاجت به بیان است
یا زهرای محمد