یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

و نخستین هفت سین دونفره ماست
تو بهترین اتفاق این سال برای من بودی
امیدوارم بتوانم قدردان وجود تو
و محبت های تو باشم
عزیزترینم پیشاپیش سال نو مبارک
عکس نوشته پیشاپیش عیدتون مبارک
اس ام اس تبریک پیشاپیش عید نوروز
میگن وقتی بهار داره از راه میرسه
باید قبلش گل ها رو خبر کرد .
میخواستم خبرت کنم بهار تا چند روز دیگه میاد …
پیشاپیش بهارت مبارک همسر گلم…
شعر باحال تبریک جلو جلو نوروز
سبد، سبد گلهای سرخ و میخک
میخواد بگه جلو، جلو عید شما مبارک
متن ادبی تبریک پیشاپیش عید
چه زیباست درس آموختن از طبیعت و بهاری شدن.
با تمنای استجابت دعای حول حالنا الی احسن الحال،
پیشاپیش بهارتان قرین شادی و آرامش.
عیدت پیشاپیش مبارک نازنینم
شعر تبریک پیشاپیش عید نوروز
نوروز پیام آور مهر است
که مرا وا می دارد
تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . .
پیشاپیش عید نوروز مبارک
کپشن تبریک پیشاپیش عید نوروز
بهار نزدیک است
و هوا پر شده از
دوستت دارم هایی که
به بادها سپرده ام
کاش پنجره ات باز باشد . . .
نوروزت پیشاپیش مبارک عشقم
عیدتون مبارک پیشاپیش
امروز ۲ نفر
آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن
منم بهشون دادم
یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال ۱۴۰۰ میان سراغت !
بیو پروفایل عید نوروز پیشاپیش مبارک
تو این روزا دیگه زمستان یا بهار برام فرق نداره
وقتی که باید یکی باشه ولی نیست
نامزد عزیزم دلتنگتم پیشاپیش عیدت مبارک
عکس نوشته تبریک پیشاپیش عید نوروز
گذشته را فراموش کن.
شروعی تازه در انتظار توست.
از این آغاز تجربه ایی خاطره انگیز بنیان کن.
پیشاپیش سال نو مبارک مهربونم
متن عاشقانه پیشاپیش عید مبارک
سال تحویل شد و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
نفسم سال نوت مبارک
متن رفاقتی عید نوروز
سلام ، نزدیک عیده،
توی خونه تکونی دلت ما رو بیرون نکنی با معرفت !
پیشاپیش سال نو مبارک
تبریک نوروز پیشاپیش
بهار بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . . .
اشعار نو تبریک پیشاپیش نوروز
نه زمستانی باش که بلرزانی
و نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش که برویانی …
پیش پیش عیدت مبارک
پیشاپیش نوروزت مبارک
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است . . .
عشق من پیشاپیش نوروزت مبارک
متن تبریک عید نوروز پیشاپیش برای اینستاگرام
ماه من چهره برافروز که آمد شب عید
عید بر چهره ی چون ماه تو می باید دید …
پیشاپیش سال نو مبارک مهربونم
تبریک نوروز به همسرم
ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی
پیشاپیش عیدت مبارک همسرم
جملات تبریک جلوجلوی نوروز
عقل تکرار را نمی پذیرد ، اما احساس آری
طبیعت نیز دوستدار تکرار است
طبیعت را ساخته اند از تکرار
بهارت مبارک عشق مهربانم
متن فلسفی نوروز پیشاپیش مبارک
در عجبم با تمدن چندین هزار ساله
چرا حاجی فیروز گدایی می کند
در حالی که بابانوئل کادو می دهد….
ولی امسال حاجی فیروز
همسر مهربانی همچون تو به من هدیه داد
چند روز مانده تا عید نوروز
چند روز دیگه بهار میاد و همه چیز رو تازه می کنه
سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبیعت رو
ولی فقط یک چیز کهنه میشه
که به همه اون تازگی می ارزه
دوستیمون
دوست عزیزم پیشاپیش عیدت مبارک
دعای زیبا قبل از عید نوروز
پروردگارا دراین روزهای پایانی ِ سال
، به خواب ِ همه بندگانت آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط ،
به عشقشان ثبات … ،
به عهدو مهرشان وفا ،
به عمرشان عزت ،
به رزقشان برکت .
و به وجودشان صحت ،
عطا بفرما.
متن شاد تبریک پیشاپیش نوروز
مثل لحظه ای که باغ،
در ترنم ترانه، غرق در شکوفه می شود
روزگارتان بهار و لحظه هایتان پر از شکوفه باد.
زیبا جانم پیشاپیش عیدت مبارک
تبریک زیبا برای قبل سال نو
امیدوارم عید بابوسه هایش
بهاربا گل هایش
و سال نو با امید هایش
بر تو ای عزیز
پیشاپیش مبارک باشد
متن برای تبریک رسیدن نوروز
بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش
این عید با امیدهایش
پیشاپیش بر تو ای عزیز ترینم مبارک . . ..
پیشاپیش عیدت مبارک
با تو از خاطره ها سرشارم.
جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم
خواستم اولین نفری باشم که
پیشاپیش عید رو بهت تبریک میگه
دوست دارم
پیشاپیش سال نو مبارک
برای وجود نازنینت در این فرصت نو
شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم
پیشاپیش سال نو مبارک
متن کوتاه تبریک پیشاپیش نوروز
ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید پیش پیش مبارک
متن آریایی تبریک نوروز پیشاپیش
نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند
و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.
پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی
زیباترین تبریک پیشاپیش نوروز
اینک بهار تا دروازه هاى شهر رسیده
و رستاخیز دوباره درگیتى دمیده
و من دردعایی خاضعانه به درگاه مدبر هستی
احسن الحال را برای شما آرزو میکنم
نوروز پیشاپیش مبارک
عیدت پیشاپیش مبارک عشقم
میدانی؟
این بهارها فقط میآیند
آغازشان اما با آمدن توست!
پیشاپیش عیدت مبارک عزیزترین
درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چومهمان خراباتی به عزّت باش بارندان
که درد سرخوشی جانا گَرد مستی خُمارآرد
شب صحبت غنیمت دان دادخوشدلی بستان
واگرنه روزگارما:
بسی گردش کند گردون بسی لیل والنهارآرد
عماری داد لیلی را که مَهد ماه درحُکمست
خدارا دردل اندازش که برمجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل واگرنه این چمن هرسال
چونسرین صد گل آرد باروچوبلبل هزار آرد
خدایا چون دل ریشم قراری بست باذلفش
بفرما لعل نوشین راکه زودش باقرار آرد
زکار افتاده ای ای دل که صد من بارغم داری
برو یک جرعه ای سرکش که درحالت بکارآید
دراین باغ گر خدا خواهدبراین پیرانه سر
حافظ نشیند برلب جویی وسَروی در کنار آرد
شادروان استادحافظ

نوروز بمانید که ایام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید
آن صبح نخستین بهاری که به شادی
میآورد از چلچله پیغام شمایید
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده آرام شمایید
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند
خورشید شما عشق شما بام شمایید
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره جمشید و جم و جام شمایید
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه بهرام و گل اندام شمایید
هم آینه مهر و هم آتشکده عشق
هم صاعقه خشم ِ بهنگام شمایید
امروز اگر میچمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله دام شمایید
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است
در کوچه خاموش زمان، گام شمایید
ایام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایام شمایید
پیرایه یغمایی


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی
و تجدید حیات طبیعت می باشد را به تمامی عزیزان تبریک و
تهنیت عرض کرده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه
خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت داری
****___****___****
می دانی؟
این بهارها فقط می آیند
آغازشان اما با آمدن توست!
عیدت مبارک
****___****___****
شاید امسال دست در دست بهار آمدی... در را باز می گذارم
اگر لحظه تحویل خواب ماندم، بیا داخل، کسی نیست ؛ بیدارم کن!
****___****___****
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان...
عید نوروز بر شما مبارک
****___****___****
فکرشو بکن! سال دیگه این موقع، همه خانواده دور هم باشن...
صداهای جدیدی به خونواده اضافه شده باشه...
مجردا به عشقشون رسیده باشن...
متاهلا هم که منتظر بچه بودن، بچه دار شده باشن...
اون لبخندایی که از خونواده ها، ماه ها، شاید سال ها دور شده بود، بازم به لباشون برگشته باشه
بعد همین جور که صدای قهقهه میاد، به آرزوهایی که امسال کردیم
فکر کنیم و با خودمون بگیم:دیدی همه چی درست شد؟ دیدی الکی اینقدر حرص خوردی؟
امیدوارم همه در سال جدید پیش رو به آرزوهاشون برسن و هیچ دلی غمگین نباشه
****___****___****
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت...
دوستت دارم
****___****___****
لیست کارهای خانه تکانی سال نو:
چیدن عشق در طاقچه
پاک کردن غم گذشته
خرید شادی و محبت
دور ریختن کینه
سبز کردن مهر
****___****___****
در شکفتن جشن نوروز برایت در همه سال سر سبزی جاودان و شادی
اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمت های خدادادی آرزومندم.
سال نو مبارک
****___****___****
چه افسانه ی زیبایی... زیباتر از واقعیت... راستی مگر هر شخصی احساس نمی کند
که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟
نوروز مبارک
****___****___****
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار می روند
تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند
و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود
طرب انگیز نو روز و جشن شکوفه ها را بر گذار می نمایند
عید نوروز بر شما مبارک باد
****___****___****
سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
پرنده های خسته بر می گردند و در این رویش سبز دوباره... من... تو... ما... کجا ایستاده ایم
سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت می کند و ابرها درودتان سال نو مبارک...
****___****___****
برای انسان های به ظاهر متمدّن:
کاش در این هیاهوی تغییر سر و وضع و خرید لباس های نو
افکار کهنه مان را هم دم عیدی نو کنیم تا مبادا بوی کهنگی افکارمان دیگران را آزار دهد...
همه چیز لباس نو نیست...
****___****___****
از امروز همه چیز آخرین است
آخرین هفته
آخرین دلشوره هایِ شیرین اسفند
اتمامِ آخرین جایِ گردگیری نشده خانه
آخرین اتمام حجت ها با خودمان...
حالمان و آرزوهای مان...
آخرین یا مقلب القلوب ها و
آخرین امیدهای گره خورده، به اشاره سالی نو، که همه چیز درست می شود.
این چند روزِ آخر هم باید اسبِ سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست... بتاز... که نو شدن نزدیک است
****___****___****
خدایا زمان در گذر است...
و مخلوقات در تغییر و سال جدید در شرف حلول و به ناچار تغییر تغییر تغییر...
پس برایت آرزومندم که زندگیت به بهترین ها تغییر کند...!
عید پیشاپیش مبارک
****___****___****
عقل تکرار را نمی پذیرد ، اما احساس آری
طبیعت نیز دوستدار تکرار است
طبیعت را ساخته اند از تکرار
تکرار بهار مبارک . . .
****___****___****
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر... تحفه ای یافت نکردم
که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان
نوروز پیشاپیش مبارک
****___****___****
و باز گرمای ملایم و فرحبخش روزهای آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزارها
به سبزه و گل ها و درختان بشارت می دهد تا از خواب سنگین
زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند
و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند
****___****___****
میدونی عید یعنی چی؟
ع:عزیزم
ی:یادت نره
د:دوست دارم
عید نوروز پیشاپیش مبارک عزیزای دلم...
****___****___****
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان…
عید نوروز بر شما مبارک
****___****___****
سال نو میشود
زمین نفسی دوباره میکشد
برگ ها بـه رنگ در می آیند
و گل ها لبخند میزند
پرنده های خسته بر می گردند
ودر این رویش سبز دوباره
مـن… تـو… مـا… کجا ایستاده ایم
سهم مـا چیست؟ نقش مـا چیست؟
پیوند مـا در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت میکند
و ابرها درودتان سال نو مبارک
****___****___****
هنگام بهار اسـت و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار بیار آن گل بیخار
در پرتو الطاف ایزد منان
نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک
و بهار شوق انگیز
بر قامت سبز وجودتان شکوفه باران باد
لبتان پر خنده قلب تان از مهر آکنده
دولتتان پاینده و نوروزتان فرخنده باد
****___****___****
و انتهای این قصه ی سرد و سفید
همیشه سبز خواهد بود
تا رسیدن سال نو ، تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .
هزاران تبریک
متن تبریک عید
سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
پرنده های خسته بر می گردند و در این رویش سبز دوباره... من... تو... ما... کجا ایستاده ایم
سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت می کند و ابرها درودتان سال نو مبارک...
متن تبریک سال نو
پیام نوروز این است :
دوست داشته باشید و زندگی کنید ،
زمان همیشه از آن شما نیست...
اگر چه یادمان میرود که عشق تنها دلیل زندگی ست
اما خداروشکر که نوروز هرسال این فکر را به یادمان می اورد
پس نوروزتان مبارک، که سالتان را سرشار از عشق و دوستی و شادی کند
روزگارتون همیشه سرسبز عیدتون مبارک
تبریک سال نو
حالِ نیکو،فالِ نیکو؛ سهم هر روزِ شما
شاد وپیروز ومبارک باد نوروزِ شما
هر دم و هرروزتان سرشار احوالاتِ ناب،
لحظه هاتان شادِشاد و دلخوشیتان بی حساب!
سال نو مبارک
متن تبریک عید نوروز
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان
به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند
و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط
و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نوروز و جشن شکوفهها را برگذار مینمایند
سال نو مبارک
متن تبریک سال نو
برای انسانهای به ظاهر متمدّن:
کاش در این هیاهوی تغییر سر و وضع و خرید لباسهای نو
افکار کهنهمان را هم دم عیدی نو کنیم تا مبادا بوی کهنگی افکارمان دیگران را آزار دهد…
همه چیز لباس نو نیست…
سال نو مبارک
اس ام اس ویژه نوروز
نوروز، نماد جاودانِ نو شدن است
تجدید جوانیِ جهان کهن است
زین ها همه خوب تر که هر نو شدنش
یادآور نام پاک ایرانِ من است
“نوروز مبارک”
تبریک سال نو
يا مقلب ، قلب من در دست توست
يا محول ، حال من سرمست توست
كن تو تدبيری كه در ليل و نهار
حال قلب من شود همچون بهار
يا مقلب ، قلب او را شاد كن
يا مدبر ، خانه اش آباد كن
يا محول ، احسن الحالش نما
از بديها فارغ البالش نما
فرا رسیدن نوروز باستانی بر همه شما عزیزان مبارک باد
متن تبریک عید نوروز
گذر كرديم از اين سال به آن سال ،دلهايمان شكست و دلهايمان شاد گشت،بودند اناني كه برايمان از خود عزيز تر ولی حال نقشی از غريبه را نيز در دل ندارند،هستند انانی كه در اين لحظه به جمع عزيزان دل اضافه گشته اند و در پايان انانی كه بودن و هستند هر روز و هر لحظه در دلهايمان خود را عزيزتر و مهربانتر جاي كرده اند ،به اميد و ارزويه ماندنيترين خوبان و شاد بودن لحظه هاي از بودنهاي زِ جنس ثبات....
سال نو مبارک
متن تبریک سال نو
خبر آمد!
خبری در راه است
قاصدک رقص کنان می آید
او ز راز دل من آگاه است
می دانم
خبری خوش ز سفر آورده
قدمت خیر گلم،قاصدکم!
قدمت خیر!
بهار در راه است
عیدتون مبارک
پیام تبریک عید
فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو،
کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است،
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.
در سال نو، 365 روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندیم ...
سال نو مبارک ...
سال نو مبارک
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان و شادی
اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم . .
سال نو مبارک
اس ام اس ویژه نوروز
نوروز ، نماد جاودانِ نو شدن است
تجدید جوانیِ جهان کهن است
زین ها همه خوب تر که هر نو شدنش
یادآور نام پاک ایرانِ من است
سال نو مبارک
نوروز مبارک
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
سال نو مبارک
تبریک عید
از عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند
تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند
و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود
طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . .
سال نو مبارک
بیشتر بخوانید: عکس تبریک عید
سال نو مبارک
مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک
تبریک سال نو
رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی / خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را
سال نـو مبارک
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
اي نگار بدیع وقت صبوح
زود برخیز و راح روح بیار
عید 1400 بر شـما خجسته باد
**********
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود مـا همیگردد طی
می خور مخور اندوه کـه فرمود حکیم
غمهاي جهان چو سم و تریاقش می
عید 1400 مبارک
**********
اندر دل مـن مها دل افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان بـه نوروز و بـه عید
عید مـن و نوروز مـن امروز تویی
سال نو بر شـما مبارک
**********
بنمود بهار تازه رخسار اي دل
بر باد نهاده باده پیش آر اي دل
اکنون کـه گشاد چهره گلزار اي دل
مـا و می گلرنگ و لب یار اي دل
عید 1400 رابه شـما تبریک عرض میکنیم
**********
دیدی کـه نسیم نوبهاری بوزید
مـا را ز بهار مـا نسیمی نرسید
دردا کـه چو گل پرده خلوت بدرید
آن گل رخ مـا پرده نشینی بگزید
عید 1400 رابه شـما تبریک عرض میکنیم
عکس و متن شعر عید نوروز 1400
از عشق بهار و بلبل و جام طرب
گل جان چمن بود کـه آمد بر لب
لب کن چو لب چمن کنون لعل سلب
جان چمن و جان چمانه بطلب
عید 1400 رابه شـما تبریک عرض میکنیم
**********
اکنون کـه زمین شد ز بهاران همه ی گل
صحرا همه ی سبزه کوهساران همه ی گل
از فرقت توست در دل مـا همه ی خار
وز طلعت تـو بـه چشم یاران همه ی گل
سال نو فارسی رابه شـما تبریگ عرض میکنیم
**********
اي عهد تـو عید کامرانی پیوست
افتاد بهار پیش بزم تـو ز دست
زیبندهتر از مجلس تـو دست بهار
بر گردن عید هیچ پیرایه نبست
فرارسیدن سال 1400 بر شـما مبارک
**********
صف زد حشم بهار پیرامن گل
ابر آمد و پر کرد ز در دامن گل
با این همه ی جان نماند اندر تن گل
گر تـو بـه چمن درآیی اي خرمن گل
فرارسیدن سال 1400 بر شـما مبارک
**********
آراست بهار کوی و دروازه خویش
افگند بـه باغ و راغ آوازه خویش
بنمای بهار را رخ تازه خویش
تا بشناسد بهار اندازه خویش
عید 1400 بر شـما مبارک
شعر کوتاه درباره عید نوروز 1400
اي ابر بهار خانه پرورده توست
اي خار درون غنچه خون کرده توست
اي غنچه عروس باغ در پرده توست
این باد صبا این همه ی آورده توست
نوروز 1400 بر شـما مبارک
**********
تا منزل آدمی سرای دنیاست
کارش همه ی جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش کـه آن سرا چنین خواهد بود
سالی کـه نکوست، از بهارش پیداست
فرارسیدن سال 1400 بر شـما مبارک
**********
بازم غم عشق یار در کار آورد
غم در دل مـن، بین، کـه چـه گل بار آورد؟
هر سال بهار مـا گل آوردی بار
امسال بجای گل همه ی خار آورد
نوروز 1400 بر شـما مبارک
**********
بـه نوبهار جهان تازه گشت و خرم گشت
درخت سبز علم گشت و خاک معلم گشت
نسیم نیمشبان جبرئیل گشت مگر
کـه بیخ و شاخ درختان خشک مریم گشت
سال نو بر شـما خجسته باد
**********
اي آنکه ز عشق تـو مرا نیست قرار
زین بیش بدست غصه خاطر مسپار
بر هر بد و نیک پرتو انداز چو مهر
بر ناخوش و خوش گذر تـو چون باد بهار
فرارسیدن سال نو بر شـما مبارک
شعر کوتاه در مورد عید نوروز 1400
خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت
با پسته دهن شکر لب حور سرشت
در باغ مراد مـا چنین سرو نرست
بر خاک امید مـا کس این دانه کشت
**********
نوروز شد و جهان برآورد نفس
حاصل ز بهار عمر مـا را غم و بس
از قافلهي بهار نامد آواز
تا لاله بـه باغ سر نگون ساخت جرس
نوروز 1400 بر شـما مبارک
**********
در وقت بهار جز لب جوی مجوی
جز وصف رخ یار سمن روی مگوی
جز باده گلرنگ بـه شبگیر مگیر
جز زلف بتان عنبرین بوی مبوی
فرارسیدن سال نو خجسته باد
**********
گلبرگ برد باد بهاران بـه کجا
سنبل رود از شبنم بستان بـه کجا
اي عارض یار مـن شتابان بـه کجا
وی زلف نگار مـن پریشان بـه کجا
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
**********
شد یار و بـه غم ساخت گرفتار مرا
نگذاشت بـه درد دل افکار مرا
چون سوی چمن روم کـه از باد بهار
دل میترقد چو غنچه، بییار، مرا
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
متن شعر عید 1400 همراه با عکس نوروز 1400
بهار آمد زمین فیروزه گون شد
بـه عزم سیر دلدارم برون شد
بـه گلچیدن درآمد یار فایز
همه ی گلها زِخجلت ساقط شد
سال نو بر شـما خجسته باد
**********
بهار آیو بـه هر شاخی گلی بی
بـه هر لاله هزاران بلبلی بی
بـه هر مرزی نیارم پا نهادن
مبو کز مو بتر سوز دلی بی
**********
عزیزان موسم جوش بهاره
چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
کـه دنیای دنی بی اعتباره
سال 1400 خجسته باد
**********
بهار آیو بـه صحرا ودر و دشت
جوانی هم بهاری بودو بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی کـه گلرخان آیند بـه گلگشت
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
*********
اعجاز بلند قاضی الحاجاتی
قرآن مصوری پر از آیاتی
دستار تـو سبز و احترامت واجب
یعنی کـه تـو اي بهار از ساداتی
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
شعر عید نوروز 1400
از بس خوش و مست و دلربا می آیي
چون باد بهار جانفزا می آیی
دل خانه عشق توست آبادش دار
چون خانه خراب شد کجا می آیی
سال نو فارسی خجسته باد
**********
دل بی تـو درون سینه ام میگندد
غم از همه ی سو راه مرا میبندد
امسال بهار بی تـو یعنی پاییز
تقویم بـه گور پدرش می خندد
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
**********
امسالم و پیرارم و پارم رد شد
از شهر جوانیام قطارم رد شد
مانند زنی سبزه بهار عمرم
زنبیل بـه دست از کنارم رد شد
نوروز 1400 بر شـما خجسته باد
**********
نامه ات را هنوز می خوانم
گفته بودی بهار می آیي
می نویسم قطار اما تـو
با کدامین قطار می آیی؟
**********
هر چلچله بیقرار برمی گردد
خوشبختی روزگار برمی گردد
لبها رز قرمزند و چشمانت برگ
با خندۀ تـو بهار برمی گردد
نوروز 1400 خجسته باد
شعر کوتاه تبریک عید نوروز 1400 + متن و عکس نوشته عید نوروز 1400
باران زده و هوای فروردین اسـت
موسیقی باغ بانگ بلدرچین اسـت
پلکی بگشا و باز کن پنجره را
هر صبح بهار با تـو عطرآگین اسـت
نوروز 1400 خجسته باد
**********
از آتش لاله، پرفروغش کرده
دلخوش همگی رابه دروغش کرده
مـا بی تـو بهارمان کجا بود عزیز؟
تقویم نیامده شلوغش کرده
نوروز 1400 خجسته باد
خوشا بهارا … (ملک الشعرای بهار)
خوشا بهارا خوشا میا خوشا چمنا
خوشا چمیدن بر ارغوان و یاسمنا
خوشا سرود نو آیین و ساقی سرمست
که ماه موی میانست و سر و سیم تنا
خوشا توانگری و عاشقی به وقت بهار
خوشا جوانی با این دوگشته مقترنا
خوشا مقارن این هر سه خاطری فارغ
زکید حاسد بدخواه و خصم راه زنا
خوشا شراب کهن در سبوی گردآلود
که رشح باران بسترده گردش از بدنا
خوشا مسابقهٔ اسب های ترکمنی
کجا چریده به صحرای خاص ترکمنا
درازگردن و خوابیده دم و پهن سرین
فراخ سینه و بالابلند و نرم تنا
بزرگ سم و کشیده پی و مبارک ساق
بلندجبهه و محجوب چشم و خوش دهنا
به فصلی ایدون کز خاربن برآید گل
نواخت باید برگل سرود خارکنا
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم
ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی
شاید امسال دست در دست بهار آمدی
در را باز می گذارم
اگر لحظه تحویل خواب ماندم بیا داخل کسی نیست بیدارم کن
پیامکها و اشعار سال نو ونوروز
امیدوارم سالی که پیش رو دارین
آغاز روزایی باشه که آرزو دارین
عیدتون مبارک باد
_____________________
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
نوروز مبارک
_____________________
ماه من چهره برافروز که آمد شب عید
عید بر چهره چون ماه تو می باید دید
نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت
سال نو با طرب و غلغله شوف دمید
عید نوروزتان مبارک باد عشقم
_____________________
حافظ گشوده ام، و چه زیباست فال تو
حتما قشنگ می شود امسال حال تو
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو
_____________________
الهی
همین الان زنگ خونتون رو بزنن
و بگن سلام
منم خوشبختی
اومدم خونتون و می خوام تا ابد بمونم
تمام لحظاتتون سبز و پر از آرامش و نشاط
سال نو مبارکتون باشد
پیام های زیبا برای تبریک عید نوروز ۹۹
در لحظه ای که
زیبا ترین ملودی ها از آسمان جاری است
به فردا گوش بسپار
و دل انگیزترین موسیقی عالم را دریاب
_____________________
گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان، ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین
_____________________
There is no ideal New Year
only the one New Year you decide to
make as a reflection of your values
desires, affections, traditions
Happy Norooz
هیچ سال نویی ایده آل نخواهد بود
مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو
به بازتابی از ارزشها
خواستهها، علاقهها و قوانین خودت تبدیل کنی
سال نو مبارک
_____________________
و انتهای این قصه سرد و سفید
همیشه سبز خواهد بود
تا رسیدن سال نو
تنها یک سلام خورشید باقی ست
هزاران تبریک
_____________________
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوشباش و ز دی مگو که امروز خوش است
پیام تبریک عید نوروز سال 99
Figure 1
سال و مال و فال و حال و
اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
سال نو مبارک
_____________________
به تقویم ها اعتمادی نیست
اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است
راز نو شدن را باید دانست
و گرنه بهار یک فصل تکراریست
گذشت عمر تبریک ندارد
صافی دلها و نو شدن ها تبریک دارد
شاد ترین ایام را برایتان آرزو دارم
نه برای امروز، بلکه برای فردای هر روز
_____________________
ای گرداننده دل ها و چشم ها
ای اداره کننده شب ها و روزها
ای دگرگون کننده
زمان ها و گردش ها
اکنون که از حالم باخبری
حول حالنا الی أحسن الحال
_____________________
خوش برقصد روز نو بر کامتان
شعرو شادی و شراب برجامتان
خنده شیرین و اشک شوق و عشق
آورد این نو بهار بر بامتان
_____________________
چه زیباست
درس آموختن از طبیعت و بهاری شدن
با تمنای استجابت دعای حول حالنا الی احسن الحال
بهارتان قرین شادی و آرامش
_____________________
زلال ترین شبنم شادی را
همیشه بر لبانت آرزو دارم
نه برای امروزت، بلکه برای فردای هر روزت
عیدت مبارک
باکلاس ترین تبریک عید نوروز 99
بهار آمد که تا گل بازگردد
سرود زندگی آغاز گردد
بهار آمد که دل آرام گیرد
ز درد و غصه ها فرجام گیرد
سال نو مبارک
_____________________
این عید پر از عطر دل انگیز خداست
سرشار ترین آینه ی خاطره هاست
نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق
آراسته با دلی که همراه خداست
عید نوروز مبارک
_____________________
حافظ گشوده ام، و چه زیباست فال تو
حتما قشنگ می شود امسال حال تو
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو
_____________________
یا مقلب
قلب من در دست توست
یا محول حال من سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال قلب من شود همچون بهار
_____________________
Hope makes all things work
Love makes all things beautiful
I hope have all the three for this New Year
Happy New Year
ایمان باعث میشه همه چیز ممکن بشه
امید باعث میشه همه چیز کار کنه
عشق باعث میشه همه چیز زیباتر باشه
امیدوارم هر سه رو داشته باشی برای سال نو
سال نو مبارک
پیامک عید نوروز سال 99 مبارک باد
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
_____________________
نفس باد صبا عشقی از جنس طلا
دوری و دفع بلا
سال پرسود و صفا
یاری از سوی خدا
همه تقدیم شما
سال نو مبارک
_____________________
این عید پر از عطر دل انگیز خداست
سرشار ترین آینه ی خاطره هاست
نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق
آراسته با دلی که همراه خداست
عید نوروز مبارک
_____________________
و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا، چون دوست
سبدی پیدا کن
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست
پیک نوروزی و شادی بر دوست
سال نو بر شما مبارک
_____________________
الهی
همین الان زنگ خونتون رو بزنن
و بگن سلام
منم خوشبختی
اومدم خونتون و می خوام تا ابد بمونم
تمام لحظاتتون سبز و پر از آرامش و نشاط
سال نو مبارکتون باشد
sms تبریک عید نوروز ۹۹
سرخوش آن عیدی که آن بانی نور
از کنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند
از حرم بانگ انا المهدی زند
فرا رسیدن سال نو بر شما مبارک
_____________________
بنام خدای بهار آفرین
بهار آفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود
که نوروز از او مانده در یادبود
نوروزتان مبارک
_____________________
خودت گفتی وعده در بهار است
بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقان دیدار یار است
اللهم عجل لولیک الفرج
_____________________
بوی جان می آید اینکاز نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها، بهر نثار
با پیام دلکش : نوروزتان پیروز باد
با سرود تازه : هر روزتان نوروز باد
شهر سرشار است از لبخند، از گل، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد
_____________________
With all the Rose’s Perfume
& with all the lights in the world
& with all the children Smiles
I Wish U that your all dreams comes True
HAPPY NEW YEAR
باشد که تمام گل های سرخ خوش بو باشند
دنیا روشن باشد و از تیرگی ها به دور
و بچه ها لبخند بر لب داشته باشند
امیدوارم که تمام آرزوهایت به حقیقت بپیوندند
سال نو مبارک
اس ام اس تبریک عید نوروز فلسفی
ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک
_____________________
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
_____________________
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
_____________________
همه به شما می گویند :
سال خوبی داشته باشید
ولی من به شما می گویم :
سال خوبی را برای خودتان خلق کنید
به فکر آمدن روزهای خوب نباشی د!
آنها نخواهند آمد
به فکر ساختن باشید
روزهای خوب را باید ساخت
آرزو می کنم
بهترین معمار سال جدید باشید
_____________________
سال و مال و فال و حال و
اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
سال نو مبارک
پیام های خاص تبریک عید نوروز 99
گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان، ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین
عید نوروز شما مبارک
_____________________
پر شد از بوی گل کوچه ها، خانه ها
باز آغاز شد رقص پروانه ها
باز هم پهن شد سفره هفت سین
سبز شد، سرخ شد، هر کجای زمین
_____________________
صد مبارک به تو آن عید که فردا باشد
نـوروز نوید وصل دلها باشد
امید که با فضل خداوند جلیّ
سال فـرج مهدی زهرا باشد
سال نو بر شما مبارک باد
_____________________
دیگر چیزی
به تاریخ انقضای آرزوهای این سال هم نمانده
یکدیگر را ببخشیم برای تمام
ندیدن ها
نبودن ها
بدی ها
پیشاپیش عیدتان مبارک
_____________________
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است
تکست زیبا برای تبریک عید نوروز ۹۹
نوروز، نماد جاودانِ نو شدن است
تجدید جوانیِ جهان کهن است
زین ها همه خوب تر که هر نو شدنش
یادآور نام پاک ایرانِ من است
سال نو مبارک
_____________________
پروردگارا در این ساعات پایانی سال
به خواب عزیزانم آرامش
به بیداریشان آسایش
به زندگیشان عافیت
به عمرشان عزت
به رزقشان برکت
و به وجودشان صحت عطا بفرما
سال نو مبارک
_____________________
Wishing you all the peace
joy, and love of the season
Season’s Greetings
Happy New Year
برای تو تمام صلح
لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم
تغییر فصل رو بهت تبریک میگم
سال نو مبارک
_____________________
هر عید تو را غرق صفا می خواهم
هر روز تو را کامروا می خواهم
از بهر تو و هر که تو را دارد دوست
آرامش خاطر از خدا می خواهم
عیدت با شادی
_____________________
یا مقلب قلب ما را شاد کن
یامدبر خانه را آباد کن
یامحول احسن الحالم نما
از بدیها فارغ البالم نما
(آمین)
عید نوروز مبارک
اس ام اس تبریک عید نوروز سال ۹۹
عطر نرگس، رقص باد ن
غمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوتران مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
سال نو مبارک
_____________________
ای کاش که هر لحظه بهاری باشی
هر روز پر از امیدواری باشی
هر 365 روز امسال
سـرگرم شمردن هزاری باشی
_____________________
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود
برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد
و سالی دیگر گذشت
روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
_____________________
No Greeting Card To Give
No Sweet Flowers To Send
No Cute Graphics To Forward
Just
A LOVING HEART
Saying
HAPPY New Year
هیچ کارت تبریکی بهت نمیدم
هیچ گل قشنگی نمیفرستم
هیچ نقاشی جالبی نمیفرستم
تنها چیزی که دارم قلب عاشقی است که میگوید
نوروز مبارک
_____________________
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیتان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان
عید نوروز مبارک
_____________________
نفس باد صبا، عشقی از جنس طلا
دوری و دفع بلا، سال پرسود و صفا
یاری از سوی خدا
همه تقدیم شما
سال نو مبارک
پیامک عید نوروز 99 رسمی و اداری
May you achieve success in every facets of life
and all your heartfelt wishes comes true
Wishing you a Happy New Year
of Happiness & Prosperity
Nowruz Mubarak
امیدوارم که در تمامی ابعاد زندگی ات موفق شوی
و تمامی آرزوهای قلبی ات به واقعیت بپیوندد
برایت سال جدیدی سرشار از شادی
موفقیت و سعادت را آرزومندم
نوروزت مبارک
_____________________
Nights are Dark but Days are Light
Wish your Life will always be Bright
So my Dear don’t get Fear
because, God Gift us a Brand New Year
Nowruz Mubarak
شب ها تیره و تاریکند اما روزها درخشان اند
من برایت زندگی همواره شاد و روشنی را آرزومندم
پس عزیزم به دلت غم و ناراحتی را راه نده
چراکه هدیه ی خداوند به ما
سالی جدید و نو است
نوروزت مبارک
_____________________
May this year
bring a lot of happiness
without any hurdles and sorrows
Nowruz Mubarak
امیدوارم که امسال برایت
شادی و نشاط فراوانی
بدون موانع و غم و اندوه را به هدیه بیاورد
نوروزت مبارک
جملات تبریک عید نوروز سال ۹۹ جدید
May everyday of the new year
glow with new cheer and happiness
for you and your family
Nowruz Mubarak
امیدوارم که تمامی روزهای سال جدیدت
با دلخوشی و شادمانی
برای تو و خانواده ات بدرخشد
نوروزت مبارک
_____________________
New Year begins
let us pray
that it will be a year with Peace
Happiness, and abundance of new friends
God bless you throughout
the new Year
سال جدید در حال شروع است
پس بیایید باهم دعا کنیم
تا امسالمان سرشار از صلح، شادمانی
با دوستان و معاشرت های جدید فراوانی باشد
امیدوارم که خداوند در طول سال جدید
تو را حفظ کند
و مورد لطف و عنایتش قرار بدهد
_____________________
In this new year May
you always be happy and victorious
May the sunshine create
glorious mornings
May all your darkness fly away
Nowruz Pirooz
امیدوارم که در این سال نو
همیشه شادمان و پیروز باشی
و نور خورشید برایت صبح های با شکوه
و دل انگیزی را خلق کند
و تمامی مشکلات و تاریک های زندگی ات پاک شود
نوروزت پیروز باد
اطلاعیه اطلاعیه اطلاعیه اطلاعیه
عرض سلام وادب حضور یکایک دلتنگان فرج یار
سالروز میلاددرخشنده وتابناک سه اختر آسمان نبوی امامت ونبوت حضرت ثارالله اباعبدالله الحسین ع وبرادرسپه دارش حضرت سقا ابوالفضل العباس وفرزنددردانه وعزیزش حضرت ذین العابدین امام سجاد ع را به حضرت دوست وحضرت امیرع وحضرت ذکیه طاهره فاطمۀ الزهرا س تبریک و تهنیت عرض مینمایم . دریایی وآسمانی بادایام شادتان .
مدیریت : پوررجب

نشیب های دل من فراز میخواهد
فراز اشک مرا در نماز میخواهد
مؤید است به روح القدُس قلم اما
برای شعر سرودن نیاز میخواهد
اگر چه کرده دل من خیال پردازی
حقیقت است که عاشق مجاز میخواهد
برای سفره ی بازش نیامدم اینجا
گدای این در، آغوش باز می خواهد
اگر چه این دو شب از جام کربلا مستم
دلم دوباره شراب حجاز می خواهد
پیاله ای بدهیدم که دم زنم حق را
دوباره زنده کنم قصه ی فرزدق را
نسیم پنجم شعبان ز راه آمده است
صدای پای بهاران ز راه آمده است
ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل
دوباره آیه ی قرآن ز راه آمده است
میان بیشه ی شیران هاشمی امشب
غزال عرصه ی ایمان ز راه آمده است
فقط نه اینکه ز راه آمده عزیز عرب
عزیز دختر ایران ز راه آمده است
زنی که در رگ او خون آریایی هاست
که از دیار دلیران ز راه آمده است
شب تولد فرزند شاه دختر ماست
زبان مادری او زبان کشور ماست
کسی که شد ششمین نور سوره ی انسان
کسی که خسته شد از سجده های او شیطان
کسی که هست تجلی پنج تن در او
کسی که شد پدر هشت قبله ی ایمان
کسی که با نفس یک غلام ساده ی او
نفس گرفته زمین مدینه از باران
کسی که موقع انفاق بین سائل ها
ملقّب است دل شب به صاحب انبان
به حق او حجر الاسودی شهادت داد
که جز به حق علی وا نکرده است دهان
به حیرت است کنار حَجر دو چشم هشام
ز اهتمام خلایق به احترام امام
بخوان که ضبط کند آسمان صدایت را
صحیفه پخش کند بعد این نوایت را
برای این که بخوانیم " لا تؤدّبنی "
بخوان برای ابوحمزه ها دعایت را
تو با زبان خدا حرف می زنی آخر
چگونه یاد بگیریم ربنایت را
بیا و بعد دعا روضه هم بخوان آقا
بیا و شرح بده داغ کربلایت را
بیا بگو چه کشیدی تو در چهل منزل
بگو که بست به زنجیر دست و پایت را
بیا بگو چه به روز رقیه آوردند
بگو چگونه کشیدند عمه هایت را
کسی که حرف خدا و کتاب می آورد
کنار یک سر تشنه شراب می آورد
نسیـم آورَد بـوی عطــر بهــاران
فضـا گشتـه خـرّم چو روی نگاران
سمــا ســرختر از رخ لالــهرویان
زمیـن سبزتــر از خــط گلعـذاران
ملـک مشـک افشانـد از عطر گیسو
فلک بر زمین بارد اختـر چـو بـاران
ندا مـیدهد مـرغ شـب لحظهلحظه
که روشن شده چشمِ شبزندهداران
جمـال خــدا را بــه بیـت ولایت
بیاییــد یــاران ببینیــد یــاران!
عروس محمّد علی زاد امشب
ولیِ خـدا را ولـی زاد امشب
الا ای همـه خلق عالم خدا را
خدا خوانده امشب شما را شما را
برآییــد از پــردۀ تیرگــیها
ببینیـد بـیپرده روی خـدا را
در آغوش فُلک نجات دو عالم
ببینیـد روشـن چـراغ هدا را
ببینیـد در لیلــۀ پنجِ شعبان
رخِ چارمیـن حجّتِ کبریــا را
بگردیـد دور حریـم جمــالش
ببینید هم مروه را هم صفا را
امام شهیدان که جان است جان را
گرفتـه در آغـوش، جان جهان را
دل عالمـی بستــه بــر تـار مویش
ز شمس الضحی برده دل ماهِ رویش
حیات است مرهون عیـن الحیاتش
بقا قطرهای کوچک از آب جـویش
تو گویـی کـه از صبـح روز ولادت
دمد وحی صاعـد ز نـای گلــویش
ننوشیــده مــی، ساقیـان بهشتی
فتادنـد مستانــه پــای سبـویش
نبـرده است تنهـا دل دوستـان را
که دشمن بوَد کشتۀ خلق و خویَش
خصالش محمّد کمالش محمّد(ص)
جلالش محمّد جمالش محمّد(ص)
سـلامُ علـی آلِ طاهــا و یاسیــن
به این خلق و این خوی و این عزّ و تمکین
رخش مصحف فاطمه، حُسن، قرآن
پُر از «قدر»و«واللیل»و«والشمس»و«والتین»
درود الهــی بــر آن خُلـق نیکو
سلام محمّد بر آن خوی شیرین
نماز از خضوعش بـه پـرواز آید
دعا از نفسهای او بستـه آذین
به سجـادهاش آسمان آورد سر
به ذکر دعایش خدا گوید آمین
سلام خدا بر خضوع و خشوعش
قیام و قعود و رکوع و سجودش
درود خداونــد حــی جلیلــش
به قدر و کمـال و جمال جمیلش
عجب نیست در مسلخ عشق و ایثار
اگـر بوسـه بـر دست آرد خلیلش
عجـب نیست کز عرشۀ عرش اعلا
طـواف آرد از چــارسو جبرئیلش
سلاطین غلامش، خواتین کنیزش
طوایـف مریـدش، قبایل دخیلش
حجـر شاهـد عـزت و اقتــدارش
هشـام ابـن عبدالملکها ذلیلش
بسا تخت شاهی فرو رفت در گل
کجا حاکم گِل شود حاکم دل؟
«هشـام» استـلام حجـر تـا نماید
در آن ازدحــام خــلایق نشایــد
نه قدری که از وی شـود قدردانـی
نه کس بود تا کس بر او رهگشایـد
بـه ناگــاه دیدنــد آمــد جوانــی
کـه پیوستـه او را حَجر مـیستاید
گشودنــد حُجّــاج از چـار سو، ره
کـه آن شاهـد حسـن یکتـا بیـاید
یکی خواست تا سر به پایش گذارد
یکـی رفـت تـا جـان نثارش نماید
یکی گفت نامش چه باشد هشاما
- حسد را نگر- گفت: نشناسم او را
به ناگه «فرزدق» خروشید در دم
که: ایـن است نجل رسول مکرم!
تو چون میکنی در مقامش تجاهل؟
من او را بـه از خویشتن میشناسم
نمـاز اسـت بـی او گنـاه کبیره
ثواب است بی او خطـای مسلّم
تعـالیم اسـلام از اوست جـاری
قوانین توحیـد از اوست محکم
چراغـی است بـر قلـۀ آفرینش
امام است بـر جملۀ خلـق عالم
سلام و رکوع و سجود است از او
قنوت و قیـام و قعود است از او
امامـی اسـت کـو را امـم میشناسد
کریمـی اسـت کـو را کرم میشناسد
صفا، مروه، مسعی، حجر، حجر، زمزم
طـواف و مطـاف و حـرم مـیشناسد
بیابـان مکـه، منـا، خیـف، مشعر
سمـاوات و لوح و قلم مـیشناسد
زمین میشناسد، زمان میشناسد
عرب میشناسد، عجم میشناسد
یم و قطره و ماه و خورشید، او را
بـه ذات الهــی قسـم میشناسد
سلام خدا بر اب و جد و مامش
مسلمان بود هر که داند امامش
سلام ای سلام خـدا بـر سـلامت!
درود ای کـلام الهــی، کــلامت!
تو هم سجده؛ هم سیدالساجدینی
که قلب حسین است بیتالحرامت
مسلمـان نباشم نبـاشم نبـاشم
ندانـم اگـر بـر خـلایق امـامت
سلام خدا بـر سجـود و رکوعت
درود خـدا بـر قعــود و قیـامت
حجر بر در خانهات قطعه سنگی
مقـام آورد سـر بـه پای مقامت
تو حَجّی صلاتی زکاتی جهادی
تو ممدوح بـا نامِ زین العبادی
تو در تیرگــیها سـراج المنیری
تو همچون پیمبر، بشر را بشیری
سمـاوات و عرشند در اختیـارت
تـو آزادۀ عالمـی، کـی اسیـری؟
تو در کنـج ویرانهها هـم بهشتی
تو در زیــر زنجیرهـا هـم امیری
به پای تو سر کرد خم «سربلندی»
تو تنها به نزدِ خدا سر به زیری
یمِ هشت بحری و درِّ سـه دریا
ولـی خداونــد حــیّ قدیـری
تو «قدر» و «تبارک» تو «فرقان» و «نوری»
تو عیسـی تـو گردون تو موسی تو طوری
تو با خطبهات شام را شـام کردی
تو همچون علی فتح اسـلام کردی
تو از شـام، پیغـام خـون خـدا را
به هر عصر و هر نسل، اعلام کردی
تو بـر روی دشمـن نمـودی تبسّم
تو حتی به «مروان» هم اکرام کردی
تو دل پیش زخـم زبانهـا گشودی
تو دعـوت ز سنـگِ لبِ بـام کردی
تو در کوفه یک لحظه دخت علی را
بـه اوج خروشیــدن آرام کــردی
تو با صبر و با حلم و با استقامت
بـه قـرآن بقـا دادهای تا قیامت
تو زمزم، تو مروه، تو سعـی و صفایی
تو فرزنـد کعبـه، تـو خیـف و منایی
تو قرآن، تو احمد، تو حیدر، تو زهرا(س)
تـو در حُسـن، آیینـۀ مجتبــایی
امامـی و، پیغمبــری از تـو زیبد
کــه تنهــا پیــامآورِ کــربلایی
کلامت بوَد وحیِ صاعد چه گویم
تــو از پــای تـا سر کلامِ خدایی
دعـا بــر دهـان و لبت بوسه آرد
همانــا همانــا تــو روح دعـایی
چه بهتر که «میثم» ثنای تو گوید
بـرای تـو خوانـد، بـرای تو گوید
مهدی رحیمی
به دنیا آمدى تا مطلبى دیگر بیاموزم
من از رفتار تو الله را اکبر بیاموزم
کلاس درس شد سجاده ات، من روز میلادت
نشستم تا جهان را پاى این منبر بیاموزم
بریزم دور این ناعلم هارا و منِ خود را
بدون واسطه از ساقى کوثر بیاموزم
سر شب در تَعَلُّم سر به مهر کربلا بگذار
سحر بردار سر از سجده تا از سر بیاموزم
دعا در حق دشمن کردن و با دوست سر کردن
مرام شیعه را در سطح بالاتر بیاموزم
زبان تائبین وخائفین را پانزده گانه
به هنگام دعا از چهارمین حیدر بیاموزم
طریق روضه خواندن را ز. تو آموختم، اما.
طریق نوکرى را باید از قنبر بیاموزم
دعا را از ابوحمزه، مکارم را از اخلاقت
تجافى جهان را از همین منظر بیاموزم
هر آن چیزى که میبینم دلیلش کربلا باشد
اگر چیزى میآموزم به چشمتر بیاموزم
فرات مست را از چشم، تل را از سر شانه
ته گودال را از گودى حنجر بیاموزم
و مصداق شنیدن کى بود مانند دیدن را
بخوانم زندگیت را، مگر بهتر بیاموزم
اگر دیدم گلوى غنچه اى رد میشود از تیغ
شبیه تو گریز بر على اصغر بیاموزم
محمّدقاسمی
همین که عطر تو را با خودش بیارد باد
به خاکِ پات میاُفـتیم، هرچه بادا باد
اگر بناست که صید کسی بجز تو شویم
خدا کند که نباشیم لحظهای آزاد
شب ولادت پُر خیر و برکت تو شده ست
شبی که قرعهی مستی به نام ما افتاد
چه اتّفاق قشنگی ست این که در شعبان
فقط به صفحهی تقویم حک شده میلاد
نمازِ پنجم شعبان من ادا شده است
به سمت کعبهی رخسار حضرت سجّاد
خدا به یُمن قُــدوم تو بر بنی آدم
برای بال گشودن به عرش، رخصت داد
همیشه دامن پُر خیر شهر بانو، سبز
بهشت خانهی آقای ما حسین، آباد
خدا کند که نبیند غم علیها را
خدا کند که نگردد حسین، دشمنْ شاد
به خاندان بزرگ تو مُنتسب گشتیم
شبی که مُلکِ عجم را حسین شد داماد
نمیشود به خدا مست هیچ ذکر دگر
کسی که شد به دَم “یاعلی مدد”مُعتاد
علیّ عالی اعـلاست، زیـنَتُ الله و
علیّ دوّم ارباب ماست زِیـنُ العباد
تو آنقَدَر شده ای، چون علی که خواندیمت
شبیه حیدر کرّار، مَجمـعُ الاَضـداد
دخیـل تار عــبایِ نمــاز تو عُبــّاد
خجل ز. پینهی پیشانی ات همه زُهّاد
عجیب نیست که پــیر طریق خضر شود
کسی که میشود از جانب شما اِرشـاد
صحیفهی تو “زبور”است آل طاها را
که با دعای تو، چون موم نرم شد فولاد
پی طلسم نرفیتم، چون دعایت هست
چرا کـه باطل سِحرند نور این اُوْراد
نمیرسیم به حال بُکاء و خوف و رجاء
مگر دعای ابوحمزه ات کند امداد
در اقتدا به دو تا چشم خیس پیغمبر
بناست گریه کنم در تمامیِ اعیاد
ز. گریههای تو فهمیده ام، اسارت را
اسیر واقعـه هرگز نمیبرد از یاد
اگرچه شِکْـوه نکردی از آن همه غم، لیک
تو بر سر اُمَـویها چنان زدی فریاد
که پیش پای توای شیرمرد نسل علی
یزید فکر بُریدن ز. تاج و تخت افتاد
پس از شهادت بابا مدام میگفتی
زیـاد باد الهی عـذاب ابن زیـاد
رسیده ام به مقامی که حالی ام کردند
کلید باب بقیع است صحن گوهرشاد
محسن عرب خالقی
نشیبهای دل من فراز میخواهد
فراز اشک مرا در نماز میخواهد
مؤید است به روح القدُس قلم،
اما برای شعر سرودن نیاز میخواهد
اگر چه کرده دل من خیال پردازی
حقیقت است که عاشق مجاز میخواهد
برای سفرهی بازش نیامدم اینجا
گدای این در، آغوش باز میخواهد
اگر چه این دو شب از جام کربلا مستم
دلم دوباره شراب حجاز میخواهد
پیالهای بدهیدم که دم زنم حق را
دوباره زنده کنم قصهی فرزدق را
نسیم پنجم شعبان ز. راه آمده است
صدای پای بهاران ز. راه آمده است
ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل
دوباره آیهی قرآن ز. راه آمده است
میان بیشهی شیران هاشمی امشب
غزال عرصهی ایمان ز. راه آمده است
فقط نه اینکه ز. راه آمده عزیز عرب
عزیز دختر ایران ز. راه آمده است
زنی که در رگ او خون آریایی هاست
که از دیار دلیران ز. راه آمده است
شب تولد فرزند شاه دختر ماست
زبان مادری او زبان کشور ماست
کسی که شد ششمین نور سورهی انسان
کسی که خسته شد از سجدههای او شیطان
کسی که هست تجلی پنج تن در او
کسی که شد پدر هشت قبلهی ایمان
کسی که با نفس یک غلام سادهی او
نفس گرفته زمین مدینه از باران
کسی که موقع انفاق بین سائلها
ملقّب است دل شب به صاحب انبان
به حق او حجر الاسودی شهادت داد
که جز به حق علی وا نکرده است دهان
به حیرت است کنار حَجر دو چشم هشام
ز. اهتمام خلایق به احترام امام
بخوان که ضبط کند آسمان صدایت را
صحیفه پخش کند بعد این نوایت را
برای این که بخوانیم " لا تؤدّبنی "
بخوان برای ابوحمزهها دعایت را
تو با زبان خدا حرف میزنی آخر
چگونه یاد بگیریم ربنایت را
بیا و بعد دعا روضه هم بخوان آقا
بیا و شرح بده داغ کربلایت را
بیا بگو چه کشیدی تو در چهل منزل
بگو که بست به زنجیر دست و پایت را
بیا بگو چه به روز رقیه آوردند
بگو چگونه کشیدند عمه هایت را
کسی که حرف خدا و کتاب میآورد
کنار یک سر تشنه شراب میآورد
ما همان یا کریم بام شما
جبرئیل قدیم بام شما
صبح روز نخست خواندمتان
چقدر آشناست نام شما
صبح روز ازل حوالی نور
سجده کردیم بر کدام شما؟
من حلالم بود حلال شما
من حرامم بود حرام شما
چهارده قرن دست هیچ کسی
دل ندادم به احترام شما
به شما معدن کرم گفتند
و به ما سائل حرم گفتند
پر من بال و بال من پر شد
پر و بالی زدم کبوتر شد
به نفس های حضرت سجاد
حالمان خوب بود و بهتر شد
سحر پنجم عبادت بود
کوچه های خدا معطر شد
مردی از سمت ابرهای دعا
آمد و خشکی دلم تر شد
آمد و با خودش کتاب آورد
او امام آمد و پیمبر شد
مردی از سمت آفتاب آمد
با مفاتیح مستجاب آمد
آمده تا مرا تکان بدهد
چشم گریان به این و آن بدهد
آمده روی پشت بام سحر
با صدای خدا اذان بدهد
بشکند میله قفس را تا
بالها را به آسمان بدهد
با خودش مصحف نور آورده
تا خدا را به ما نشان بدهد
به نگاهش دخیل می بندیم
تا مناجات یادمان بدهد
ای مسیر سبز نجات
بر مناجات کردنت صلوات
ای مناجات و ای نسیم دعا
راه نزدیک ما به سمت خدا
ای که دریا کنار تو قطره
قطره با یک نگاه تو دریا
نذر سجاده قدیمی توست
چهارمین رکعت نوافل ما
ای امام علی دوم من
ای امام چهارم دنیا
مرد شب زنده دار سجاده
مرد محراب التماس دعا
از تو بوی نماز می آید
بوی راز و نیاز می آید
مادرت آفتاب حجب و حیاست
شرف الشمس سید الشهداست
مایه آبروی ایران است
افتخارم همیشه ام به شماست
از تو و مادر تو این دل ما
عاشق خانواده زهراست
یک سفر پیش ما نمی آیی
سفر مادری تو اینجاست
تو عجم زاده ای تو فامیلی
پس حرم سازی ات به گردن ماست
تو در این سرزمین گلکاری
به خدا حق آب و گل داری
آفتابی که حق کشیده تویی
جلوه ای که کسی ندیده تویی
با ظرافت، خدای عز و جل
بی نظیری که آفریده تویی
آنکه با کفه تولایش
پای میزانمان کشیده تویی
شب اسیر هزار رکعت تو
به خدایت قسم پدیده تویی
نخلهای بلند نخلستان
بارش رحمتی که دیده تویی
با دعای غلام دارد
آسمان مدینه می بارد
عید است و من شراب زاده
عازم به خُمم به عزم باده
می زاده اگر شراب نوشد
در دیدن خویشِ خویش کوشد
من زاده ی خم و خویش خامم
گه واجبم و گهی حرامم
در سینه ی من بجز طرب نیست
هرگز غم دوست مستحب نیست
من با همه فقرم و نداری
هرگز نکشیده ام خماری
پس نعره ز استخوان بر ارم
پهنای فلک دهان در آرم
ای جوش جهان بر آتش تو
ای دست همه در آتش تو
بنشین که ارادتی بخیزم
از روی سعادتی بخیزم
ای تیغ فصاحت و بلاغت
ای داده به کیمیا سعادت
سجاده ی تو پر از حیات است
اشک تو خود از مطهرات است
ای مست نماز تو ملائک
ای بسته به راز تو ملائک
ای مصحف تو کلام عالم
ای در کف تو زمام عالم
ای کعبه ی ازدحام دیده
ای محتشم هُشام دیده
برخیز و طواف کن حرم را
از کعبه مگیر این کرم را
بگذار که حاجیان حیران
دنبال نگاه تو چو جیران
ای دلبر مکّی و عراقی
معراج سعادت نراقی
سبحانک یا من اسمهُ فیه
ای مجلس فیهِ ما فیه
ای یاد تو شاه نامه ی من
زلف تو سیاه نامه ی من
ای نیم شرر ز تو به ققنوس
ای یک نم حکمت تو قابوس
ای یاد تو کامل بهایی
من ناقصم و تو پر بهایی
خاقان فلک تویی، و لا غیر
سیمرغ، سفیر توست، لا طیر
ای خسرو تخت و تاج و دیهیم
شیرین حرکات هفت اقلیم
دستم نرسد اگر به تختت
تخت تو بلند همچو بختت
نِشتر برسان که رگ رسیده
ای زاده ی پارس، سگ رسیده
ای خاک نشین صاف و ساده
ای حُرّ فلک، اسیر زاده
ای زاده ی مکه و مدینه
ای اصغر و اکبر و سکینه
ای یاد تو کامل الزیارات
ای ذکر تو بهترین تجارات
ایران ز تو دارد این بقا را
ای مادر تو عروس زهرا
تو مصحف پاک و تازه داری
در هر ورقش اجازه داری
تو با دل زینب عفیفه
دیدی که چه رفت بر صحیفه
یعقوب بیا که غم بزرگ است
یوسف جگرش به دست گرگ است
چون پای شه از رکاب افتاد
مابین دو نهر آب افتاد
خون بود خضاب روی ماهش
غم بود بساط رو به آهش
ناگاه به فکر چاره افتاد
برخاست ولی دوباره افتاد
پس تکیه به نیزه زد به گودال
با شمر خطاب کرد آن حال
تا هستم و می کشم نفس را
غارت مکنید این قفس را
من در حرمم غزاله دارم
آهو روشی سه ساله دارم
«معنی» نده طول این سخن را
آشفته مکن تو مرد و زن را
دل فرشته در اطراف آسمان می رفت
به خواب شاه زنان، سرور زنان می رفت
به خواستگاری والا عروس خود زهرا
سحر به خطه ایران نظر کنان می رفت
خدا، برای حسین انتخاب کرده عروس
به خواب ناز دلش تا دم اذان می رفت
به گِردِ مادر داماد با سلام و درود
فرشته بود که مانند کاروان می رفت
زمان، زیاد ز رویای ناز او نگذشت
میان جمع اسیران به بیکران می رفت
نشان فاطمه بود و نگاه های علی
در آن میانه نگاهی دوان دوان می رفت
همین که چشم علی نو عروس خود را یافت
حسین بود و نگاهش که خوش گمان می رفت
چه خواستگاری نابی عجیب جاذبه ای است
عروس در پی داماد ناگهان می رفت
خلاصه پای عروسِ علی به خانه رسید
و نو عروس پی، مادری جوان می رفت
نبود، بانوی رؤیاییِ شب وصلش
و یادش آمد از آن شب که قد کمان می رفت
کجاست فاطمه بیند که میهمان آمد
چه زود ، شاه زنان سوی میزبان می رفت
خبر رسید که پور حسین در راه است
پسر رسید ولی مادرِ جوان می رفت
چه با صفا پسری آمده ولی مادر
به شوق فاطمه هنگام زایمان می رفت
گزاف نیست، بگوییم این عبارت را:
ز هیبت پسرش مادر از جهان می رفت
به دست حکمت گلچین چو باغبان می رفت
ز ره رسید گلستان و گل ستان می رفت
چه بانویی که شده نُه امام را مادر
چه کودکی که از او نور تا جنان می رفت
چه کودکی که جهان شد ز نور او روشن
شعاع روشنی اش تا به کهکشان می رفت
امامِ بعد حسین آمده خدا را شکر
و گرنه کرب و بلا نیز بی گمان می رفت
ارادة ازلی در سرشت او پیداست
شهادتین ز لعلش، چه خوش بیان می رفت
گرفت عمه در آغوشِ خویش آقا را
چه خوش ز هوش به لالای عمه جان می رفت
تمام عمر دلش با عمو هم آوا بود
دلش به گفتنِ ذکر حسین جان می رفت
به همنشینیِ هر بینوا عنایت داشت
کنار سفرة سائل چه مهربان می رفت
دعای خیر دریغ از کسی نمی فرمود
به یاری فقرا با همه توان می رفت
به خانه ، دشمن خود را پناه و جا می داد
اگر که خصم به امید یک امان می رفت
گهی به درد غریبان رسیدگی می کرد
گهی به دیدن بیمار بی نشان می رفت
صحیفه اش همه دریایی از معارف اوست
به جنگ دشمن دین با دعا، عیان می رفت
حقوق جملة ذرات را بیان فرمود
اگرچه حقِّ خودش دست ساربان می رفت
تمام زندگی و هستی اش به غارت رفت
کسی که یاری هر پیر و هر جوان می رفت
یکی ز سلسلة قتلِ صبر اینجا بود
که در عبور، ز یک قتلگاه، جان می رفت
صدای عمه رسد: یا بقیه الماضین
ز آه تو همة جان کاروان می رفت
تحملی که دل خواهر صغیرت سوخت
صبور باش که جانت از این فغان می رفت
به تازیانه و تحقیر، قافله برخاست
بهار عالَم اسلام چون خزان می رفت
میان سلسله یک کاروان ز عصمت بود
بدون قافله سالار و سایبان می رفت
عفاف بود که آنجا مقاومت می کرد
و زیوری که در آنجا به ارمغان می رفت
به نیزه بود که هجده سر بریده چو ماه
کنار زینب و سجادِ قهرمان می رفت
ز کربلا سوی کوفه ز کوفه تا سوی شام
هزار کرب و بلا بود کز توان می رفت
هزار جا ، جگر زین العابدین خون شد
گهی که نالۀ یا صاحب الزمان می رفت
حسین ایمانی
راز و نیـازِ امشـبم تأثیـر دارد
وَالله دیـدارِ عـلی تکبـیر دارد
بالایِ چشمْ ابرو که نَه…شمشیر دارد
هر نقطه از هرخطبه اش تفسیر دارد
زیـباتر از زیبـاتر از زیـباست آری
او هم عـلیِّ عـالیِ اعلاست آری
کامَش که با گلبوسه یِ ارباب وا شد
ذکرِ لبِ کـرب و بلا شـکرِ خـدا شد
آمـد به دنـیا عـزّتِ ایـرانِ ما شد
عَرشِ خدا با دیدنِ گهواره …تا شد…
خَم شد که بُگْذارد دو دیده زیرِ پایش
لـرزیده عـالَم با تکـانهای عَـبایَش
لبخنـدِ او شد باعـثِ لبخـندِ ارباب
نامَش شده حَک رویِ بازوبندِ ارباب
حـقِّ عـلی…بالاتـرین سـوگَندِ ارباب
با صبر و ایثارش شده پاینده ارباب
او در شجاعت مثلِ حیدر بی نظیر است
مثـلِ حسـین اِبنِ علـی نعمَ الامیر است
شد سـایهای رویِ سَرَم … الحمدالله
شد برگِ بُردِ محشرم … الحمدالله
شـد ذکـر لبـهای حـرم … الحمدالله
شد افتخارِ کشورم …. الحمدالله
او آمـده تا عـاشـقی معـنا بگیرد
ایـران و ایـرانی سـرش بالا بگیرد
دارم شبِ میلادِ او حال و هوایی
گاهـی بَقیـعَم گاهـگاهی کـربلایی
حرف از حرم شد بر لبم آمد نوایی
مادر صدایت میزند…مهدی کجایی؟
تیرِ خـلاصِ قاضی الحاجات برگرد
ای انتظارِ مادر سادات برگرد
چشــم هایش جلوه ی روزِ قیامت داشته است
تا خدا هم رفته از بس قدّ و قامت داشته است
آمـده یــک روز بــعـد از روزِ مـــیلادِ حســیـن
ماه بر خورشیدِ خود خیلی ارادت داشته است
این قیاسِ چهره اش با ماه ، بی انصافی است
ماه هم بر چهره ی ماهش حِسادت داشته است
ابروانش ابرِ رحمت ، چشــــم هایش آسمــان
گونه هایی سُرخ از جنسِ نجابت داشته است
” حاتمِ طایی ” گــدایِ خانه زادش بوده است
معدنِ جود و سخا از بس سِخاوت داشته است
خوش به حالِ ” مالکِ اشتـر ” ســعادتمند شد
چون که با عبّاس فرزندش رفاقت داشته است
ســاقی و ســرلشکــر و ســردار و ســالارِ ســپـاه
این پسر خیلی به یاسین هم شباهت داشته است
می تـــوان فهمیــد از جنگــاوری هایــش که او
گـــاه گاهــی با خودِ حیدر رقابــت داشته است
پهلوانــان و مشــــاهیرِ شـــجاعت گــفتــه اند :
در شجاعت حضرتِ عبّاس شُهــرت داشته است
صــورِ اســرافیــل دارد نعـــره هایش در نَبَــرد
آن قَدَر که در رجـــزهایــش ابُهّــت داشته است
می توان از جایــــگاهِ خیمـه اش فهمیــد که
رویِ نامـوسِ حَرَم بدجور غیـرت داشته است
تشنه ی جـــنگ است امّا کودکــان تشنـه ترند
هرکسی یک جور از عبّاس حاجت داشته است
در میـــانِ التــمـــاسِ مَــشـــک هــا و اشـــک هــا
کودکِ شش ماهه کمتر صبر و طاقت داشته است
رفــت تــا دریــا کُــند دشـــتِ پُر از تشــــویش را
دشت هم از دشتِ لب هایش شکایت داشته است
دل به دریــــا زد ولی هرگـــز به دریـــا رو نَــزَد
ساقی از مَشکِ پُر از خالی خجالت داشته است
آه … حتّی تــــیرهــا را هم در آغوشــــش گرفت
سرزمینِ سینه اش از بس که وسعت داشته است
دســت اش افــتاده ولی از پـا نیفتــاده هــنوز
مَشک را با سینه اش تحتِ حمایت داشته است
در هیــاهــویِ هُجـــومِ تــــیرهــا و نیـــزه هــا
تیــرهایِ حـــرملـه انگـــار سبقــت داشته است
دســت ها را داد امّا دســت با دشـــمن نــداد
دشمنی که دست خطّی از خیانت داشته است
رویِ خاک افتاد امّا هیچکس ســمت اش نرفت
آنقَدَر که ماهِ در خون خفته شوکت داشته است
کــاملا پیــداســت از شــــرمِ نگــاهِ واژه هــا
شــاه بیتِ کربلا شــوقِ شهــادت داشته است
یا بنیّه … این صدایِ کیست سردارِ غریب ؟
این غریبِ آشنا با تو چه نسبت داشته است
خوش به حالِ چشم هایت در میانِ خون ندید
مادری را که نگاهش بویِ غُربــت داشته است
اشــک هایــت مــــــوج می زد آبــرویِ آب را
اشــک هایت مثلِ مروارید قیمت داشته است
دشــــت را لبریــــز کـرده غنچــه هـای پیکــرت
دسته گُل را پیشِ هم چیدن مشقّت داشته است
قُرصِ ماهت طاقتِ یلدا نشــــینی را نداشت
شاعر این افتادنِ سر هم حکایت داشته است
تـا تــمامِ شــــهر مجـــنونِ نگـــاهِ تـو شــوند
ســنگ با پیشانی ات عقدِ اخُوّت داشته است
پیشِ رویت حضرتِ خورشید قامت بسته است
پشتِ سر اینبار هفتاد و دو رکعت داشته است
زیرِ پایِ خطبه هـــایت کعبه ” بیت الله ” شد
کعبه از شأنِ قدم هایِ تو حُرمت داشته است
پنـــج تن معصــوم دســتانِ تو را بوســیده اند
دست بوسی تو هم انگـــار نوبــت داشته است
شــک ندارم حضرتِ عیسی مُریــدِ چشــمِ توست
چون که حتی ارمنی هم از تو حاجت داشته است
خــاکِ پــایِ زائــرانت ” شــاه اسماعیـــل ها “
شاه هم در این حَرَم حُکــمِ رعییّت داشته است
آبِ زمزم تشنه ی بوســیدنِ ســـردابِ توســت
آســمان هم آرزویِ خـــاکِ تُربــت داشته است
خوش به حـــالِ آن گلیــــمِ زیرِ پــایِ زائـــرت
بیشتر از چشـــم هایِ من لیاقـــت داشته است
حضـــرتِ بـــاب الحـــوائج چند سالی می شود
شاعـــرِ بی ذوق هم ذوقِ زیـــارت داشته است
ایراهیم زمانی
پوریا باقری
خوب شد ، ایران ما یک سهم از زهرا گرفت
خوب شد یک زن ، میان خاندانت جا گرفت
لطف کرده فاطمه ، ما را حساب آورده است
خوب شد این دفعه این عرض دعای ما گرفت
ما حساب کار خود را از ازل پس داده ایم
اینچنین بوده که چشم مادرت ما را گرفت
شهر بانوی قبیله ، شد کنیز فاطمه
مثل مروارید بود و رزق از دریا گرفت
در هیاهوی دو رنگی عرب های حجاز
پرچم ایرانیان را مادرت بالا گرفت
حامل نور “امامت” بود ، بانوی حسین
تا به دنیا آمدی ، تبریک از مولا گرفت
خاک پایت سرمه ی چشم تمام قدسیان
آفرینش با قدوم پاک تو “معنا” گرفت
زینت سجده تویی ، زین العباد عالمی
با نماز تو ، “عبادت” جلوه ای زیبا گرفت
بشکند دست کسی که پیش چشمان ترت
زیور از گوش یتیمان ، شام عاشورا گرفت
از سکوتم صدا درست کنید
ذکر یا ربنا درست کنید
ببرید و بیاورید مرا
بلکه از من گدا درست کنید
در دلم گر بناست خانه کنید
اول این خانه را درست کنید
میشود سنگ دستتان بدهم
میشود که طلا درست کنید
هرچه میل شماست تسلیمیم
یا خرابم ویا درست کنید
فقر ما را کسی درست نکرد
ای کریمان شما درست کنید
شد اگر شکر، اگر نشد یک وقت
مینشینم تا درست کنید
بعد از آن که مدینه ام بردید
سفر کربلا درست کنید
از لب ما دعا نمیافتد
کربلا، کربلا نمیافتد
این قبیله هم شبیه هم اند
این کرم زادهها چه با کرم اند
چه نیازی است تا بزرگ شوند
در همان کودکی مسیح دم اند
زنده ام میکنند مثل مسیح
بر تن مرده ام اگر بدمند
همه آمادهی بلا هستند
جادههای عروج پیچ و خم اند
عاشقان بیشتر پی نامند
عاشقانی که عاشقند کم اند
عاشقان در نگاه آل علی
گر اسیرند باز محترم اند
دختران قبیلههای عرب
خادم شهربانوی عجم اند
عجمی کرده اند جانان را
آبرو داده اند ایران را
ای مناجات تا خدا رفته
عرش را تا به انتها رفته
کیسه کیسه به شانه نان برده
خانه خانه سوی گدا رفته
بی تو معراج هم کسی برود
بی وضو محضر خدا رفته
بسکه در حال سجده افتاده
رنگ پیشانی شما رفته
برکت میرسد غلامت اگر.
سر سجادهی دعا رفته
محمل ما به گِل فرو رفته
محمل ما شکسته وا رفته
چارهای کن برای ما ور نه
رمضان، آبروی ما رفته
آبرو دار پنجم شعبان
دارد از راه میرسد رمضان
ای مناجاتی سرای حسین
ذکر آمین ربنای حسین
ای تمام صحیفه ات شرح
آخرین ناله و دعای حسین
مقتل تو صحیفه ات باشد
دادهای شرح کربلای حسین
کاش مثل تو روضه خوان بشویم
تا اقامه کنیم عزای حسین
به زبان دعا بیان کردی
چه کشیدند بچههای حسین
آه تیر سه شعبه و حلق
طفل معصوم بی خطای حسین
الامان از حکایت زینب
وای از روز ماجرای حسین
چقدر کریه میکنی یعقوب
مژه ات ریخته برای حسین
بعد از آن که بدن مرتب شد
سر بنه روی بوریای حسین
روی قبرش نوشتی یا مظلوم
لک روحی فدا ابا المهموم
ای بحر شرف، گهر مبارک
ای شمس ضحی، قمر مبارک
ای بانوی شهر، شهر بانو
دیدار رخ پسر مبارک
ای مادر نه امام تبریک
ای نخل ولا ثمر مبارک
این دسته گل حسین بر تو
از خالق دادگر مبارک
این آیت محکم حسین است
قرآن مجسم حسین است
خورشید سپهر پرور است این
یا عبد خدای منظر است این
دوم علی حسین زهرا
سر تا به قدم پیمبر است این
لبخند بزن به ماه رویش
زیرا که حسین دیگر است این
دردانة چار بحر توحید
منظومۀ هشت اختر است این
این سید کل ساجدین است
مولای همه مجاهدین است
شعبان به ولادتش معظّم
قرآن به ولایتش منظّم
در هر ورق صحیفۀ او
قرآن نخواندهای مجسّم
خوانند فرشتگان ثنایش
مانند دعای نور با هم
بخشد به دعا تلاوتش روح
همچون نفس مسیح مریم
رویش که بهشت عالمین است
گلخانۀ بوسۀ حسین است
گل آینهدار خلق و خویش
دل تشنۀ کوثر سبویش
در طور دعا، هزار موسی
مدهوش به شوق گفتگویش
دست همه اولیا به دامن
چشم همه انبیا به سویش
لبخند زند عزیز زهرا
هر صبح به بوستان رویش
جان مست نوای دلنوازش
آغوش حسین مهد نازش
ای آینة جمال سرمد
سر تا به قدم تمام احمد
فرزند حسین، نجل زهرا
سجاد، علی، ابا محمد
تو دست خدا و گردش چرخ
پیداست که با یَد تو باید
از خالق ذوالجلال و از خلق
بر جان و تنت سلام بیحد
مشتاق نیاز بینیازت
سجادۀ عشق جانمازت
قرآن خط حسن نازنینت
گلبوسة سجده بر جبینت
تنها نه ملائکه، خدا هم
مشتاق دعای دلنشینت
هم روی ملک در آستانت
هم دست خدا در آستینت
هنگام دعا صدای آمین
خیزد ز یسار تا یمینت
تکبیر و قیام سر فرازت
جبریل مکبِّر نمازت
ای در دهنت زبان قرآن
وی هر سخنت بیان قرآن
هم صورت تو صحیفة نور
هم در تن تو است جان قرآن
هم میوه و هم درخت توحید
هم روحی و هم روان قرآن
ارکان تو کعبۀ ولایت
رخسار تو بوستان قرآن
آمین خداست در دعایت
وحی است تمام خطبههایت
فرماندۀ ملک لامکانی
سلطان زمین و آسمانی
در پیکر شرع روح روحی
در جسم نماز جان جانی
معصوم ششم ولیِّ چارم
مولا و امام انس و جانی
در تنگی حلقههای زنجیر
بخشنده به وسعت جهانی
تو کل وجود را امامی
در سلسله هم امیر شامی
ای قلۀ عرش جایگاهت
جنّ و بشر و ملک سپاهت
در دایرۀ خرابۀ شام
بر وسعت آسمان نگاهت
چون سیر کنی به سوی معبود
بال ملک است فرش راهت
با رفتن گوشۀ خرابه
کی کم شود از جلال و جاهت؟
تو مظهر حیّ داور استی
از وهم بشر فراتر استی
ای سجدۀ عرشیان به خاکت
ای روح خدا به جسم پاکت
تو سلسلهدار عالم استی
از سلسلۀ عدو چه باکت
صد مصر وجود خاک راهت
صد یوسف مصر سینه چاکت
تا هست لوای عدل بر پا
هستند ستمگران هلاکت
اوصاف تو بر زبان «میثم»
باشد به بدن روان «میثم»
استادساگازار

قمر ام البنین
اگر نقطهی با تنزُّل نمیکرد
اگر اسمِ اعظم تغزل نمیکرد
اگر بر ظهورش تفَئُل نمیکرد
دو عالم نبود و جهان گُل نمیکرد
علی بود و خلقت سراسر علی دید
خدا عکسِ خود را فقط در علی دید
علی با خدا رمز و رازش یکی بود
علی ذوالفقار و نمازش یکی بود
علی جبهه و جانمازش یکی بود
علی گریه و رویِ بازش یکی بود
خدا شد علی و پیمبر علی شد
علی در علی در علی در علی شد
که هست اینکه حق غَرقِ اوقاتِ او شد
خدا جلوههای مناجاتِ او شد
همینکه زمانِ ملاقاتِ او شد
خدا ماتِ او شد علی ماتِ او شد
دلم بُرد و هربار گفتم اباالفضل
صد و سی و سه بار گفتم ابالفضل
ببین بند آمد نفسها سخنها
ببین بازمانده نظرها دهنها
از این پس تمام است این در زدنها
نیازی نباشد به این آمدنها
که میبیند امشب دلم پر زدن را
که میبینم امشب دوباره حسن را
اگر آبِ دریا مرَّکب شود باز
زمین از غزلها لباب شود باز
ادب پیشِ مدحش مودب شود باز
رسیده است جا پایِ زینب شود – باز
که زینب بگوید که ای جان من تو
که باب الحسین و که بابُ الحسن تو
دعا کرد میدان علَم برندارد
در این معرکه یک قدم برندارد
دعا کرد تیغ دو دَم برندارد
که لشگر سر از خاکِ غم برندارد
فقط یال و کوپال یکسر بریزد
فقط سر بریزد فقط سر بریزد
علی بین میدان که تصویر میشد
چنان ضربههای تو تکثیر میشد
زمان فرارِ همه دیر میشد
که لشگر به خاکت زمین گیر میشد
پناه حرم دست آب آورِ توست
دعاهایِ زینب به پشتِ سرِ توست
خدا این حرم را عجب دیدنی گرد
پُر از دست خالی پر از ارمنی کرد
وَ لطف تو درد مرا گفتنی کرد
دلم را به زلف تو پیوستنی کرد
مرا دست خالی رها میکنی نه
مرا دور از کربلا میکنی نه
تو نور قمرهای امالبَنینی
دعای سحرهای امالبَنینی
تو شاه پسرهای امالبَنینی
یل شیرِ نرهای امالبَنینی
فقط بوسه زد روی بالت عزیزم
فقط گفت شیرم حالت عزیزم
نظر میخوری رویِ خود را بپوشان
از این تیر اَبروی خود را بپوشان
از این نیزه پهلوی خود را بپوشان
از این تیع بازوی خود را بپوشان
زمین میخورم تا زمین میخوری
به روی زمین با جبین میخوری
اگر خار چشمانتان این سپاه است
که ای خصم پایانتان این سپاه است
که کابوس دورانتان این سپاه است
فقط دشمن جانتان این سپاه است
سپاهی که ایرانیاش بَسِّتان است
فقط یک سلیمانیاش بَسِّتان است
حسن لطفی
قرص کامل
دختری از پدر خویش سوالی دارد؟
کربلا از چه چنین جَذبه و حالی دارد؟
گفته بابا که عزیز دل من خوب ببین
خاکِ اینجا به لبِ خویش چه خالی دارد!
کهکشانی ز مَلَک گردِ دو کعبه به طواف
سعیِ بین دو حَرَم،به چه وِصالی دارد!
علقمه لشگر تنهایِ حسین ابن علی
پادشاه است،نگه کن چه جمالی دارد
قُرصِ کامل قمری کرده در اینجا منزل
سَر، زمین دوخته هر آنکه هِلالی دارد
شیرها پوزه خود خاکِ دَرش می سایند
پسرِ حضرتِ حیدر چه خِصالی دارد
آسِمان وقتِ نظاره به حرم می گوید
وَه به عبّاس ، عجب بار و جَلالی دارد
شاعر؟؟؟
چشــم هایش جلوه ی روزِ قیامت داشته است
تا خدا هم رفته از بس قدّ و قامت داشته است
آمـده یــک روز بــعـد از روزِ مـــیلادِ حســیـن
ماه بر خورشیدِ خود خیلی ارادت داشته است
این قیاسِ چهره اش با ماه ، بی انصافی است
ماه هم بر چهره ی ماهش حِسادت داشته است
ابروانش ابرِ رحمت ، چشــــم هایش آسمــان
گونه هایی سُرخ از جنسِ نجابت داشته است
” حاتمِ طایی ” گــدایِ خانه زادش بوده است
معدنِ جود و سخا از بس سِخاوت داشته است
خوش به حالِ ” مالکِ اشتـر ” ســعادتمند شد
چون که با عبّاس فرزندش رفاقت داشته است
ســاقی و ســرلشکــر و ســردار و ســالارِ ســپـاه
این پسر خیلی به یاسین هم شباهت داشته است
می تـــوان فهمیــد از جنگــاوری هایــش که او
گـــاه گاهــی با خودِ حیدر رقابــت داشته است
پهلوانــان و مشــــاهیرِ شـــجاعت گــفتــه اند :
در شجاعت حضرتِ عبّاس شُهــرت داشته است
صــورِ اســرافیــل دارد نعـــره هایش در نَبَــرد
آن قَدَر که در رجـــزهایــش ابُهّــت داشته است
می توان از جایــــگاهِ خیمـه اش فهمیــد که
رویِ نامـوسِ حَرَم بدجور غیـرت داشته است
تشنه ی جـــنگ است امّا کودکــان تشنـه ترند
هرکسی یک جور از عبّاس حاجت داشته است
در میـــانِ التــمـــاسِ مَــشـــک هــا و اشـــک هــا
کودکِ شش ماهه کمتر صبر و طاقت داشته است
رفــت تــا دریــا کُــند دشـــتِ پُر از تشــــویش را
دشت هم از دشتِ لب هایش شکایت داشته است
دل به دریــــا زد ولی هرگـــز به دریـــا رو نَــزَد
ساقی از مَشکِ پُر از خالی خجالت داشته است
آه … حتّی تــــیرهــا را هم در آغوشــــش گرفت
سرزمینِ سینه اش از بس که وسعت داشته است
دســت اش افــتاده ولی از پـا نیفتــاده هــنوز
مَشک را با سینه اش تحتِ حمایت داشته است
در هیــاهــویِ هُجـــومِ تــــیرهــا و نیـــزه هــا
تیــرهایِ حـــرملـه انگـــار سبقــت داشته است
دســت ها را داد امّا دســت با دشـــمن نــداد
دشمنی که دست خطّی از خیانت داشته است
رویِ خاک افتاد امّا هیچکس ســمت اش نرفت
آنقَدَر که ماهِ در خون خفته شوکت داشته است
کــاملا پیــداســت از شــــرمِ نگــاهِ واژه هــا
شــاه بیتِ کربلا شــوقِ شهــادت داشته است
یا بنیّه … این صدایِ کیست سردارِ غریب ؟
این غریبِ آشنا با تو چه نسبت داشته است
خوش به حالِ چشم هایت در میانِ خون ندید
مادری را که نگاهش بویِ غُربــت داشته است
اشــک هایــت مــــــوج می زد آبــرویِ آب را
اشــک هایت مثلِ مروارید قیمت داشته است
دشــــت را لبریــــز کـرده غنچــه هـای پیکــرت
دسته گُل را پیشِ هم چیدن مشقّت داشته است
قُرصِ ماهت طاقتِ یلدا نشــــینی را نداشت
شاعر این افتادنِ سر هم حکایت داشته است
تـا تــمامِ شــــهر مجـــنونِ نگـــاهِ تـو شــوند
ســنگ با پیشانی ات عقدِ اخُوّت داشته است
پیشِ رویت حضرتِ خورشید قامت بسته است
پشتِ سر اینبار هفتاد و دو رکعت داشته است
زیرِ پایِ خطبه هـــایت کعبه ” بیت الله ” شد
کعبه از شأنِ قدم هایِ تو حُرمت داشته است
پنـــج تن معصــوم دســتانِ تو را بوســیده اند
دست بوسی تو هم انگـــار نوبــت داشته است
شــک ندارم حضرتِ عیسی مُریــدِ چشــمِ توست
چون که حتی ارمنی هم از تو حاجت داشته است
خــاکِ پــایِ زائــرانت ” شــاه اسماعیـــل ها “
شاه هم در این حَرَم حُکــمِ رعییّت داشته است
آبِ زمزم تشنه ی بوســیدنِ ســـردابِ توســت
آســمان هم آرزویِ خـــاکِ تُربــت داشته است
خوش به حـــالِ آن گلیــــمِ زیرِ پــایِ زائـــرت
بیشتر از چشـــم هایِ من لیاقـــت داشته است
حضـــرتِ بـــاب الحـــوائج چند سالی می شود
شاعـــرِ بی ذوق هم ذوقِ زیـــارت داشته است
ایراهیم زمانی
ابوفاضل
به نام نامی شاه جهان ابوفاضل
به نام ماه زمین و زمان ابوفاضل
به نام اسوه نام اوران ابوفاضل
به غیرت و شرف عشقمان ابوفاضل
بگو یکسیت فقط پهلوان ابوفاضل
ذخیره است برای حسین، ذُخر حسین
کلام شاه برایش تمامْ، نصب العین
قرینهء خود مولاست ابن ذوالقرنین
غضب نکرده ببین سجده میکند صفین
به پای جرأت شیر جوان ابوفاضل
اُبُهتی ست در این یل که در قیامت نیست
شهامتی که در او هست در شهامت نیست
قیامتی ست قیامش،شبیه قامت نیست!
پرِ ملک به بهای پرِ علامت نیست
علم کشیم و جلو دارمان ابوفاضل
اگر که باد بیفتد به گیسویش غوغاست
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست
عزیز ام بنین و سلاله ی زهراست
ادب کنید علمدار سیدالشهداست
عزیز قلب همه خاندان ابوفاضل
هوای عشق قمر مثل گرد باد طبس
به سینه ام شده جا بی هوا شبیه نفس
از او جدا نشوم من ولو به قدر عدس
به روی برگ درختان یکی علی و سپس
نوشته است یکی در میان ابوفاضل
به روی کعبه چه پر بار خطبه میخواند
چقدر خوب و هدفدار خطبه میخواند
حلال زاده علی وار خطبه میخواند
شبیه حیدر کرار خطبه میخواند
حسین عینِ علی و لسان ابوفاضل
ندیده اند کسی را شبیه او شاکر
و رعد و برق نگاهش پدیده ای نادر
نبرد اوست تجلی ذکر یا قادر
اگرچه از دم تیغش گذشته صد کافر
نکرده حمله به یک ناتوان ابوفاضل
همان خدا که عصا را به دست موسی داد
همان که قدرت احیا گری به عیسی داد
هرانچه داد برای رضای زهرا داد
تمام قدرت خود را خدا به سقا داد
خداست خالق و روزی رسان ابوفاضل
طلوع ماه فدای غروب خاموشش
بهشت نازِ علی اصغر است اغوشش
به سمت علقمه میرفت و مشک بر دوشش
صدای زینب کبری رسید بر گوشش
که گفت ای به فدای تو جان ابوفاضل
چه خوش نشسته ردیفم از اول مطلع
فدای نام ابوفاضلم که از منبع
ببارد عشق بر این سینه های لم یزرع
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مصرع
که بی نشان منم و لامکان ابوفاضل
عماد بهرامی
مشک سقا
قطره ام با رود تا آغوش دریا میروم
ذرِّهام تا دامن خورشید بالا میروم
تشنهام تا التماس مشک سقا میروم
باز تا میخانه مستان مولا میروم
مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین
عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین
چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین
سنگ بودم آمدم ، گوهر از اینجا میروم
از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را
نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را
ابروانش برده زیر دین خود محراب را
پس برای کسب فیضش با تمنّا میروم
میرسم آنجا که زد بوسه نجف بر دستهاش
جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دستهاش
هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دستهاش
دست هایم خالی و… قربان آقا میروم
آمد آنکه در مثَلها با ادب بشناسیاش
ماه باشد در دل تاریک شب بشناسیاش
باید او را پور قتال العرب بشناسیاش
با نگاهی بر قدش تا عرش اعلا میروم
میروم آنجا که باید سر بریزد محضرش
شخص عزرائیل باید پر بریزد محضرش
چند اقیانوس از ساغر… بریزد محضرش
پس به ساغر بوسی این ماه زیبا میروم
مست باید دید رزمی را که توفان میشود
از نگاه نافذش خورشید پنهان میشود
هر که میآید به جنگ او پشیمان میشود
مست بودم ، بعد رزمش شوخ و شیدا میروم
آه از رزمی که بی شمشیر باشد ، آه آه
چشمهای قدر بر تقدیر باشد ، آه آه
کار دشمن خنده و تکبیر باشد ، آه آه
دیدهام در خواب دارم بی محابا میروم_
سمت آن داسی که دارد غنچه را وا میکند
سمت آن رودی که دریا را تماشا میکند
قامتی خم که غزل را بیت پیدا میکند
دید دیگر دست بر دامان زهرا… میرود
ایمان کریمی
یا علی! این کیست میآید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟
او که میآید، تو احساس جوانی میکنی
باز یادِ رزم و شور پهلوانی میکنی
آمده پیش تو تا مشق سپهداری کند
تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند
میزند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی، بر لبانت چشم میدوزد، علی!
ماندهام در بهت شاگردی که استادش تویی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تویی
من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی
چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی!
با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار، با نام خدا عباس من!
نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن
این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده
فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم میشود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم میشود
الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر!
کاش میشد چشمهایت را بپوشانی، پسر!
بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ
سعی کن تا میشود بی خـودِ فولادی، نجنگ
تشنهای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی
تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی
خوب میدانم به فکر ذوالفقار افتادهای
بی قراری میکنی، حقّا که حیدر زادهای
رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی» ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ست
حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» میگفتم، آن را میزدم
رزم عباس و علی، به به! چه رزمی میشود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی میشود!
مثل اینکه باز دستی آشنا، در میزند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر میزند
خواهشت را از نگاهت خواندهام؛ باشد! برو
درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو
قاسم صرافان
لبریز از تو گفتنم اما نمی شود
اصلا زبان برای سخن وا نمی شود
لکنت گرفته ام و مانده ام هنوز
دم از شما زدن به تقلا نمی شود
عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام
بر روی دفترم اما نمی شود
وصف تو کار من نه، که کارخود شماست
مجنون که از قبیلۀ لیلانمی شود
فرض محال کردم و دیدم که باز هم
دراین خیال وسعت من جا نمی شود
ساقی بریز باده که خود را رقم زنم
دم از ظهور حضرت صاحب علم زنم
جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند
وقتی حماسه را به تصوّر کشیده اند
روز ازل میان تمامیّ واژه ها
نامی برای معنی مردی گزیده اند
وقتی که نام حضرتتان برده می شود
دلها رمیده اند و نفس ها بریده اند
زیبایی و وقار و شب و صبح پیش هم
در چشمهای مست شما آرمیده اند
می خواستند زمین بلرزد تمام قد
عباس را شبیه خدا آ فریده اند
جبـر است و اخـــتیار شـدم آشنـای تو
عشق است اگر که سر بدوانم به پای تو
این شام نیست زلف دلارای دلبر است
این سرو نیست قامت شمشاد پرور است
این تیغ نیست، ابروی پیوسته ای ، کمان
این شانه نیست اوج هزاران کبوتراست
این هیبت که هست که این سان قیامت است؟
این بازوی که است که این سان دلاوراست؟
مژگان نگرکه قامت دلها گرفته است
چشمش نگر که آینه ای مهر گستر است
از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست
عباس مرتضی و اباالفضل حیدراست
تو انتخاب فاطمه ای بی قرین شدی
تو سـرفـرازیِ سـرِ ام البنین شـدی
وقتی نبرد تازه نفس گیر می شود
لبخند برلبان تو تصویر می شود
وقتی به سینۀ خود می زنی گره
این شانه ها به هیبت یک شیر می شود
تو نعره می کشی و رجز خوانیت عجیب
تا هفت آسمان پُرِ تکبیر می شود
وقتی که تیغ تیز کمی چرخ می دهی
یک دشت پرسپاه زمین گیر می شود
هر سو نگاه می کنی از کشته ها پر است
انگار ضربه های تو تکثیر می شود
موسی بگو عصای خودش را رها کند
جایی که کوه را دم تیغت جدا کند
پای شریعه چشم به چشم برادرت
آمد ولی خمیده کمر پای پیکرت
فلان هنوز چشم براه رسیدنت
چشم رباب، چشم علی، چشم خواهرت
یک دختر سه ساله در خیمه مانده است
درانتظار دیدن لبخند آخرت
اما زبس که بر بدنت تیر خورده است
جایی نمانده است براین جان پرپرت
ام البنین نبود بگیرد سر تورا
زهرا گرفته رأس تورا جای مادرت
با تو کسی به کوچۀ غم ها گذر نکرد
با تو کسی به قامت زینب نظر نکرد
باز در معرکه ها نوبت جولان شده است
شیر از بیشه سر آورده رجز خوان شده است
کیست این مرد که هنگامه ی تیرش پیداست
تک سواری که فقط رد مسیرش پیداست
موج برخاسته و کوه تلاطم دارد
سر بدزدید که یک شیر تبسم دارد
آمده تا که بگیرد نفس طوفان را
آمده تا بخرد آبروی میدان را
مشک بر دوش هوای دل دریا دارد
پسر سوم زهرا چه تماشا دارد
تند باد است که می چرخد و جانکاه بود
اشهد ان علیاً ولی الله بود
چشمها مات علی باز به خیبر رفته
این جوان کیست که اینقدر به حیدر رفته
گره ای زد به دو ابرو و نفس بند آمد
قلعه و خیبر و دررا همه را کند آورد
لحظه ی سخت نبرد است گل لبخندش
نام زهرا و علی نقش به بازو بندش
رقص تیغش چه عجیب است هنر می خواهد
دیدن حضرت عباس جگر می خواهد
هو هوی تیغه ی او وه چه شتابی دارد
پس هر ضربه به جا ردّ شهابی دارد
بعد هر ضربه ی او تازه همه می فهمند
که دو نیمند و یا اینکه به مویی بندند
لرزه می افکند آن دم که قدم می کوبد
سر زینب به سلامت که علم می کوبد
پای او ریخته هر کس که سری داشته است
چه خیالیست حرم را علم افراشته است
باز می اید و مشکش پر آبست هنوز
وقت لالایی آرام رباب است هنوز
آه از آن روز که می دید که لبها خشک است
مشک های حرمش بین دو دریا خشک است
رفت یک بار دگر شاد کند دلها را
تا به خیمه بکشاند یقه ی دریا را
دختری گفت فرات از لب او می آید
دلتان قرص بخوابید عمو می آید
ولی ای وای نیامد نفس گلها حیف
چقدر منتظرش بود رباب اما حیف
به کمین چند هزاری دل نخلستانند
شیر می آید و از ترس همه پنهانند
دست را بس که کریم است همانجا بخشید
حاجت هر چه که تیر است به یکجا بخشید
تیر از چار طرف خورده ولی جان دارد
پدر مشک ببین مشک به دندان دارد
گرچه هر تیر خودش را به تن او جا کرد
باز هم حرمله اینجا گره اش را وا کرد

اشعار میلاد امام حسین(ع)
خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست
الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست
بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر
پیش روی فاطمه، مرآتِ حسنِ ابتداست
فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گام گامِ مقدمش، رشک گلستان بهشت
عضو عضوِ پیکرش، اوراق صنع کبریاست
این همان مصباح دست غیب رب العالمین
این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست
چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه
پای تا سر غرق در گلبوسههای مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست
سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه
خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست
قطرهای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات
ذرهای از خاک کویش درد عالم را دواست
وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد
مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست
هر چه میبینم جمالش را، نبی پا تا به سر
هرچه میخوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست
هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او
هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد
درعوض او ازخدای خویش بگرفت آنچه خواست
من نمیگویم، نمیگویم، خدا باشد حسین
لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست
خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است
تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختری دارد که دست بستهاش مشکل گشاست
مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست
مدح او تطهیر و قدر و فجر و نور و«اهلأتی»ست
قامتی دارد، قیامت گوشهای از سایهاش
صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست
بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین
هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست
روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است
فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟
او بُوَد فُلک نجات و لنگرش دخت علی
این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست
شهریار کشور دلها «حسین بن علی»
زادۀ امالبنین فرمانـدۀ کل قـواست
آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست
گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست
اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او
میکند ثابت، گِل ما از زمین کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست
مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام
این معما را کسی داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست
من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست
گو یکی گردند خلقت از برای قتل من
قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست
آب را بر روی ما بسته نمیداند عدو
حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست
وصل جانان از دم شمشیر میآید به دست
این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا»ست
"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟
(1)
شمع مى خندد وشوق رخ جانان دارد
شمع از اشك و، گل از ژاله شود زيباتر
شمع مى خندد ومى گريد وشاد است وغمين
نور شادى همه آميخته با هاله غم
شمع نور ازلى قلب همايون نبى است
اين چه رازى است خدايا كه محمد امشب
دانى از چيست كه احمد شب ميلاد حسين
بيند آينده او را چو در آئينه غيب
شاد از اين است كه آخر ثمر عشق رسيد
آمد آن سايه رحمت كه پناه همه اوست
آمد آن يكه سوارى كه بوقت جولان
آمد آن لاله خونين رخ صحراى بلا
ميزبان دو جهان فاطمه را مهمان است
نور سيناست كه مدهوش از او موسى شد
دم عيسى همه در خاك شفا خانه اوست
اين حسين است كه با اينهمه آيات جمال
اين حسين است كه از حشمت ثار اللهى
اين حسين است كه از پيرهنى خون آلود
اين حسين است كه گيسوى على اكبر او
اين حسين است كه سر لشگر پر همّت او
اين حسين است كه از خرمن گلگون كفنان
قهرمان است حسين وزده بر سينه نشان
پر هياهو كند از مقدم خود محشر را
بى نظير است (حسان) سفره احسان حسين
اشگها بين كه از اين خنده بدامان دارد
خنده با ديده تر جلوه دو چندان دارد
اين چه حالى است كه در محفل خوبان دارد
كه به لبخند عيان غصّه پنهان دارد
كه دل هر بشرى نور خود از آن دارد
لب پر خنده ولى ديده گريان دارد
غم وشادى بهم از ديدن جانان دارد
زينجهت سوز نهان اشرف انسان دارد
آمد آن فرد كه بر جامعه رجحان دارد
هر كجا روى كند ميل به احسان دارد
عرصه روز جزاتنگى ميدان دارد
كه بدل داغ زهفتاد ودو قربان دارد
نازم آن بخت كه اين كوكب رخشان دارد
پور زهراست كه عشّاق فراوان دارد
كه بهر درد غمى چاره ودرمان دارد
روى دامان نبى جلوه قرآن دارد
خاتم دولت صد ملك سليمان دارد
صد چو يعقوب اسير غم هجران دارد
رشته انس به دلهاى پريشان دارد
تشنه لب، دست فشان، مشگ به دندان دارد
گلشنى تازه تر از روضه رضوان دارد
زلب اصغر خود لعل بدخشان دارد
او كه از جانب حقّ اذن به غفران دارد
كه بخوان كرمش اينهمه مهمان دارد
(2)
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین؟
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟
به دست و پای تو بار چه قفلها که نبود
حسین آمد و سرشار از امیدت کرد
جنون تو را به مرادت رساند نا گهان
عجب تشرف سبزی! جنون مریدت کرد
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت
قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند، حرّ حرّی تو
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
(3)
من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم
من کیم خصم ستمگر من کیم حق را معینم
من کیم عین الحیاتم من کیم ماء معینم
من کیم الله را نور سماوات و زمینم
من کیم فرزند زهرا و امیرالمومنینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من به هر گم گشته ای تا حشر مصباح الهدایم
من همه آزاد مردان را امام و مقتدایم
من به ذات اقدس حق عبد پیش از ابتدایم
من کیم وجه خدا نور خدا خون خدایم
من کیم مولای خلقت هستی هست آفرینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من کیم حجر و حطیمم من کیم رکن و مقامم
من کیم صبر و ثباتم من کیم خون و قیامم
من کیم شمس ولایت من کیم ماه تمامم
من رکوعم من سجودم من صلاتم من صیامم
من جوادم من کریمم من امانم من امینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من کیم من کعبه ام من زمزمم سعیم صفایم
من کیم من باغبان گلبن عشق و وفایم
من خلیل صد ذبیحم من ذبیحاً بالقفایم
من عزیز فاطمه نجل علیِ مرتضایم
من نبی را جان شیرین خلق را شور آفرینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
خون من خون خداوند جهان آراست آری
جد محمد(ص)، باب حیدر، مادرم زهراست آری
روز من هر روز روز محشر کبراست آری
سوم شعبان نه، میلاد من عاشوراست آری
چون خدا در قلب خلق اولین و آخرینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
بارها ختم رسل بوسید از پا تا سرم را
شستشو با اشک چشم خویش داده پیکرم را
کرده پیش از شیر مادر ذات حق پر ساغرم را
دوست دارم دوست دارم دوست دارم زائرم را
در گلستان جنان با زائر خود همنشینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من شهادت را ز خون پاک خود اقبال دادم
من به عاشورائیان تا صبح محشر حال دادم
من بقا بر دین و قرآن و رسول و آل دادم
من نخورده شیر از مادر به فطرس بال دادم
من خدا را دست لطف و مرحمت در آستینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
گاه روی قلب پیغمبر چو قرآن جای دارم
گه به پشت و گه به زانو گه به دوش او سوارم
گاه سر بر دامن زهرای اطهر می گذارم
گاه در گودال خون بر خاک مقتل سجده آرم
گه به خاکستر بود ماه جمال نازنینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من کیم من رمز قرآن، من کیم من سر هویم
من کیم من مصطفا را رنگ و بوی و خلق و خویم
من کیم آن کو نبی گفت اوست از من من از اویم
من به کل انبیا با روی خونین آبرویم
من به خیل اولیا با مهر خود حبل المتینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من به نای خسته ی دل نغمه ی راز و نیازم
من به درد بی دوای خلق عالم چاره سازم
من کیم من دلفروزم من کیم من دلنوازم
من کیم حکمم، کتابم، من کیم حجم، نمازم
من وضو را آبرو بخشیدم از خون جبینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من کیم آنم که آمد ارجعی در باره ی من
روح پیغمبر طواف آورده بر گهواره ی من
کاروان دل بود از هر طرف آواره ی من
مصحف پیغبران اعضای پاره پاره ی من
اولیا آرند حاجت از یسار و از یمینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
من دعای مستجاب آیه ی امن یجیبم
من به درد عالمی از تربت پاکم طبیبم
من شما را آشنایم، دوستم، یارم، حبیبم
من غریبم من غریبم من غریبم من غریبم
من به میثم سوز دادم با کلام آتشینم
من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم
(4)
بیسروسامان توام یا حسین!
دست به دامان توام یا حسین!
جان علی سلسله بندم مکن
گردم، از خاک بلندم مکن
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاک کند
تربت تو بوی خدا میدهد
بوی حضور شهدا میدهد
مشعر حق! عزم منا کردهای
کعبه شش گوشه بنا کردهای
تیر تنت را به مصاف آمده ست
تیغ سرت را به طواف آمده ست
چیست شفابخش دل ریش ما؟
مرهم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گل روی تو؟
سجده به محراب دو ابروی تو
بر سر نی زلف رها کردهای
با جگر شیعه چهها کردهای
(5)
حب الحسين رشته تحصيلي شماست
دانش سراي عشق و جنون شهر كربلاست
در مبحث حسين شناسي موفقيد
موضوع بحث سينه زدن پاي روضه هاست
تا روز محشر مدركتان را نميدهند
برگ قبولي همه در پوشه خداست
پايين كارنامه هر شخص نوشته اند
اين مهر سرخ مهر شهنشاه كربلاست
محشر كنار درب جنان داد ميزنيد
مردم نديده ايد كه آقاي ما كجاست؟
تنها به عشق اوست كه به اينجا رسيده ايم
جنت بدون حضرت ارباب بي صفاست
ناگاه جبرئيل امين ناله ميزند
آقايتان حسين همان مرد سر جداست
محشر دوباره از غم او سينه ميزنيد
آنجا خدا به خير كند محشري به پاست
(6)
دل مشرّف شد به درگاه حضور
روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور
«کلّمینی زارِ» عرفانی شدم
برکه ی پاک مسلمانی شدم
دیشب از روحم تنم را شسته ام
رفتنم را ماندنم را شسته ام
یک نفر در من مرا تقدیس کرد
اشک من آمد، دلم را خیس کرد
کیست این طوفان معماری شده؟
چیست این در سینه ام کاری شده؟
ای معارف در سبوی تو نمی
ای نم ته جرعه ی تو عالمی
ما عدم زاریم و السّابق تویی
عشق تو، معشوق تو، عاشق تویی
عشق تو تعلیم مادر زاد بود
سینه ی تو جبرئیل آباد بود
حنجرت از قبل حکاکی شده
گونه ات روز ازل خاکی شده
آب ها جاری شد از خاک درت
سایه ها افتاد بر ما از سرت
کوکان در زیر مهر مادری
شیرها خوردند از خوش باوری
کاین تویی شیرینی شیر و عسل
السلام ای شهدباز بی بدل
آری آری قوم تو خوش باورند
قوم بد باور تو را کی می خرند؟
در زلال آبی تو سال ها
باز کردیم ای حسین جان بال ها
در خم گیسوی تو شب کرده ایم
کودکی ها را فقط تب کرده ایم
نم نمک در سایه ی مردی سِتُرگ
کودک دل قد کشید و شد بزرگ
حال من تسلیم حلقوم توام
کشته ی حلقوم معصوم توام
کیست خیّاط لباست ای عزیز
تا به حلقومش برم دست ستیز
این یقه تنگ است دل تنگم نکن
تو اذیّت می شوی رنگم نکن
با تو همبازی شدن خود دیگر است
مرکب تو حضرت پیغمبر است
ای بلور سینه ات صیقل ترین
راه تو بسته امیرالمؤمنین
صید حیدر شو که احمد خسته شد
راه تو با کام احمد بسته شد
هرچه باشد بوسه بر تو واجب است
تُکمه را واکن لباست حاجب است
یوسف مه طلعت اختر بزرگ
آن مبادا طالعت افتد به گرگ
بگذریم از این مقال دل خراش
رزق را خونین مکن وقت معاش
بوسه بر تو رزق جان مصطفاست
اصلاً این سینه دکان مصطفاست
اصلاً از امروز پیراهن مپوش
یا اگر پوشیدی، از آهن مپوش
(7)
اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند
ولی برای پریدن زمانمان دادند
خبر دهید دوباره به بال فطرس ها
مجال پر زدن آسمانمان دادند
به احترام ملائک امانت حق را
به دست فاطمه ی مهربانمان دادند
بدون واسطه امشب کنار سجاده
تمام حُسن خدا را نشانمان دادند
قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر
برای بردن نامت زبانمان دادند
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردَپایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک نخ عبایت را
و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا
نمی شنید اگر یک شبی صدایت را
فرشتگان مقرب هنوز حیرانند
تو را به سجده درآیند یا خدایت را
زمین به دور خودش چرخ می زند تا که
نشان دهد به سماوات کربلایت را
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
به بوم عشق به مژگان تر کشید تو را
به وقت نافله های سحر کشید تو را
نه از برای زمین ها و آسمان ها بود
فقط برای خودش بود اگر کشید تورا
تو را مشاهده کرد و اسیر رویت شد
که از جمال خودش خوب تر کشید تورا
تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی
که زینب آمد و یکباره سر کشید تورا
برای آن که نشان زمینیان بدهد
سوار نی شدی و در سفر کشید تورا
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
تو آسمان بلندی و ما کبوتر ها
نمی رسند به بالای بامتان پرها
بدون بردن نام تو بی نتیجه بود
توسَل سر سجاده ی پیمبرها
شریعت از سخن تو حیات می گیرد
تویی که جاذبه بخشیده ای به منبرها
تو جای خود که قیامت کسی نمی داند
کجاست حدِّ نصاب مقام قنبرها
تو مثل کعبهی سیّار آسمان بودی
که در طواف تو بودند جمله ی سرها
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
تو بی کران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود
تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود
حکایت من و چشمم حکایت عبد است
حکایت تو و چشمت حکایت معبود
و قبل از آن که شود جبرئیل حاجی عشق
کبوتر حرمت بود و کربلایی بود
یکی ز گریه کنان مُحرمت موسی
یکی ز مرثیه خوانان ماتمت داود
به نیت همهی خانواده پیغمبر
«حسین منی انا من حسین» می فرمود
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
رسیده است زمان غروب عاشورا
چه می کشد ز وداع تو زینب کبری
تو روی شانهی جبرئیل منزلت داری
به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا؟
میان این همه نیزه که رو به پایین اند
صدای زینب کبراست، می رود بالا
حسین توست بله، باورش اگر سخت است
مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا
کنار چشم ملائک به سمت تو خم شد
گذاشت روی گلوی بریده لب ها را
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق خوش به حال خدا
(8)
ای شجر طیبه کردگار
وی ثمر نور خداوندگار
سورۀ مستورۀ اردوی وحی
آیت مخزونۀ دارالقرار
خیر کثیر همۀ اولیاء
رحمت موصولۀ لیل و نهار
کون و مکان، مُلک و مَلک را امیر
آب حیات است تو را وامدار
هستی و مستی همه در دست تست
داده خدا در کف تو اختیار
زمرۀ مخلوق گرفتار تو
فطرت هر فرد تو را بی قرار
سَرو بلند علوی قامتت
شاخۀ طوبای جنان را وقار
چهرۀ زیبای تو مصباح نور
بندۀ گیسوی تو شب زنده دار
عطر خداوندی تو بوی سیب
میوۀ لبخند تو فصل بهار
معدن علم ازلی محضرت
برج عمل از تو شده استوار
بی تو شود غرق، بشر در تباه
با تو به ساحل برسد روزگار
مهد تو کشتی نجات بشر
مرکبِ قنداقۀ تو گاهوار
فطرس پر سوخته هر روز و شب
پیک سلام همگان بر تو یار
حضرت خورشید سلامٌ علیک
مظهر توحید سلامٌ علیک
ای نَفس قافلۀ انبیا
وی جگر قاطبۀ اولیا
حمد، خدا را که تو را آفرید
حبّ تو بخشید به دل های ما
صلب تو پاک از ازل ای پاکزاد
صنع تو نوآوریِ کبریا
طینت تو زینت عرش برین
شأن رفیع تو همان هل اتا
روح تو ای رایحۀ ماندگار
جاری و ساری ست به روح القضا
خون تو ای خون خدای کریم
با رگ ابناء بشر آشنا
درس تو آزادی از این ما و من
تا بشود بنده، خدا را فنا
خاک رهت ای پسر بوتراب
سُرمۀ چشم مَلک و اتقیا
ای به خدا از همه نزدیک تر
راه میان بُر به خدا کربلا
بانی و بنیان شهادت تویی
از ازل ای صاحب این ماجرا
هیچ امامی نَه چنین باب کرد
معرفت اهل هُدی تا خدا
هدیه به مظلومی تو نُه امام
سلسله ات سلسلۀ اوصیا
مثل تو ارباب ندیده کسی
چون تو ننازد به غلام سیا
حضرت خورشید سلامٌ علیک
مظهر توحید سلامٌ علیک
هر که دهد گوش به فرمان تو
می شود از خیل شهیدان تو
لطف کند فاطمه در حق او
هر که شود هم دل و پیمان تو
گر نکند حضرت زهرا نگاه
حُر نشود یک شبه مهمان تو
هر که به دستان تو احیا شود
چهره سپید است به دامان تو
آن که به اردوی تو احضار شد
ترک نباید کند از جان تو
پیک تو چون خیمۀ ما زد کنار
صد چو زهیر است به میدان تو
مرکب و شمشیر نیاید به کار
در طلبِ مهرِ درخشان تو
سر بنهد جان بدهد عاشقت
در عوض چهرۀ خندان تو
بگذرد از هستی خود مبتلا
تا نرسد کودک عطشان تو
تن ندهد جز به فدایی شدن
کشتۀ گیسوی پریشان تو
آب نبندد به خیامت غلام
تا که نلرزد تن طفلان تو
چون سر تو بر سر نیزه رود
خواهر تو ناطق قرآن تو
ناقه اگر رفت به شام بلا
چوب یزید است به دندان تو
حضرت خورشید سلامٌ علیک
مظهر توحید سلامٌ علیک
ای شب عشّاق شب آخَرت
غرق مناجات همه لشگرت
قاسمت از شهد عسل مستِ مست
بِین دو انگشت چه دید اکبرت
در صَدَد گفتن لبیک شد
بعد سخنرانیِ تو اصغرت
رحم کن ای ماه بر این اختران
می شنود حرف تو را دخترت
صحبتِ غربت مکن ای با وفا
جان برادر! چه کند خواهرت
حرف کنیزی نزند هیچ کس
پیش نگاه حرم اطهرت
کاش سفارش کنی از روز بعد
خواهر من خوف کن از معجرت
از عطشِ طفل مگو بیش از این
شرم کند ساقیِ آب آورت
جامۀ پیغمبری از تن مگیر
جامه مکن بافته مادرت
ترسم از آن لحظه که رزّارِها
اسب بتازند بر این پیکرت
آه از آن دم که ببیند سپاه
بوسۀ زینب به رگ حنجرت
صحبت هفتاد و دو تن می کنی!
وای از آن باغ گل پرپرت
از چه به این حال بکاءِ شدید
آیه تلاوت کنی از محشرت
با همه یک یک مگو از رفتنت
روضه مخوان از بدن بی سرت
حضرت خورشید سلامٌ علیک
مظهر توحید سلامٌ علیک
(9)
خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت
تمام شوکت خود را به شکل انسان ساخت
کشید قامت او را قیامتی برخاست
برای غارت دل ها سپاه مژگان ساخت
ز اوج شانه او آسمان به خاک افتاد
برای هر سر زلفش دلی پریشان ساخت
میان طاق دو ابروی او گره انداخت
از آن دو تیغ گره خورده باد و طوفان ساخت
خدا برای حماسه دلاوری آورد
برای شیر خدا شیر دیگری آورد
نسیمی از تو وزید و زمین شکوفا شد
بهشت در به در کوچه های دنیا شد
برای این که به پای تو بال و پر بزنند
در ازدحام ملائک دوباره دعوا شد
همان شبی که رسیدی مدینه یادش هست
نگاه کردی و عالم پر از مسیحا شد
نگاه کن که تمام دلم طلا گردد
که گر اشاره کنی خاک کیمیا گردد
شکوه چشم تو هوش از سر گل ها برد
زلالی آمدنت آبروی دریا برد
بهانه تو به صحرا کشید مجنون را
کشید عکس تو و دودمان لیلا برد
شمایلی ز تو یوسف شبی به خوابش دید
حدیث روی تو گفت و دل از زلیخا برد
قسم به چشمان مست آهوها
که گرد راه تو صبر از تمام صحرا برد
شکافت سینه امواج سهمگین را باز
کسی که نام تو را در کنار دریا برد
قسم به مشک قسم به دلت که بی همتاست
خوشا به حال تو آقا که مادرت زهراست
خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت
تمام شوکت خود را به شکل انسان ساخت
کشید قامت او را قیامتی برخاست
برای غارت دل ها سپاه مژگان ساخت
ز اوج شانه او آسمان به خاک افتاد
برای هر سر زلفش دلی پریشان ساخت
میان طاق دو ابروی او گره انداخت
از آن دو تیغ گره خورده باد و طوفان ساخت
خدا برای حماسه دلاوری آورد
برای شیر خدا شیر دیگری آورد
نسیمی از تو وزید و زمین شکوفا شد
بهشت در به در کوچه های دنیا شد
برای این که به پای تو بال و پر بزنند
در ازدحام ملائک دوباره دعوا شد
همان شبی که رسیدی مدینه یادش هست
نگاه کردی و عالم پر از مسیحا شد
نگاه کن که تمام دلم طلا گردد
که گر اشاره کنی خاک کیمیا گردد
شکوه چشم تو هوش از سر گل ها برد
زلالی آمدنت آبروی دریا برد
بهانه تو به صحرا کشید مجنون را
کشید عکس تو و دودمان لیلا برد
شمایلی ز تو یوسف شبی به خوابش دید
حدیث روی تو گفت و دل از زلیخا برد
قسم به چشمان مست آهوها
که گرد راه تو صبر از تمام صحرا برد
شکافت سینه امواج سهمگین را باز
کسی که نام تو را در کنار دریا برد
قسم به مشک قسم به دلت که بی همتاست
خوشا به حال تو آقا که مادرت زهراست
بیسروسامان توام یا حسین!
دست به دامان توام یا حسین!
جان علی سلسله بندم مکن
گردم، از خاک بلندم مکن
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاک کند
تربت تو بوی خدا میدهد
بوی حضور شهدا میدهد
مشعر حق! عزم منا کردهای
کعبه شش گوشه بنا کردهای
تیر تنت را به مصاف آمده ست
تیغ سرت را به طواف آمده ست
چیست شفابخش دل ریش ما؟
مرهم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گل روی تو؟
سجده به محراب دو ابروی تو
بر سر نی زلف رها کردهای
با جگر شیعه چهها کردهای
🔸السَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقیقُ🔸
هر که باشد در دلش حال و هوایت بیشتر
گریه خواهد کرد بین روضه هایت بیشتر
گرچه عمری سائل لطف و مرامت مانده ام
می شوم شب های جمعه من گدایت بیشتر
آرزوی مکه رفتن هم به جای خود ولی
آرزو دارم بـیـایم کـربـلایت بیشتر
حسرت کرب و بلایت می کُشد آخر مرا
حسرت شش گوشه و صحن و سرایت بیشتر
کاش باشی وقت جان دادن تو بر بالین من
می شوم آن روز محتاج دعایت بیشتر
محسن زعفرانیه
اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند
ولی برای پریدن زمانمان دادند
خبر دهید دوباره به بال فطرس ها
مجال پر زدن آسمانمان دادند
به احترام ملائک امانت حق را
به دست فاطمه ی مهربانمان دادند
بدون واسطه امشب کنار سجاده
تمام حُسن خدا را نشانمان دادند
قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر
برای بردن نامت زبانمان دادند
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردَپایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک نخ عبایت را
و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا
نمی شنید اگر یک شبی صدایت را
فرشتگان مقرب هنوز حیرانند
تو را به سجده درآیند یا خدایت را
زمین به دور خودش چرخ می زند تا که
نشان دهد به سماوات کربلایت را
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
به بوم عشق به مژگان تر کشید تو را
به وقت نافله های سحر کشید تو را
نه از برای زمین ها و آسمان ها بود
فقط برای خودش بود اگر کشید تورا
تو را مشاهده کرد و اسیر رویت شد
که از جمال خودش خوب تر کشید تورا
تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی
که زینب آمد و یکباره سر کشید تورا
برای آن که نشان زمینیان بدهد
سوار نی شدی و در سفر کشید تورا
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
تو آسمان بلندی و ما کبوتر ها
نمی رسند به بالای بامتان پرها
بدون بردن نام تو بی نتیجه بود
توسَل سر سجاده ی پیمبرها
شریعت از سخن تو حیات می گیرد
تویی که جاذبه بخشیده ای به منبرها
تو جای خود که قیامت کسی نمی داند
کجاست حدِّ نصاب مقام قنبرها
تو مثل کعبهی سیّار آسمان بودی
که در طواف تو بودند جمله ی سرها
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
تو بی کران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود
تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود
حکایت من و چشمم حکایت عبد است
حکایت تو و چشمت حکایت معبود
و قبل از آن که شود جبرئیل حاجی عشق
کبوتر حرمت بود و کربلایی بود
یکی ز گریه کنان مُحرمت موسی
یکی ز مرثیه خوانان ماتمت داود
به نیت همهی خانواده پیغمبر
«حسین منی انا من حسین» می فرمود
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
رسیده است زمان غروب عاشورا
چه می کشد ز وداع تو زینب کبری
تو روی شانهی جبرئیل منزلت داری
به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا؟
میان این همه نیزه که رو به پایین اند
صدای زینب کبراست، می رود بالا
حسین توست بله، باورش اگر سخت است
مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا
کنار چشم ملائک به سمت تو خم شد
گذاشت روی گلوی بریده لب ها را
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق خوش به حال خدا
اطلاعیه اطلاعیه اطلاعیه اطلاعیه
عرض ادب وبهترین درودها وسلامها برشما دلتنگان فرج یار
خجسته سالروز بعثت ختم رسل یگانه نوگل باغ احمدی حضرت محمدمصطفی {ص} بر حضرت دوست وتمامی پیامبران کل ادیان جهان وبرائمه مطهر اسلام مبارک باد.
واین ایام سراسر شادی را به شما خوبان وعزیزان تبریک وتهنیت وشادباش میگویم.بدون غم باشید.
از سوی مدیریت : پوررجب

زندگینامه پیامبر اسلام از تولد تا شهادت
گوشه ای از زندگی نامه پیامبر اکرم (ص) از ولادت تا رحلت را در اینجا بخوانید.
به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ حضرت محمد (ص)، آخرین پیامبر الهی در جامعه مُشرک شبه جزیره عربستان به دنیا آمد، و با استقامات در مسیری که پای در آن نهاده بود، توانست آیین یکتا پرستی را در یکی از جاهل ترین جوامع آن زمان گسترش بدهد و در دورههای بعد، اسلام به یک دین جهانی تبدیل شد؛ در ادامه این مطلب، خلاصه ای از زندگی پیامبر رحمت از تولد تا وفات را بخوانید.
ولادت
سال دقیق ولادت حضرت محمد(ص) مشخص نیست، ابن هشام و برخی دیگر، ولادت او را در عام الفیل نوشتهاند، اما مشخص نیست که عام الفیل به طور دقیق چه سالی بوده است؛ از آنجا که تاریخنویسان، درگذشت پیامبر اسلام (ص) را در سال ۶۳۲م نوشتهاند و او هنگام وفات ۶۳ ساله بوده، میتوان تولد پیامبر را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰م حدس زد. در مورد ماه تولد ایشان اکثر محدثان و تاریخ نویسان معتقداند که كه تولد پيامبر، در ماه «ربیع الاول» بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند. ميان محدثان شيعه معروف است كه آن حضرت، در هفدهم ماه ربيع الاول روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود و در این سال حادثه اصحاب فيل اتفاق افتاد، و ميان اهل تسنن نیز اين مشهور است كه ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است؛ که این فاصله هفت روزه در در ایران به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است.
پیامبر اسلام(ص) در شهر مکه متولد شد و برخی منابع محل تولد را شعب ابیطالب در خانه محمد بن یوسف دانستهاند. بنابر رسمی كه در مكه رايج بود، محمد (ص) را به زنی به نام حليمه سپردند تا در فضای ساده و پاک باديه پرورش يابد، که البته برخی معتقداند که این کار برای حفظ جان ایشان از ترور یهودیان بوده است.
معجزاتی که با ولادت پیامبر(ص) اتفاق افتاد
1- ممنوع شدن شیاطین از رفتن به آسمان های هفتگانه و گرفتن خبر.
2- سرنگون شدن همه بت ها.
3- ترک برداشتن کنگره های طاق کسری و فروریختن چهارده کنگره آن.
4- خشک شدن دریاچه ساوه که برای ایرانیان مقدس بود.
5- سرنگون شدن تخت تمام سلاطین عالم و لال شدن آنها در آن روز.
6- باطل شدن سحر، ساحران و جادوی جادوگران و قطع شدن ارتباط کاهنان با همزادان شیطانی آنها.
دوران کودکی و نوجوانی
قرآن کریم بر یتیم بودن پیامبر اسلام(ص) تصریح دارد و منابع تاریخی نیز در اینباره فراوان است. پدر پيامبر(ص)، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند؛ قبيلهای كه بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگانی اشتغال داشتند. عبدالله، چند ماه پس از ازدواج با آمنه، سفری تجاری به شام رفت و هنگام بازگشت، در یثرب درگذشت. برخی سیرهنویسان، درگذشت عبدالله را چند ماه پس از ولادت محمد (ص) نوشتهاند. بنابر رسمی كه در مكه رايج بود ، محمد (ص) را به زنی به نام حليمه سپردند تا در فضای ساده و پاك باديه پرورش يابد. وقتی محمد شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام و خویشان، به یثرب برد و در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همانجا دفن شد. آمنه در وقت درگذشت، ۳۰ ساله بود. محمد(ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او نيز در 8سالگي وی درگذشت و سرپرستی محمد(ص) بر عهده عمويش ابوطالب گذارده شد.
پیامبر اسلام(ص) همراه با ابوطالب سفری تجاری به شام رفت و با بحیرای نصرانی، که از عالمان مسیحی زمان خود بود، دیدار کرد که او وعده نبوّت حضرت را به عمویشان داد و ایشان را از خطر یهود در مورد نبی مکرم اسلام (ص) مطلع کرد. در مورد شغل پیامبر(ص) گفتهاند که او به شغل چوپانی که شغل اکثر انبیا بوده است، فعالیت داشته.
ایشان در دوران نوجوانی خود به دلیل امانت داری، به صفت امین مشهور شد و با پذیرفتن سرپرستی کاروان تجاری حضرت خدیجه(س) و نشان دادن لیاقتهای خود در امر تجارت، باعث شد که سود خوبی به این کاروان حاصل گردد. یکی دیگر از توانمندی ها و نشانه های لیاقت ایشان، حل اختلاف به وجود آمده بین سران قریش بر سر نصب حجرالاسود، که نزدیک بود به جنگی خانگی منجر شود، بود.
ازدواج پیامبراکرم(ص)
حضرت محمد(ص) در تجارت با شریفترین زن قریش، خدیجه کبری، دختر خویلد شرکت کرد و بعد از این مشارکت نظر خدیجه که خواستگارانی بسیار از اشراف داشت، به آن حضرت جلب شد و بعد از آنکه توسط یکی از بستگان تمایل خود را به اطلاع حضرت محمد(ص) رساند، آن حضرت در 25 سالگی با خدیجه کبری ازدواج کرد.
درمورد چگونگی تمایل پیدا کردن حضرت خدیجه(س) به محمد مصطفی(س) اینگونه امده است:
پیامبر(ص) همانند دیگران با سرمایه اندک خود به تجارت میپرداخت و در ضمن به امانت داری و پاک دامنی شهرت یافته بود. تخصص در امر تجارت و تعهد شخصیت والای محمد امین(ص)، خدیجه را وا داشت تا برای مدیریت گروه بازرگانی خود، از وی سود جوید که به همین خاطر از محمد امین دعوت به همکاری نمود. خدیجه که زنی تجارت پیشه و ثروتمند و شرافتمند بود، مردان را برای امور بازرگانی اجیر میکرد و حقی را به آنها میداد. همچنان که گفتیم امانتداری و تخصص محمد امین را شنیده بود به سراغ او فرستاد و از او تقاضا کرد که همراه غلام او ”میسرة» برای تجارت از مکه رهسپار شام گردد، که پیامبر پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و به شام رفت. مدیر کاروان خدیجه در این زمان بیست و پنج ساله بود. میسرة نیز در سفر کراماتی را از پیامبر دیده بود که در بازگشت همه وقایع را برای خدیجه بازگو کرد و خدیجه در ازدواج با رسول خدا رغبت نمود. در اینجا بود که علاقه مندی خود را به ازدواج با محمد امین اظهار نمود. پیامبر نیز با عموی خود نزد بزرگ خدیجه رفت و خدیجه را خواستگاری کرد.
تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت از سفر شام بود. مهریه خدیجه، بیست شتر جوان و خطبه عقد را ابوطالب عموی پیامبر(ص) ایراد کرد. بعد از درگذشت خدیجه کبری، پیامبر با زنان دیگری که اکثراً بیوه بودند ازدواج کرد.پیامبر اکرم(ص) از حضرت خدیجه و نیز از سایر همسران خود صاحب فرزندانی شد اما تنها یادگار پیامبر(ص) بعد از رحلتش حضرت فاطمه زهرا(س) بود.
فرزندان پیامبر اسلام(ص)
مادر تمام فرزندان پیامبر به جز ابراهیم، خدیجه بود. مادر ابراهیم، ماریه قبطیه بود. فرزندان رسول خدا(ص)، به جز حضرت فاطمه(س)، همگی در زمان حیات پیامبر درگذشتند و نسل پیامبر(ص) تنها از طریق فاطمه (س) ادامه یافت. محمد (ص) سه پسر و چهار دختر داشت:
قاسم، نخستین پسر که در کودکی در مکه درگذشت.
زینب، در ۸ق در مدینه درگذشت.
رقیه، در ۲ق در مدینه درگذشت.
ام کلثوم، در ۹ق در مدینه درگذشت.
فاطمه (س) در ۱۱ق، در مدینه شهید شد و نسل رسول خدا (ص) تنها از وی باقی ماند.
عبدالله، پس از بعثت در مکه زاده شد و همان جا درگذشت.
ابراهیم، در ۱۰ق در مدینه درگذشت.
حل اختلاف بر سر نصب حجرالسود
خانه کعبه در دوره جاهلیت هم در نظر عرب محترم بود. سالی سیل به درون کعبه راه یافت و دیوارهای خانه را شکست. قریش دیوارها را بالا بردند و وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند، بین سران قبیلهها اختلاف شد. رئیس هر قبیله میخواست این افتخار را نصیب خود کند. سرانجام کار بالا گرفت. بزرگان قبیله طشتی پر از خون آوردند و دست خود را در آن فرو بردند و این کار مانند سوگندی بود که به موجب آن باید بجنگند تا پیروز شوند. سرانجام پذیرفتند، نخستین کسی را که از در بنیشیبه داخل مسجد شود به داوری بپذیرند و هر چه او گفت انجام دهند. نخستین کسی که داخل شد محمد (ص) بود. بزرگان قریش گفتند او امین است، داوری وی را میپذیریم. سپس داستان را به او گفتند. محمد(ص) گفت: «جامهای بگسترانید». و چون چنین کردند حجرالأسود را میان آن جامه گذاشت و گفت رئیس هر قبیله یک گوشه از جامه را بردارد، چون جامه را برداشتند و بالا بردند، حجرالاسود را برداشت و بر جای آن نهاد و با این داوری، از خونریزی بزرگی جلوگیری کرد. این اتفاق، نشاندهنده موقعیت محمد (ص) در میان مردم مکه است.
بعثت
حضرت محمد(ص) قبل از رسالت نیز یکتا پرست بودند و معمولا غار حرا در مکه را برای عبادت و مناجات با خدا انتخاب مینمودند. گفتهاند نخستين نشانههای بعثت پيامبر (ص) به هنگام 40 سالگي او، رؤياهای صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته، شبی در ماه رجب است كه فرشتة وحی در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند. بنابر روايات، پيامبر(ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست كه او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتی در نزول وحی وقفهای ايجاد شد و همين امر پيامبر(ص ) را غمناك ساخته بود، ولی اندكی بعد فرشتة وحی باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دينی و اخلاقی و پاك گردانيدن خانة خدا از بتان، و دلهای آدميان از خدايان دروغين كرد.
محمد (ص) در این باره ماجرای نزول جبرئیل گفته است: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: «بخوان»، گفتم: «خواندن نمیدانم». دگربار گفت: «بخوان». گفتم: «چه بخوانم؟» گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ»، بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
مراحل ابلاغ رسالت
پیامبر اکرم در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:
1- دعوت سری که اولین مرحله دعوت ایشان بود.
2- دعوت خویشان و نزدیکان که با نزول آیه انذار صورت گرفت و به یوم الدار معروف است. و در آن روز رسول خدا (ص)، حضرت علی (ع) را به جانشینی خود انتخاب کرد.
3- دعوت علنی.
نخستین مسلمانان
پیامبر(ص) با دریافت آیههای آغازین سوره علق که نخستین آیههای نازل شده بر اوست، و پس از مبعوث شدن به پیامبری، به داخل مکه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند: خدیجه، همسرش، علی بن ابیطالب(ع)، پسرعمویش، و زید بن حارثه. پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که از زنان به او ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسرعمویش علی بنابیطالب(ع) بود که تحت سرپرستی پیامبر بود. در منابع فرق گوناگون اسلامی، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زید بن حارثه به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده شده است.
یاران پیامبر بعد از درگیری کوتاهی برای عبادت به خانه ارقم رفته و در آنجا پنهان شدند. درگیری اینگونه آغاز شد که روزی سعد بن ابی وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا(ص) نماز میگذارد که چند نفر از مشرکین با آنها به ستیز برخواستند و جنگ در میان آنان در گرفت سعد مردی از مشرکان را با استخوان فک شتری زخمی کرد و این نخستین خونی بود که در اسلام ریخته شد. پس از این واقعه رسول خدا و یارانش در خانه ارقم پنهان شدند تا اینکه دستور علنی شدن دعوت ابلاغ شد.
هر چند دعوت آغازین پیامبر(ص) بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی گذاشت و پس از چندی، اسلامآورندگان به اطراف مکه میرفتند و با پیامبر(ص) نماز میگزاردند.
دعوت علنی
بعد از سه سال تبلیغ پنهانی و جمع شدن گروهی اندک گرد پیامبر اسلام(ص)، دستور آسمانی انذار عشیره نازل شد. پیامبر(ص) در آغاز، مردم را به ترک پرستش بتها و به پرستیدن خدای یگانه میخواند. در ابتدا نمازها دو رکعتی بود. بعدها بر غیرمسافران چهار رکعت و بر مسافران دو رکعت واجب شد. مسلمانان هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان میشدند و در شکاف کوهها و جاهای دور از رفت و آمد نماز میگزاردند.
چنانکه مشهور است، وقتی سه سال از بعثت محمد (ص) گذشت، پروردگار او را مأمور کرد تا همه مردم را به خدای یگانه بخواند:
«وَأَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ»، و خویشان نزدیکت را هشدار ده، و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را فرو گستر، و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو من از آنچه میکنید بیزارم.»
ابن اسحاق نوشته است که چون این آیهها نازل شد، پیامبر (ص)، علی (ع) را فرمود: «یا علی! خدا مرا فرموده است تا خویشاوندان نزدیک خود را به پرستش او بخوانم، گوسفندی بکش و مقداری نان و قدحی شیر فراهم کن». علی(ع) چنان کرد و در آن روز چهل تن یا نزدیک به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگی از آن خوردنی سیر شدند، اما همین که رسول خدا(ص) خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب گفت: «او شما را سحر کرد»، که با این سخن، مجلس به هم خورد. رسول خدا(ص) روزی دیگر آنان را خواند و گفت: «ای فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم از عرب کسی بهتر از آنچه من برای شما آوردهام برای قوم خود آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آوردهام». طبری مینویسد: چون رسول خدا دعوت خود را به خویشاوندان رساند، گفت: «کدام یک از شما مرا در این کار یاری میکند تا برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» همه خاموش شدند و علی (ع) گفت: «ای رسول خدا! آن من هستم». پیغمبر فرمود: «این وصی من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان برید». این روایت را دیگر مورخان و نویسندگان سیره هم آوردهاند و از حدیثهای مشهور است.
مخالفت کافران
دشمنان پیامبر(ص) در واقع کسانی بودند که با ابلاغ رسالت محمدی منافع شان به خطر افتاد. چه اینکه بزرگان قریش نه اعتقادی به بتان داشتند و نه به آنها دل بسته بودندف بلکه تنها آنها را وسیلههایی برای مصمل به اهداف خود میدانستند و حمله به بتان را موجب از بین رفتن ابهت بتها دانسته که در نتیجه امیال و آرزوها و منافعشان را در خطر میدیدند. بعد از دعوت علنی پیامبر، مشرکین مکه، بخصوص اشراف قریش به خاطر مخالفت این دین توحیدی با آیین شرک آمیز آنان و نکوهش خدایانشان به شدت به مقابله با پیامبر اکرم(ص) پرداختند. ترس از دست دادن سروری عرب و رقابت طوایف قریش با بنی هاشم نیز از دلائل دیگر این مخالفت بود که اشراف قریش را در مقابله خود با پیامبر، سر سخت تر می نمود.
مبارزات اشراف قریش با پیامبر اسلام را میتوان در چهار بخش تقسیم بندی کرد: سازش و تطمیع، برخوردهای روانی، آزارهای جسمانی، برخوردهای علمی.
سران قریش برای آنکه پیشرفت دین تازه را متوقف سازند به هر حیله ای متوسل میشدند. بدگویی از پیغمبر و آزار رساندن به او، شکنجه و آسیب پیروان او، نسبت دادن شاعری و دیوانگی و ساحری به وی و… ولی هیچ یک از این اقدامات سودی نبخشید.
در یکی از اقدامات کفار، نضر بن حارث وعقبه از طرف قریش به مدینه رفتند و از دانایان یهود راهنمایی خواستند آنها گفتند: «سه مسئله از وی بپرسید تا صدق و کذب وی معلوم گردد، از اصحاب کهف و ذوالقرنین و روح». آنها به مکه بازگشتند و هر سه موضوع را از رسول خدا(ص) پرسیدند و پیامبر(ص) هر سه را جواب داد اما در عین حال ایمان نیاوردند.
شکنجه و آزار قریش نسبت به پیامبر و مسلمانان شدت گرفت. پیروان پیامبر به زندان و حبس محکوم شدند. زدن و گرسنگی و شکنجه های دردناک یاران پیامبر را فرا گرفته بود. خانواده عمار بن یاسر عنسی مورد شکنجه قرار گرفت. سمیه مادر عمار به شدت شکنجه شد و در راه اسلام با نیزه ابوجهل به شهادت رسید.
برادر عمار یعنی عبدالله و پدرش یاسر در مکه زیر شکنجه قریش به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. بلال بن رباح حبشی را امیة بن خلف در گرمای شدید در بطحای مکه به پشت خواباند و سنگی بزرگ بر سینه اش نهاد تا به محمد (ص) کافر شود ولی او همچنان در زیر شکنجه احد احد می گفت.
هجرت مسلمانان به حبشه
با افزایش شمار مسلمانان، دشمنی و مخالفت قریش با محمد (ص) بیشتر شد. محمد (ص) در حمایت ابوطالب بود و قریشیان بر اساس پیمان قبیلهای نمیتوانستند به او آسیب جانی برسانند. اما نسبت به پیروان او خصوصا کسانی که پشتیبانی نداشتند، از هیچ سختگیری و آزاری دریغ نکردند. پیامبر، ناچار به این مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند و به آنها گفت: «در آن سرزمین پادشاهی است که کسی از او ستم نمیبیند، به آنجا بروید و بمانید تا خداوند شما را از این مصیبت برهاند.» وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشی پس از شنیدن سخنان نمایندگان قریش و پاسخهای مسلمانان، از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد و نمایندگان قریش به مکه بازگشتند.
هجرت به مدینه
در سال یازدهم بعثت یک گروه شش نفره از مردم یثرب به مکه آمدند و پس از شنیدن سخنان رسول خدا(ص) مسلمان شدند. آن حضرت اساس دعوت اسلام را برایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن تلاوت نمود.آنها پیش از آن خبر ظهور پیامبری را از یهودیان شنیده بودند، وی را همان دانسته و دعوتش را پذیرفتند و اظهار امیدواری کردند که با پذیرفتن دعوت رسول خدا (ص) با یکدیگر متحد شوند.
با انتشار خبر اسلام در یثرب، علاوه بر کسانی که در مکه، اسلام را پذیرفته بودند، چندی دیگر از مردم یثرب نیز اسلام را پذیرا شدند. در موسم حج سال دوازدهم بعثت، تعداد دوازده نفر از اهالی یثرب، در عقبه با رسول خدا دیدار کردند. آنها در این دیدار با رسول خدا(ص) بیعت کردند.
در موسم حج سال سیزدهم بعثت، تعداد هفتاد مرد و دو زن در عقبه با پیامبر (ص) بعیت کردند. در این جا بود که انصار از رسول خدا (ص) خواستند تا به همراه آنها به یثرب بیاید. در این دیدار حضرت محمد (ص) به انصار گفت: «به این امر با شما بیعت میکنم که همان گونه که از زنان و فرزندان خود حفاظت میکنید، از من نیز حفاظت کنید».
پس از آن رسول خدا(ص) به مسلمانانى كه در مكه تحت شكنجه و آزار بودند دستور مهاجرت به مدينه و پيوستن به مسلمانان آن سرزمين را داد. به دنبال اين دستور مسلمانان مكه دسته دسته بهسوى مدينه مهاجرت كردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مكه ماند.
پس از آنکه مشرکان مکه، برای قتل رسول خدا (ص) نقشه کشیدند، جبرئیل خبر این توطئه را به ایشان داد. رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) گفت تا به جای او بخوابد. پس از آن رسول خدا(ص) با عنایت خداوند از خانه خارج شده و به جنوب شهر مکه یعنی مسیری کاملاً برعکس مسیر یثرب رفت. هنگامی که صبح شد، و مشرکان برای اجرای نقشه خود آماده شدند، حضرت علی (ع) از جای خود برخاست و مشرکان فهمیدند که رسول خدا (ص) از دسترس آنان خارج شده است، به تکاپو افتاده و به دنبال ایشان گشتند، و توسط یک راهنما تا پای کوه ثور که رسول خدا (ص) به همراه ابوبکر در آنجا پنهان شده بودند، آمدند، و مشاهده تارهای عنکبوبت بر در غار به داخل غار نرفتند.
سپس رسول خدا (ص) فاصله مکه تا مدینه را از راهی غیر معمول طی کردند و پس از پانزده روز وارد دهکده قبا در فاصله شش کیلومتری مدینه شدند. رسول خدا (ص) در قبا منتظر رسیدن یار و پسر عم خود حضرت علی (ع) شدند که بعد از هجرت رسول خدا (ص) به همراه کاروانی که شامل زنان و دختران پیامبر (ص) و بنیهاشم می شد، از جمله حضرت زهرا (س) و فاطمه بنت اسد و سایر کسانی که هنوز موفق به هجرت نشده بودند، به سمت مدینه در حرکت بود. امام علی (ع) در مکه وظیفه پس دادن امانت هایی که مردم مکه نزد پیامبر (ص) داشتند، را داشت و پس از انجام این کار راهی مدینه شد. پیامبر (ص) در این مدت که در قبا بودند، اقدام به ساختن مسجد قبا کردند و پس از رسیدن کاروان حضرت علی (عع)، به همراه ایشان راهی مدینه شدند.
فتح مکه
پیامبر(ص) در ماه رمضان سال ۸ هجرت با ۱۰,۰۰۰ نفر روانه مکه شد. و ترتیب حرکت را طوری داده بود که هیچکس از سفر او مطلع نگردد. چون لشکر به مرّالظهران رسید، عباس، عموی پیامبر، شب هنگام از خیمه بیرون شد و خواست کسی از مردم مکه را ببیند و به وسیله او پیغام دهد که قریش پیش از آنکه هلاک شوند خود را به پیغمبر برسانند. در آن شب به ابوسفیان برخورد و او را پناه داد و نزد پیامبر(ص) آورد، که ابوسفیان مسلمان شد. روز دیگر پیامبر دستور داد عباس او را در جای مناسبی نگاه دارد تا لشکریان از پیش روی او بگذرند.
پیامبر گفت: «هر کس به خانه رود و در را به روی خود ببندد در امان است و هرکس به خانه ابوسفیان پناهنده شود در امان است، و هرکس به مسجد الحرام برود در امان است». لشکر انبوه با آرامی وارد مکه شد. ابن هشام از ابن اسحاق روایت میکند که سعد بن عباده رئیس تیره خزرج، چون به مکه درآمد گفت: «امروز روز کشتار است! امروز روز درهم شکسته شدن حرمت است». سعد به گمان خود میخواست از قریش یا از تیره عدنانی انتقام بگیرد، و داد یثرب و مردم آن را از قریش و مکه بستاند. برای اینکه این توهم در ذهن مسلمانان جای نگیرد و فتح اسلامی را به حساب کینهتوزی قبیله نگذارند، پیامبر(ص)، علی (ع) را فرستاد و بدو گفت: «پرچم را از سعد بگیر که امروز روز رحمت است». بین مسلمانان و مردم مکه جز چند درگیری مختصر رخ نداد. پیغمبر(ص) به مسجد درآمد و همچنانکه سوار بود ۷ بار کعبه را طواف کرد و بر در کعبه ایستاد و گفت: «لا اله الا الله وحده لا شریک له صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده»
آخرین حج پیامبر(ص) و ماجرای غدیرخم
شيخ كلينى روايت كرده كه: حضرت رسول (ص) بعد از هجرت، ده سال در مدينه ماند و حج به جا نياورد تا آن كه در سال دهم خداوند عالميان اين آيه را فرستاد: «و اذّن فى النّاس بالحجّ يأتوك رجالا و على كلّ ضامر يأتين من كلّ فجّ عميق، ليشهدوا منافع لهم»؛ و در ميان مردم براى اداى حج بانگ برآور تا پياده و سوار بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى مى آيند به سوى تو روى آورند.
وقتی حضرت رسول(ص) از اعمال حجة الوداع فارغ شد متوجه مدينه شد و حضرت اميرالمؤمنين(ع) و ساير مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غدیر خم رسيدند. حق تعالى اين آيه را فرستاد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، اى پيغمبر بزرگوار! برسان به مردم آن چه فرستاده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو. در باب نص بر امامت على بن ابى طالب و خليفه نمودن او در ميان امت خود؛ پس فرمود: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»؛ پس اگر نكنى رسالت خدا را نرسانده ای و خدا تو را نگاه مى دارد از شر مردم.
رسول اکرم(ص) در آنجا خطبه معروف غدیرخم را قرائت فرمودند و حضرت علی(ع) را به جانشینی خود معرفی کردند. سپس همه بر گرد رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) جمع شدند و با آن حضرت مصافحه كردند و بيعت نمودند.
وفات
در اوایل سال ۱۱ق، پیامبر(ص) بیمار شد. چون بیماری وی سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش نمود و فرمود: «اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزردهام اینک برای تلافی آمادهام»
مطابق نقل صحیح بخاری از مهمترین کتابهای اهل سنت، در آخرین روزهای حیات رسول خدا، در حالی که جمعی از صحابه به عیادت ایشان رفته بودند فرمود: «قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که به برکت آن، هرگز گمراه نشوید». بعضی از حاضران گفتند: «بیماری بر پیامبر(ص) غلبه کرده (و هذیان میگوید) و ما قرآن را داریم و آن برای ما کافی است». در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضی میگفتند: «بیاورید تا حضرت بنویسد و بعضی غیر از آن را میگفتند»، رسول خدا(ص) فرمود: «برخیزید و از نزد من بروید».در صحیح مسلم که آن نیز از مهمترین کتابهای اهل سنت است، فردی که با سخن پیامبر(ص) مخالفت کرد عمر بن خطاب معرفی شده است. در همان کتاب و همچنین صحیح بخاری آمده است که ابن عباس پیوسته بر این ماجرا افسوس میخورد و آن را مصیبتی بزرگ میشمرد.
در بسیاری از منابع، دلیل بیماری پیامبر اکرم(ص) مسمومیت توسط زن یهودی گفته شده که میتوان گفت ایشان شهید شدهاند و نه رحلت!
اخلاق پیامبر(ص)
عالیترین و بارزترین خصوصیت پیامبر(ص) بعد اخلاقی ایشان بوده است. قرآن در این باره میگوید که «تو بر اخلاقی بزرگ و گرانمایه تکیه داری».
در وصف رفتار و صفات پیامبر(ص) گفتهاند که اغلب خاموش بود و جز در حد نیاز سخن نمیگفت. هرگز تمام دهان را نمیگشود، بیشتر تبسم داشت و هیچگاه به صدای بلند نمیخندید، چون به کسی میخواست روی کند، با تمام تن خویش برمیگشت. به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقهمند بود، چندانکه چون از جایی گذر میکرد، رهگذران پس از او، از اثر بوی خوش، حضورش را درمییافتند. در کمال سادگی میزیست، بر زمین مینشست و بر زمین خوراک میخورد و هرگز تکبر نداشت. هیچگاه تا حد سیری غذا نمیخورد و در بسیاری موارد، بهویژه آنگاه که تازه به مدینه درآمده بود، گرسنگی را پذیرا بود. با اینهمه، چون راهبان نمیزیست و خود میفرمود که از نعمتهای دنیا به حد، بهره گرفته، هم روزه داشته و هم عبادت کرده است.
رفتار او با مسلمانان و حتی با متدینان به دیگر ادیان، روشی مبتنی بر شفقت و بزرگواری و گذشت و مهربانی بود. سیرت و زندگی او چنان مطبوعِ دلِ مسلمانان بود که تا جزئیترین گوشههای آن را سینهبهسینه نقل میکردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دین خود قرار میدهند.
امیرمؤمنان در توصیف سیمای پیامبر(ص) میفرماید: «هر کس بدون آشنایی قبلی او را میدید هیبتش او را فرامیگرفت. هر کس با او معاشرت میکرد و با او آشنا میشد دوستدار او میگردید. پیامبر نگاهش را میان یارانش تقسیم میکرد و به هر کس بهاندازه مساوی نظر میافکند. هرگز رسول خدا با کسی دست نداد که دستش را از دست او بردارد جز آنکه آن طرف ابتدا دستش را بکشد.»

بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید
گوش باشید که آوای خدا می آید
بوی عطر از نفس باد صبا می آید
نفس باد صبا روح فزا می آید
پیک وحی است که در غار حرا می آید
به محمد ز خداوند ندا می آید
ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید
گوش های شنوا حکم خدا را شنوید
*****
بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند
سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند
حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند
خلق عالم همه تبریک به ما می گویند
حکم توحید به ما و به شما می گویند
همگی با نفس روح فزا می گویند
بشریت چه نشستی که مسیحت آمد
حکم توحید به آوای فصیحت آمد
*****
این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است
این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است
این نجات همه در دامن موج خطر است
این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب تر است
پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است
تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است
چشم بد دور ز آیینه ی رخسارش باد
تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد
*****
آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید
گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید
روح گردید و از آن روح مطهر شنوید
همه با هم سخن خالق داور شنوید
بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید
همه را با هم در عدل برابر شنوید
دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد
اهل عالم همه آماده که اسلام آمد
*****
عید آزادی زن های اسیر است امروز
عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز
دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز
بشریت را فرمان خطیر است امروز
حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز
جاودان باد چراغی که منیر است امروز
ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه»
همه گویند «ولا قوه الا با ا…»
*****
تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور
تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور
با من امروز بخوانید همگی این منشور
منجی کل جهان آمده با مشعل نور
عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور
تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور
دور دختر کشی و جهل به پایان آمد
سر تسلیم بیارید که قرآن آمد
*****
مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز
کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز
یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز
خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز
بشریت را با مکتب توحید بساز
سر این رشته دراز است دراز است دراز
خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی
سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی
*****
ای به راه تو تمامی ملل را دیده
ای که جبریل امین دور سرت گردیده
ای به قلب بشر از غار حرا تابیده
ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده
ای سحاب کرمت بر همگان باریده
خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده
چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست
منجی کل بشر دین علی پرور توست
*****
گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند
فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند
روزی آید که همه خلق مسلمان توأند
خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند
سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند
پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند
عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود
به تولای علی دین تو تکمیل شود
*****
تو و آل تو چراغان هدایید همه
چارده آینه از وجه خدایید همه
چارده صورت توحید نمایید همه
چارده قبله ی ارباب دعایید همه
چارده نوح به طوفان بلایید همه
چارده مهر عیان در همه جایید همه
چارده طور به سینای وسیع دلها
چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها
*****
عزت امت تو در گرو وحدت توست
وحدت امت تو پیروی از عترت توست
طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست
در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست
تا خدایی خداوند به پا دولت توست
شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست
شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده
شیعه در غار حرا با تو علی را دیده
*****
بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست
بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست
پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست
شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست
به خدایی خدایی که جهان را آراست
شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست
شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است
«میثما» شیعه همان میثم تمار علی است
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزلهای فراوان باشد
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد
سایه ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد
مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد
چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد
فکر کن فلسفه خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد
چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده
عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد
شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه یکدیگر نیست
از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی
رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید
عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته
پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد
آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز
شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد
حمیدرضا برقعی

به نام خالق آئینهها به نام خدا
به نام صاحب آدینهها به نام خدا
به نام حضرت ایزد خدای عزوجل
به نام حضرت امجد خدای شعر و غزل
اگرچه با قلمی که شکسته بنویسم
به یمن این شب و روز خجسته بنویسم
خوشا به حال من و دفتر غزل خیزم
به شوق و شور و شعف واژه واژه میریزم
صدای بال و پر جبرییل میآید
صدای گام بلند خلیل میآید
خدا به دست خلیلی دگر تبر داده
که پشت لات و هبلها به لرزه افتاده
ندا رسیده که إقرأ...بخوان ز طیّ براق
بخوان از آن...لاتمم مکارم الاخلاق
نهفته مدح نگارم به مطلبی نافذ
نهفته در غزلیات حضرت حافظ
نگار من که به شوقش خدا قلم بسرشت
«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت »
«به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد»
به روی منبر نوری خطیب مجلس شد
به آیههای لبش سر به راه خواهم شد
اسیر أشهد أن لا اله... خواهم شد
نشسته عالم و آدم به خوان احسانش
خوش آن دمی که بخواند قصص ز قرآنش
رواق منظر چشم من آشیانه شود
دوباره مثنوی ام یک غزل ترانه شود
گمان مکن که نبی یار غار میخواهد
برادری چو علی سر به دار میخواهد
برای روز مبادا به وقت خوف و خطر
میان بستر خود جان نثار میخواهد
اگر چه رحمت محض خداست در عالم
به غزوهها یل دلدل سوار میخواهد
به نصف سیب بهشتی خود بسنده نکرد
کنار فاطمه اش ذوالفقار میخواهد
نگاه مرحمتش دائما به شیر خداست
برای بدر و احد شهسوار میخواهد
لسان مجلسی و کافی و مفید از اوست
اصول و ناصریات و. بحار میخواهد
محبتش که به سلمان بدون علت نیست
ز اهل ری به گمان سر به دار میخواهد
هر آن کسی که تب مطلعش مشخص شد
به لطف و مرحمتش شاعری مقدس شد
نه بهتر است بگویم هماره اقدس شد
دوباره روزی طبع دلم مخمس شد
غزل غزل بسرایم که عید مبعث شد
تمام غصه دلهای شیعه بر باد است
چرا که مادر سادات هاشمی شاد است
دلم اسیر امیری بود که بی همتاست
همان کسی که بزرگ پیمبران خداست
دلیل آن همه تکریم لیلة الاسری ست
پسر عموی علی باشد و أباالزهراست
بنازم این همه شوکت، چه پرچمش بالاست
به نص آیه قرآن شهیر افلاک است
چرا که شأن نزول حدیث لولاک است
علیرضا خاکساری

ای ثناگوی تو رب العالمین
آفریدت بهر اهداف برین
برد جسمت مسجد الاقصای دور
جان پاکت تا به دریاهای نور
سینه ات بشکافت و قلبت بشست
از غم و از کینهها وز رای سست
گفت در غار حرا آن پیک وحی
بهر خواندن با لبت بنما تو سعی
یک به یک خواندی تو آن آیات نور
حکمت حق در دلت کردی ظهور
گفت اقرا ای رسول پاک ما
ای تو زینت بخش این افلاک ما
پس بخوان با نام رب العالمین
آنکه انسان را بدادش علم و دین
آن که انسان آفرید از خاک و گل
سینه اش پر کرد از احساس و دل
بعد از آن بگذاشت در دستش قلم
سرنوشتت خود نگار بی بیش و کم
هرچه بنویسی همان خوانش کنی
بس بکوش تا جان خود پایش کنی
گرنگاری باقلم افکار زشت
می نشاید پانهی اندر بهشت
ای محمد ای رسول دین مهر
گو به خلقم یک پیامی از سپهر
کی همه ابناء آن اول بشر
پی نگیرید حرف آن استاد شر
تن کنید تقوای حق همچون لباس
بازبان دل بگوییدم سپاس
جان خود لبریز از ایمان کنید
نفس خود قربانی جانان کنید
حسین رهنمایی

امشب قلم زدند پریشانی مرا
با تو رقم زدند مسلمانی مرا
قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده
توحید را نشان زمین و زمان بده
قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات
این مردههای روی زمین را تکان بده
قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر
اندازه شعور پرم آسمان بده
آخر چه قدر قوم پسر دار میشوند
دختر به دست دامن این مادران بده
جز با صدای عشق مسلمان نمیشوم
پس لطف کن خودت درِ گوشم اذان بده
قرآن بخوان بگو که خدا واحد است و بس
هر که ادلّه خواست علی را نشان بده
تو آسمان مکهای و ماه تو علی ست
تنها دلیل روشنیِ راه تو علی ست
مکه گرفته بوی خدا از دعای تو
پیچیده در زمانِ همیشه صدای تو
پایین بیا ز کوه دخیلی بیاورند
دست توسل همگان بر عبای تو
امشب فرشتهها همه پرواز میکنند
اطراف آستانه غار حرای تو
از این به بعد چشم تمام قنوتها
ایمان میآورند به یا ربّنای تو
از این به بعد شمس و قمر روی دست تو
از این به بعد مُلک و مکان زیر پای تو
پرواز با دو بال میسر شود، بلی
قرآن برای توست، علی هم برای تو
احمد شدی کتاب شدی مصطفی شدی
حالا تمام دار و ندار خدا شدی

الا محمد «اِقرء و ربُّک الاکرم»
بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم
بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم
بخوان که پیشتر و برتری تو از آدم
بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم
بخوان که هر سخن توست آیتی محکم
بخوان به نام خدایی که آفرید تو را
بخوان بنام کریمی که برگزید تو را
الا که سیطره کفر از این خبر شکند
صف سپاه شب از نیزه سحر شکند
اگر چه کوه بوَد خصم را کمر شکند
به تیغ عدل تو بازوی زور و زر شکند
تبر به دست، بتان را به یکدگر شکند
کمان گرفته ز بوجهلِ فتنه سر شکند
خبر دهید که دیو غرور و مستی مُرد
رسید لشکر توحید و بت پرستی مُرد
محمد ای دو جهان زیر بار منت تو
مبارک است به خلق و خدا نبوت تو
خجسته باد به عالم ظهور دولت تو
تمام نور بود از چراغ حکمت تو
بود حقیقت توحید درس وحدت تو
درود بر تو و دین و کتاب و عترت تو
چراغ عترت و قرآن یکی است یااحمد
به این دو عزت ما متکی است یااحمد
دو ثقل زنده تو اهل بیت و قرآنند
دو قطعه نور ز یک مشعل فروزانند
دو سورهاند که مانند نور و فرقانند
دو آفتاب که از یک سپهر تابانند
دو گوهرند که از یک صدف درخشانند
دو نخل نور که محصول یک گلستانند
به اتفاق، دو تصویر از جمال خداست
هرآنکه گشت جدا ازیکی، ز هردو جداست
تو آفتاب جهانی، جهان تو را دارد
امیر قافلهای، کاروان تو دارد
نشستهای به زمین،آسمان تو را دارد
تو باغبان جنانی،جنان تو را دارد
زمان به طول تمام زمان تو را دارد
مکان به وسعت کل مکان تو را دارد
چه مقبلان که همه مورد قبول تواند
رسول مایی و پیغمبران رسول تواند
کسی که در همه جا در کنار توست علی است
کسی که دست تو و ذوالفقار توست علی است
کسی که تا ابدالدهر یار توست علی است
کسی که شیر تو و کردگار توست علی است
کسی که جان تو و جان نثار توست علی است
کسی که فاتح پروردگار توست علی است
کسی که حافظ قرآن و دین توست علی است
کسی که گفته خدا جانشین توست علی است
سلام بر تو و قدر و جلال و عنوانت!
سلام چار کتاب خدا به قرآنت!
سلام بر تو و یاسین و نور و فرقانت!
سلام بر تو که سلمان بود مسلمانت!
سلام بر شرف و اقتدار سلمانت
سلام مکه و غار حرا به پیمانت
سلام بر تو و مولا علی برادر تو
یگانه فاتح بدر و حنین و خیبر تو
بشر رسید به آیین راستین امشب
خدا نمود برون،دست از آستین امشب
رسید حلقه، توحید را نگین امشب
طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب
بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب
خدای را بستایید از همین امشب
ظهور مکتبِ «خیرالورا» مبارکباد
طلوع نور ز غار حرا مبارک باد
بشارت ای، همه دختران زنده به گور
محمد آمده، پایان گرفته سلطه زور
به گور گشت نهان، دیو کبر و جهل و غرور
فروغ دوستی از کوی دوست کرده ظهور
به شام تیره شبیخون زده است لشکر نور
محمد آمده، چشم بد از جمالش دور
رسید مژده که در ظلِّ احمدید همه
از این به بعد،کنار محمدید همه
قسم به ذات خداوندگار حیِ قدیر
دو عید ماست یکی، این دو، بعثت است و غدیر
جهانیان همه دانید از صغیر و کبیر
فقط علی است پس از مصطفی به خلق، امیر
به شهریار پیام آوران کسی است وزیر
که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر
هزار مرتبه میثم اگر روی سر دار
ز دامن علی و اهل بیت دست مدار
غلامرضا سازگار
باب الحوئج
دریا شکست کوه شکست آسمان شکست
ای وایِ من که حرمت این آستان شکست
ای وایِ من که ساقهی پایی نحیف و سرخ
از ضربههای چکمهی یک پاسبان شکست
در زیرِ این عبا به گمانش کسی نبود
سَندی که پا گذاشت شنید استخوان شکست
از بس که تنگ بود و نمور و سیاه و سرد
از بس به سنگ خورد سری ناتوان شکست
بابالحوائجِ همه بود و کسی نداشت
روزی دِهِ همه بی آب و نان شکست
امسال هم گذشت ولی روز را ندید
دور از بهار قامتِ این باغبان شکست
امسال هم گذشت و رضا را ندید آه
بِینِ سیاهچال دلش ناگهان شکست
معصومه را نشد که عروسش کند – گریست
امشب که بغضِ دخترِ او بی امان شکست
از زهر تشنه بود و همین بابِ روضه شد
با داغهای کرببلا با همان شکست
لب تشنه بود و حرمله را با سهشعبه دید
طوری کمان کشید گمانم کمان شکست
وقتی صدایِ تیر به زینب رسید گفت :
قلب رُباب پشتِ پدر توأمان شکست
میخواست خنده ای بکند که گلوش ریخت
میخواست بوسه ای زندش که دهان…
حسن لطفی

یاباب الحوائج
حال زارش را ببین حال بکایش را ببین
بین این زندان بی روزن صفایش را ببین
زحمت زنجیر دارد در قنوت نافله
باهمین دست ورم کرده دعایش را ببین
سرفه های خونی اش بدکاره را هم پاک کرد
در مریضی هم دم مشکل گشایش را ببین
یک نفر میگفت موسی رفته از زندان مگر؟!
یکنفر میگفت نه؟ زیر عبایش را ببین!
آن امامی که به تخت عرش اعلی می نشست
در سیه چالش بیا امروز جایش را ببین
آنقدر زنجیر سنگین بود ساقش خرد شد
دل اگر داری خودت اوضاع پایش را ببین
دست بر دیوار سنگی زد رخش آتش گرفت
نوکر زهرا!گریز روضه هایش را ببین
لیله القدر نبی در پشت در آتش گرفت
دستهای شرمسار مرتضایش را ببین
چادر زهرا پرش به چادر زینب گرفت
از مدینه روضه های کربلایش را ببین
سنگ خورد و مشت خورد و به نماز شب نشست
در سجود این خدای غم خدایش را ببین..
سید پوریا هاشمی
زنجیر
لاغر شدی چه بر سر این پیکر اوردند؟
با تازیانه خستگی ات را دراوردند؟
با بد دهانی کردن و با ناسزا گفت
خلصنی یارب را در از این حنجر اوردند
موسیقی زنجیر دارد هر پر و بالت
چیزی نمانده چه سر بال و پر اوردند
خیلی شده معصومه دلتنگت کجا ماندی؟
با دوری از تو چه به روز دختر اوردند
خون لخته لخته از دهانت می چکد اما
یک کاسه ی ابی برای تو گر اوردند…
انقدر بد تا میکنند این اخری با تو
روی لبانت ذکر زهرا مادر اوردند
لب تشنه ای و هر قدر ناله زدی اینها
لبخندشان را در جوابت اخر اوردند
شکر خدا اینجا به جای سنگ و تیر و تیغ
مردم برای بردنت نیلوفر اوردند
تن نه – به روی تخته گرچه پیرهن بردند
اما کجا پیراهن از پیکر دراوردند؟
اینجا کجا و مجلس بزم شرابی که…
راس پدر را پیش چشم دختر اوردند
اینجا خدا را شکر شام و کوفه دیگر نیست
اینجا کجا چندین زن بی معجر اوردند؟
مهدی شریف زاده
از ازل دَرد به پيمانه مردان كردند
دل عاشق شده را كلبه احزان كردند
هركسي را كه به عالم سر حشمت خواهي ست
لطف كردند و شبي خادم سلطان كردند
سفره اي وسعت صدق تو گشودند به دهر
انبيا را سر احسان تو مهمان كردند
همه آفاق گرفته است به خود رنگ تو را
با وجودي كه همه فضل تو كتمان كردند
در تو ديدند ملائك صفت خالق را
علت اين است اگر، سجده به انسان كردند
بر سر سفره دونان نبرم منت نان
من همانم كه به من لطف فراوان كردند
هشتمين آينه وجه خدائي ، صد حيف
شش جهت ظلم به تو حضرت جانان كردند
دل شب بود كه گنجينه دين را بردند
عده اي كفـر صفت ، سرقت ايمان كردند
پا برهنه عقب اسب دواندند تو را
آسمان را پس ازاين حادثه گريان كردند
همه روضه همين است كه آقاي مرا
مدتي گوشه اسطبل به زندان كردند
گرنبودي ، اثر از روضه ارباب نبود
خلق با حنجر تو ذكر حسين جان كردند
یاسر حوتی

موسی بن جعفر در ذیالحجه ۱۲۷ق[۱۳] یا ۷ صفر ۱۲۸ق[۱۴]هنگامی که امام صادق(ع) و همسرش حمیده از حج بازمیگشتند، در منطقه ابواء به دنیا آمد.[۱۵] ولادت او را در سال ۱۲۹ق و درمدینه نیز گفتهاند.[۱۶] برخی منابع از علاقه فراوان امام صادق(ع) به او خبر دادهاند.[۱۷] بنا بر روایت احمد برقی، امام صادق(ع) پس از ولادت فرزندش موسی، سه روز مردم را اِطعام کرد.[۱۸]
نسب موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب با چهار واسطه به امام علی (ع) میرسد. پدر او امام صادق(ع)، ششمین امام شیعیان و مادرش حمیده بربریه است.[۱۹]کنیه او را ابوابراهیم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضی و ابوعلی گفتهاند. وی را به دلیل کنترل خشم خود در برابر بدرفتاری دیگران، کاظم[۲۰] و به سبب عبادتِ بسیار، عبد صالح لقب دادهاند.[۲۱] باب الحوائج نیز از القاب اوست[۲۲] و مردم مدینه او را زَیْنُ المُجتَهدین (زینت تلاشگران) مینامیدند.[۲۳]
موسی بن جعفر(ع) در دوران انتقال قدرت از امویان به عباسیانبه دنیا آمد. در چهار سالگی وی، نخستین خلیفه عباسی به حکومت رسید. از زندگی امام کاظم تا پیش از امامت وی، اطلاعات چندانی در دست نیست، جز چند گفتگوی علمی در زمان کودکی از جمله گفتگو با ابوحنیفه[۲۴] و عالمان ادیان دیگر[۲۵] که در مدینه رخ داده است.
بر پایه روایتی که در مناقب آمده، وی به صورت ناشناس وارد یکی از روستاهای شام شده و در آنجا با راهبی گفتگو کرده که به مسلمان شدن او و همراهانش انجامیده است.[۲۶] همچنین گزارشهایی از سفرهای امام به مکه برای حج یا عمره وجود دارد.[۲۷] چند بار نیز امام از سوی خلفای عباسی به بغداد احضار شده است. جز این موارد، امام بیشتر عمر خود را در مدینه گذرانده است.
همسر و فرزندان
همچنین ببینید: فهرست فرزندان امام کاظم(ع)
تعداد همسران امام کاظم(ع) روشن نیست. نخستین آنها، نجمه مادر امام رضا است.[۲۸] از تعداد فرزندان او نیز در منابع تاریخی گزارشهای متفاوتی آمده است. به گزارش شیخ مفید، او ۳۷ فرزند (۱۸ پسر و ۱۹ دختر) داشته است. امام رضا(ع)، إبراهیم،شاهچراغ ، حمزه، إسحاق از جمله پسران و فاطمه معصومه وحکیمه از جمله دختران او هستند.[۲۹] نوادگان امام کاظم(ع) بهسادات موسوی شهرت دارند.[۳۰]
دوران امامت
خلافت در دوره امام کاظم
خلفای دوران پیش از امامت(۱۲۸-۱۴۸ق)
سال
۱۲۸-۱۳۲ق۱۳۲-۱۳۶ق۱۳۶-۱۴۸ق
خلیفه
مروان بن محمدسفاحمنصور دوانیقی
خلفای دوره امامت۱۴۸-۱۸۳ق
سال
۱۴۸-۱۵۸ق۱۵۸-۱۶۹ق۱۶۹-۱۷۰ق۱۷۰-۱۸۳ق
خلیفه
منصور دوانیقیمهدی عباسیهادی عباسیهارون عباسی
موسی بن جعفر، پس از شهادت امام صادق(ع) در سال ۱۴۸ق. در سن ۲۰ سالگی به امامترسید.[۳۱] دوران امامت او با خلافتچهار تن از خلفای عباسی همزمان بود.[۳۲] حدود ۱۰ سال از امامت او در خلافت منصور(حکومت۱۳۶-۱۵۸ق)، ۱۱ سال در خلافتمهدی عباسی(حکومت۱۵۸-۱۶۹ق)، یک سال در خلافت هادی عباسی (حکومت۱۶۹-۱۷۰ق) و ۱۳ سال در خلافت هارون(حکومت۱۷۰-۱۹۳ق) سپری شد.[۳۳] مدت امامت موسی بن جعفر ۳۵ سال بود و با شهادت او در سال ۱۸۳ق امامت به فرزندش، امام رضا (ع) منتقل شد.[۳۴]نصوص امامت
همچنین ببینید: امامت ائمه اثنی عشر
از دیدگاه شیعه، امام از جانب خدا تعیین میشود و از راههای شناخت او، نص (تصریح پیامبر(ص) یا امام قبلی به امامت امام پس از خود) است.[۳۵] امام صادق در موارد متعددی امامت موسی بن جعفر را به اصحاب نزدیک خود اعلام کرده بود. در هر یک از کتابهای کافی،[۳۶] ارشاد،[۳۷] اعلام الوری[۳۸] وبحارالانوار،[۳۹] بابی درباره نصوص امامت موسی بن جعفر(ع) وجود دارد که به ترتیب ۱۶، ۴۶، ۱۲ و ۱۴ روایت را در این باره نقل کردهاند[۴۰] از جمله:در روایتی، فیض بن مختار میگوید از امام صادق(ع) پرسیدمامام پس از شما کیست؟ در این هنگام فرزندش موسی وارد شد و امام صادق(ع) او را امام بعدی معرفی کرد.[۴۱]علی بن جعفر روایت کرده که امام صادق(ع) درباره موسی بن جعفر فرمود: « فَإِنَّهُ أَفْضَلُ وُلْدِی وَ مَنْ أُخَلِّفُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْقَائِمُ مَقَامِی وَ الْحُجَّةُ لِلَّهِ تَعَالَی عَلَی كَافَّةِ خَلْقِهِ مِنْ بَعْدِی[۴۲]؛ او برترین فرزندان و بازماندگان من است و اوست که پس از من، در جایگاه من قرار میگیرد و پس از من، حجت خدا بر همه مخلوقات است.»
همچنین در عیون اخبار الرضا آمده است که هارون الرشید خطاب به فرزندش، موسی بن جعفر را امام بر حق و سزاوارترین فرد به جانشینی پیامبر(ص) خوانده و پیشوایی خود را ظاهری و با زور توصیف کرده است.[۴۳][یادداشت ۱]
وصیت امام صادق و سرگردانی برخی شیعیان
در منابع آمده است امام صادق(ع) با توجه به سختگیریهای عباسیان و برای حفظ جان امام کاظم(ع)، پنج نفر ـ از جمله خلیفه عباسی ـ را به عنوان وصی خود معرفی کرد.[۴۴] هر چند امام صادق، بارها امامِ پس از خود را به اصحاب خاصش معرفی کرده بود، اما این اقدام تا حدی وضع را برای شیعیان ابهامآلود کرد. در این دوره، برخی از اصحاب برجسته امام صادق مانند مؤمن طاق وهشام بن سالم نیز دچار تردید شده بودند. آنان ابتدا به سراغعبدالله افطح، که ادعای امامت کرده بود، رفتند و از او دربارهزکات پرسیدند. اما پاسخهای عبدالله آنها را قانع نکرد. آن دو سپس با موسی بن جعفر (ع) ملاقات کردند و با پاسخهای وی قانع شدند و امامت او را پذیرفتند.[۴۵]
انشعاب در شیعه
در دوره امامت موسی بن جعفر(ع)، فرقههای اسماعیلیه، فطحیه وناووسیه شکل گرفت. هر چند در زمان حیات امام صادق(ع)، زمینه انشعاب در شیعه فراهم شده بود، اما انشعابی در میان آنان رخ نداد. ولی با شهادت امام صادق، و آغاز امامت موسی بن جعفر، شیعیان به فرقههای مختلفی منشعب شدند؛ گروهی از آنان، مرگ اسماعیل پسر امام صادق(ع) را انکار کرده، او را اماممیدانستند. شماری از این گروه، که از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر او محمد را امام دانستند. این گروه به اسماعیلیهشهرت یافتند. برخی دیگر عبدالله اَفْطَح را امام دانسته، به فَطَحیهمشهور شدند ولی پس از مرگ او که حدود ۷۰ روز پس از شهادت امام صادق رخ داد، به امامت موسی بن جعفر معتقد شدند. شماری نیز به پیروی از شخصی به نام ناووس در امامت حضرت صادق(ع) توقف کردند و عدهای به امامت محمد دیباج معتقد شدند.[۴۶]
فعالیت غالیان
در دوره امام کاظم(ع)، غالیان نیز فعال بودند. در این دوره فرقه بشیریه شکل گرفت که منسوب به محمد بن بشیر از اصحاب موسی بن جعفر بود. او در زمان حیات امام، دروغهایی به آن حضرت میبست.[۴۷] محمد بن بشیر میگفت آن کسی که مردم به عنوان موسی بن جعفر میشناسند، آن موسی بن جعفری نیست که امام و حجت خداوند است[۴۸] و مدعی بود موسی بن جعفر حقیقی نزد وی است و میتواند امام را به آنها نشان دهد.[۴۹] او در شعبدهبازی مهارت داشت و صورتی مانند صورت امام کاظم (ع) ساخته بود و آن را به عنوان امام کاظم(ع) به مردم نشان میداد و برخی نیز فریب او را خورده بودند.[۵۰] محمد بن بشیر و پیروانش قبل از شهادت امام کاظم (ع) در جامعه شایعه کرده بودند که امام کاظم(ع) زندان نرفته و زنده است و نمیمیرد. [۵۱]امام کاظم محمد بن بشیر را نجس میشمرد و لعن میکرد و ریختن خون او را مباح دانست.[۵۲]
فعالیت علمی
از امام کاظم فعالیتهای علمی متفاوتی گزارش شده است؛ متن این فعالیتها در قالب روایات، مناظره و گفتگوی علمی در کتابهای حدیثی شیعه آمده است.[۵۳]
روایات
امام کاظم(ع) فرمود:
هرکه دنیادوست شود ترس آخرت از قلبش رخت بربندد، اگر به بندهای علمی عطا شد و او محبتش به دنیا افزون گشت، از خدا دورتر میشود و خشم الهی بر او بیشتر خواهد شد.
ابن شعبه، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۳۹۹
احادیث فراوانی از امام کاظم(ع)، در منابع حدیثی شیعه روایت شده است؛ این روایات بیشتر در موضوعات کلامی چونتوحید[۵۴]، بداء[۵۵] و ایمان[۵۶] و نیز موضوعات اخلاقی است.[۵۷] همچنین مناجاتهایی از جمله دعای جوشن صغیراز وی نقل شده است. در اسناد این روایات از او با تعابیری چون الکاظم، ابیالحسن، ابیالحسن الاول، ابیالحسن الماضی، العالم[۵۸] و العبد الصالح یاد شده است.عزیزالله عطاردی ۳۱۳۴ حدیث از او درمُسْنَدُ الامام الکاظم گردآورده است.[۵۹]ابوعمران مروزی از عالمان اهلسنت نیز شماری از احادیث امام هفتم شیعیان را درمسند الامام موسی بن جعفر آورده است.[۶۰]
از موسی بن جعفر، آثار دیگری نیز روایت شده است:علی بن جعفر، برادر امام کاظم (ع) کتابی با عنوان المسائل داشت که در آن مسئلههایی را که از امام کاظم (ع) پرسیده و جواب آنها را دریافت کرده بود ثبت کرده بود.[۶۱] موضوع این کتاب مسائل فقهی است.[۶۲] این کتاب با عنوان مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها توسط موسسه آل البیت منتشر شده است.رسالهای درباره عقل که خطاب به هشام بن حکم نوشته شده است.[۶۳]رسالهای درباره توحید که در پاسخ به سؤالات فتح بن عبدالله است.[۶۴]علی بن یقطین نیز مسائلی را که از موسی بن جعفر فرا گرفته بود، در کتابی با عنوان مسائل عن ابی الحسن موسی بن جعفر جمعآوری کرده است.[۶۵]
مناظرهها و گفتگوها
نوشتار اصلی: مناظرات امام کاظم (ع)
مناظرات و گفتگوهایی از امام کاظم با برخی از خلفای عباسی،[۶۶]دانشمندان یهودی[۶۷] و مسیحی،[۶۸] ابوحنیفه[۶۹] و دیگران گزارش شده است. باقر شریف قرشی هشت گفتگو از امام کاظم، تحت عنوان مناظرات آن حضرت گرد آورده است.[۷۰] امام کاظم(ع) با مهدی عباسی مناظرههایی درباره فدک و نیز حرمتخمر در قرآن انجام داده است.[۷۱] با هارون عباسی نیز مناظراتی داشته است. از آنجا که هارون میخواست خویشاوندیپیامبر(ص) با خود را نزدیکتر از نسبت او با موسی بن جعفر نشان دهد، امام کاظم(ع) در حضور هارون به نزدیکتر بودنِ انتساب خویش به پیامبر تصریح کرد.[۷۲] گفتگوهای موسی بن جعفر با عالمان ادیان دیگر نیز معمولا در پاسخ به پرسشهای آنان صورت گرفته که در پایان به گرویدن آنان به اسلام انجامیده است.[۷۳]
سیره
سیره عبادی
بر اساس منابع شیعه و سنی، امام کاظم (ع) بسیار اهل عبادت بود؛ به همین دلیل، برای او از لقب عبد صالح استفاده میشود.[۷۴][۷۵] بر پایه برخی گزارشها امام کاظم (ع) آن قدر عبادت میکرد که زندانبانان او نیز تحت تأثیر قرار میگرفتند.[۷۶]شیخ مفید موسی بن جعفر را عابدترین مردم زمان خود دانسته و گزارش کرده است که آن حضرت چنان از ترس خدا گریه میکرد که محاسنش از اشک خیس میشد. او دعای «عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ» را تکرار میکرد و دعای «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الرَّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسَابِ» را در سجدهمیخواند.[۷۷] حتی هنگامی که به دستور هارون به زندان منتقل شد، خدا را سپاس میگفت که فرصتی برای عبادت یافته است: «خدایا همواره از تو فراغتی برای عبادتت طلب میکردم و تو آن را برایم فراهم کردی؛ پس تو را سپاس میگویم».[۷۸]
نقش انگشتری امام کاظم «حَسْبِيَ اللَّهُ حَافِظِي»[۷۹] و ِ «الْمُلْكُ لِلَّهِ وَحْدَهُ»[۸۰] بوده است.
سیره اخلاقی
در منابع شیعه و سنی، گزارشهای مختلفی درباره بردباری[۸۱][۸۲]و سخاوت امام کاظم (ع) وجود دارد.[۸۳][۸۴] شیخ مفید او را بخشندهترین مردم زمان خودش دانسته که شبها برای فقیرانمدینه آذوقه میبرد.[۸۵] ابن عنبه درباره سخاوت موسی بن جعفر گفته است: او شبها از خانه بیرون میرفت و کیسههایی از درهم همراه داشت و به هر کس میرسید یا به کسانی که به احسان او چشم داشتند، میبخشید تا بدانجا که کیسههای پول او ضربالمثل شده بود.[۸۶] همچنین گفته شده موسی بن جعفر به کسانی که به او آزار میرساندند نیز بخشش میکرد و وقتی به او خبر میدادند فردی در صدد اذیت او بوده، برایش هدیه میفرستاد.[۸۷] همچنین شیخ مفید امام کاظم را کوشاترین فرد درصله رحم با خانواده و دیگر بستگان دانسته است.[۸۸]
دلیل ملقب شدن امام هفتم شیعیان به کاظم، این بود که خشم خود را کنترل میکرد.[۸۹][۹۰] گزارشهای مختلفی در منابع آمده که امام کاظم خشم خود را در برابر دشمنان و کسانی که به او بدی میکردند، فرو میبرد.[۹۱][۹۲] از جمله گفته شده مردی از نوادگان عمر بن خطاب در حضور امام کاظم، به امام علی(ع)توهین کرد. همراهان امام خواستند به او حمله کنند، اما امام مانع شد و سپس به مزرعهٔ آن مرد رفت. مرد با دیدن امام کاظم شروع به داد و بیداد کرد که محصولش را لگدمال نکند. امام به او نزدیک شد و با خوشرویی پرسید چقدر خرج کاشت مزرعه کردهای؟ مرد گفت: ۱۰۰ دینار! سپس پرسید: امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد غیب نمیدانم. امام فرمود: گفتم امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد: ۲۰۰ دینار! امام ۳۰۰ دینار به او داد و گفت: این ۳۰۰ دینار برای توست و محصولت هم برایت باقی است. سپس به سوی مسجد رفت. آن مرد زودتر خود را به مسجد رساند و با دیدن امام کاظم برخاست و این آیه را بلند خواند: اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خدا بهتر میداند رسالتش را کجا قرار دهد[ انعام–۱۲۴] [۹۳]
بشر حافی نیز که بعدها از مشایخ صوفیه گردید، تحت تأثیر سخنان و اخلاق او توبه کرد.[۹۴][۹۵]
سیره سیاسی
برخی منابع گفتهاند امام کاظم به شیوههای مختلفی از جمله مناظره و عدم همکاری، بر عدم مشروعیت خلفای عباسی تأکید میکرد و میکوشید اعتماد مردم را نسبت به آنان سست کند.[۹۶]موارد زیر را میتوان از نمونههای تلاش او برای بیاعتبار کردن عباسیان برشمرد:
حاکمان زمان امام موسی کاظم(ع)
۱۵۰
۱۶۰
۱۷۰
۱۸۰
هارون الرشید ۱۷۰-۱۹۳ق
هادی عباسی ۱۶۹ق
مهدی عباسی ۱۵۸-۱۶۹
منصور دوانیقی ۱۳۶-۱۵۸ق
امامت امام موسی کاظم(ع) ۱۴۸-۱۸۳ق
او در مواردی که خلفای عباسی با انتساب خود بهپیامبر(ص) در صدد مشروعیتبخشی به حکومت خود بودند، نسب خود را مطرح میکرد و نشان میداد که او از عباسیان به پیامبر(ص) نزدیکتر است. از جمله در
گفتوگویی که میان او و هارون عباسی رخ داد، امام کاظم با تکیه بر آیاتی از قرآن از جمله آیه مباهله، انتساب خود به پیامبر را از طریق مادرش حضرت زهرا(س) اثبات کرد.[۹۷][۹۸]هنگامیکه مهدی عباسی رد مظالم میکرد، امام کاظم فدکرا از او مطالبه کرد.[۹۹] مهدی از او خواست تا حدود فدک را مشخص کند و امام مرزهایی را تعیین کرد که با قلمرو حکومت عباسیان برابری میکرد.[۱۰۰]امام هفتم شیعیان اصحاب خود را به عدم همکاری با عباسیان سفارش میکرد، از جمله صفوان جمال را از کرایه دادن شتران خود به هارون منع کرد.[۱۰۱] در عین حال از علی بن یقطین که در حکومت هارون الرشید، عهدهدار وزارت بود، خواست تا در دربار بماند و به شیعیان خدمت کند.[۱۰۲]
با این وجود، از موسی بن جعفر(ع) مخالفت علنی در برابر حکومت وقت گزارش نشده است. او اهل تقیه بود و شیعیان را نیز به رعایت آن سفارش میکرد. به عنوان مثال، در نامهای به خیزران مادر هادی عباسی، مرگ او را تسلیت گفت.[۱۰۳] بر پایه روایتی هنگامی که هارون او را احضار کرد، فرمود: «چون تقیه در برابر حاکم واجب است، پیش هارون میروم». او همچینن هدایای هارون را، برای ازدواج آل ابیطالب و جلوگیری از قطع نسل آنان میپذیرفت.[۱۰۴] حتی امام کاظم (ع) در نامهای از علی بن یقطینخواست مدتی به شیوه اهلسنت وضو بگیرد تا خطری او را تهدید نکند.[۱۰۵]
امام کاظم و قیامهای علویان
دوران زندگانی موسی بن جعفر با دوران قدرت گرفتن عباسیان، و قیامهای متعدد از سوی علویان علیه آنان همزمان بود. عباسیان با شعار طرفداری و حمایت از اهلبیت به قدرت رسیدند، ولی طولی نکشید به دشمنی سخت برای علویان تبدیل شدند و بسیاری از آنان را کشتند یا به زندان انداختند.[۱۰۶] سختگیری حاکمان عباسی بر علویان سبب شد، تا شماری از علویان سرشناس دست به قیام بزنند. قیام نفس زکیه، تشکیل حکومت ادریسیان و قیام شهید فخ از آن جمله بود. قیام فخ در سال ۱۶۹ق در دوره امامتموسی بن جعفر و خلافت هادی عباسی به وقوع پیوست.[۱۰۷] امام در این قیامها شرکت نکرد و موضع صریحی از او در تأیید یا رد آنها گزارش نشده است؛ حتی یحیی بن عبدالله پس از قیام درطبرستان، در نامهای از همراهی نکردن وی گلایه کرد.[۱۰۸] در مورد موضع امام در قیام فخ که در مدینه رخ داد، دو دیدگاه وجود دارد:عدهای معتقدند امام با این قیام موافق بوده است. استناد این گروه به این سخن امام خطاب به شهید فخ است: «پس در کار خویش جدی باش چراکه این مردم ایمان را اظهار میکنند ولی در نهان شرک دارند.»[۱۰۹][۱۱۰]عدهای دیگر گفتهاند این قیامها مورد تایید امام نبوده است.[۱۱۱]
در هر صورت، هنگامی که امام سر شهید فخ را دید آیه استرجاعبر زبان جاری کرد و او را ستود.[۱۱۲] هادی عباسی دستور قیام فخرا به امام کاظم نسبت میداد و به همین دلیل او را به قتل تهدید کرد.[۱۱۳]
زندان
امام کاظم(ع)، در طول دوران امامتش چندین بار از سوی خلفای عباسی احضار و زندانی شد. نخستینبار در زمان خلافت مهدی عباسی، امام را به دستور خلیفه از مدینه به بغداد منتقل کردند.[۱۱۴] هارون نیز دو بار امام را زندانی کرد. زمانِ دستگیری و زندان اول در منابع ذکر نشده ولی دومین بار در ۲۰ شوال سال۱۷۹ق در مدینه دستگیر[۱۱۵] و در ۷ ذی حجه در بصره در خانهعیسی بن جعفر زندانی شد.[۱۱۶] بنا به گزارش شیخ مفید، هارون در سال ۱۸۰ق در نامهای به عیسی بن جعفر، از او خواست امام را به قتل برساند، ولی او نپذیرفت.[۱۱۷] امام را پس از مدتی به زندان فضل بن ربیع در بغداد منتقل کردند. امام کاظم(ع) سالهای پایانی عمر خود را در زندانهای فضل بن یحیی و سندی بن شاهک گذراند.[۱۱۸] در زیارتنامه امام کاظم(ع) با عبارت الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُون؛ کسی که در سیاهچالها شکنجه میشد به او سلام داده شده است.[۱۱۹]
درباره دلیل دستگیر شدن امام هفتم شیعیان توسط خلفای عباسی و انتقال وی به زندان، گزارشهای متفاوتی در منابع آمده است. بنا بر برخی گزارشها دلیل دستگیری موسی بن جعفر به دستور هارون، حسادت یحیی برمکی و بدگویی علی بن اسماعیل بن جعفر از وی نزد هارون بوده است.[۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲] گفته شده هارون به ارتباط شیعیان با امام کاظم حساس بود و از اینکه اعتقاد شیعیان به امامت آن حضرت باعث تضعیف حکومت [۱۲۳] وی شود، بیم داشت. همچنین بر پایه برخی گزارشها دلیل زندانی شدن امام کاظم(ع) این بود که برخی از شیعیان همچون هشام بن حکم، با وجود اینکه امام دستور به تقیه داده بود، خواست امام را رعایت نمیکردند.[۱۲۴][۱۲۵] این گزارشها مناظرههای هشام بن حکم را از جمله اسباب زندانی شدن امام برشمردهاند.[۱۲۶][۱۲۷]
شهادت
مراسم شهادت امام کاظم(ع) در حرم کاظمین
واپسین روزهای عمر امام کاظم(ع) در زندان سندی بن شاهکسپری شد.شیخ مفید گفته است سندی، به دستور هارون الرشید امام را مسموم کرد و امام سه روز پس از آن به شهادت رسید.[۱۲۸]شهادت وی ۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمری در بغداد رخ داده است.[۱۲۹]درباره زمان و مکان شهادت امام کاظم (ع) نظرات دیگری هم وجود دارد.[۱۳۰][۱۳۱]
پس از آنکه موسی بن جعفر(ع) به شهادت رسید، سندی بن شاهک میخواست اینگونه جلوه دهد که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است از همین رو عدهای از فقها و سرشناسان بغداد را حاضر کرد و پیکر امام را به آنها نشان داد تا ببینند در بدن امام جراحتی وجود ندارد. همچنین به دستور او پیکر امام را روی پل بغداد قرار دادند و اعلام کردند که موسی بن جعفر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.[۱۳۲] درباره چگونگی شهادت وی گزارشهای متفاوتی وجود دارد؛ بیشتر تاریخنویسان بر این باورند که یحیی بن خالد و سندی بن شاهک او را مسموم کردهاند[۱۳۳][۱۳۴] در گزارشی نیز گفته شده او را با پیچیدن در فرش، به شهادت رساندهاند.[۱۳۵] [یادداشت ۲]
برای قراردادن بدن امام کاظم(ع) در معرض دید عموم دو دلیل گفته شده: یکی اثبات اینکه او به مرگ طبیعی از دنیا رفته؛ دیگری باطل کردن باور کسانی که به مهدویت او اعتقاد داشتهاند.[۱۳۶]
پیکر موسی بن جعفر(ع) را در منطقه شونیزیه در مقبره خانوادگیمنصور که به مقابر قریش شهرت داشت، دفن کردند.[۱۳۷] مدفن او به حرم کاظمین مشهور است. گفته شده دلیل عباسیان برای اینکه بدن امام را در این مقبره دفن کردند، ترس از آن بود که مبادا مکان دفن او محل تجمع و حضور شیعیان شود.[۱۳۸]
آرامگاه
تصویر قدیمی حرم کاظمین
نوشتار اصلی: حرم کاظمین
آرامگاه امام کاظم(ع) و امام جواد(ع)، در منطقهکاظمین دربغداد به حرم کاظمین مشهور و زیارتگاه مسلمانان بهویژه شیعیان است. بر پایه روایاتی از امام رضا(ع)، ثواب زیارت قبر امام کاظم(ع)، با زیارت قبر پیامبر اکرم(ص)، حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) برابری میکند.[۱۳۹]
اصحاب و وکلا
نوشتار اصلی: فهرست اصحاب امام کاظم (ع)
درباره اصحاب امام کاظم(ع) اطلاعات دقیقی در دست نیست و درباره تعداد آنها اختلاف وجود دارد:شیخ طوسی تعداد آنان را ۲۷۲ نفر ذکر کرده است.[۱۴۰]برقی آنها را ۱۶۰ نفر شمرده است.قرشی سخن برقی که شمار آنان را ۱۶۰ تن ذکر کرده، مردود دانسته[۱۴۱] و خود از ۳۲۰ تن به عنوان صحابه او نام برده است.
علی بن یقطین، هشام بن حکم، هشام بن سالم، محمد بن ابیعمیر، حماد بن عیسی، یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحییو صفوان جمال از اصحاب امام کاظم بودند، که برخی از آنان در شمار اصحاب اجماع ذکر شدهاند.[۱۴۲] پس از شهادت امام کاظم، شماری از اصحاب او از جمله علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان و عثمان بن عیسی امامت علی بن موسی الرضا (ع) را نپذیرفتند و در امامت موسی بن جعفر توقف کردند.[۱۴۳] این گروه، با عنوان واقفیه مشهور شدند. البته بعدها برخی از آنان امامت حضرت رضا(ع) را پذیرفتند.
سازمان وکالت
نوشتار اصلی: سازمان وکالت
امام کاظم(ع) برای ارتباط با شیعیان و تقویت توان اقتصادی آنان،سازمان وکالت را که در زمان امام صادق(ع) پایهگذاری شده بود، گسترش داد. او برخی از اصحاب خود را به عنوان وکیل، به مناطق مختلف میفرستاد. گفته شده در منابع به نام ۱۳ نفر از وکلای او اشاره شده است.[۱۴۴] بنابر برخی منابع، علی بن یقطین و مفضل بن عمر در کوفه، عبدالرحمان بن حجاج در بغداد، زیاد بن مرواندر قندهار، عثمان بن عیسی در مصر، ابراهیم بن سلام در نیشابورو عبدالله بن جندب در اهواز وکالت او را بر عهده داشتند.[۱۴۵]
گزارشهای مختلفی در منابع آمده است که شیعیان خمس خود را به امام کاظم یا نمایندگان او میرساندند. شیخ طوسی نیز دلیل پیوستن برخی از وکلای آن حضرت به واقفیه را، فریفتهشدن به اموالی میداند که نزد آنان جمع شده بود.[۱۴۶] در گزارش علی بن اسماعیل بن جعفر به هارون که منجر به زندانی شدن امام کاظم شد، آمده است: «مالهای فراوانی از شرق و غرب برای او فرستاده میشود و دارای بیتالمال و خزانهای است که سکههای مختلف به حجم بسیار در آن یافت میشود.»[۱۴۷]
نامهنگاری، شیوه دیگر ارتباط وی با شیعیان بود که در مورد مسائل فقهی، اعتقادی، وعظ و دعا و مسائل مربوط به وکلا انجام میگرفت. حتی نقل شده است که او از داخل زندان برای اصحاب خود نامه مینوشت[۱۴۸] و به مسائل آنان پاسخ میداد.[۱۴۹][۱۵۰]
جایگاه نزد اهل سنت
نام امام کاظم(ع) در مسجد النبی
اهلسنت به امام هفتم شیعیان، به عنوان یک عالم دینی احترام میگذارند. برخی از بزرگان آنان علم و اخلاق امام کاظم را ستوده[۱۵۱] و از بردباری،سخاوت، کثرت عبادت و دیگر ویژگیهای اخلاقی او سخن گفتهاند.[۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶] همچنین مواردی از بردباری و عبادت امام کاظم در منابع اهل سنت گزارش شده است.[۱۵۷]برخی از عالمان اهل سنت مانند سمعانی به زیارت قبر امام کاظم میرفته[۱۵۸] و به او متوسل میشدهاند. ابوعلی خلال از علمای اهل سنت گفته است هر گاه برایش مشکلی پیش میآمده به زیارت قبر موسی بن جعفر میرفته و به او توسل میکرده و مشکلش برطرف میشده است.[۱۵۹] از شافعی نیز نقل شده که قبر او را «داروی شفابخش» توصیف کرده است.[۱۶۰]
کتابشناسی
همچنین ببینید: فهرست کتابهای درباره امام کاظم
آثار زیادی درباره امام کاظم در قالب کتاب، پایاننامه، و مقاله به زبانهای مختلف نوشته شده که تعداد آنها تا ۷۷۰ اثر شمرده شده است.[۱۶۱] کتابهای کتابنامه امام کاظم علیه السلام[۱۶۲] وکتابشناسی کاظمین[۱۶۳] و مقاله کتابشناسی امام کاظم علیه السلام[۱۶۴] به معرفی این آثار پرداختهاند. موضوع بیشتر این آثار ابعاد زندگی و شخصیت امام هفتم شیعیان است. همچنین همایشی با عنوان سیره و زمانه امام کاظم در بهمن ۱۳۹۲ش در ایران برگزار شد که مقالات آن با عنوان مجموعه مقالات همایش سیره امام کاظم علیه السلام منتشر شده است.[۱۶۵]
مسند الامام الکاظم، باب الحوائج الامام موسی الکاظم و حیاة الامام موسی بن جعفر از جمله آثاری است که درباره امام کاظم نوشته شده است.
جنگ خیبر{حضرت امیرع}
باشد سخن زیبا اگر نام علی آید به لب
جانم ز عشق مرتضی باشد بسی در تاب و تب
به به علی یعنی علی دیگر نمی گویم سخن
با نام پاک آن ولی دل را رهانم از محن
گر نام او از صفحۀ تاریخ کم گردد یقین
چیزی نمی ماند ز اسلام و برای مسلمین
باشد سخن زیبا اگر نام علی آید به لب
جانم ز عشق مرتضی باشد بسی در تاب و تب
به به علی یعنی علی دیگر نمی گویم سخن
با نام پاک آن ولی دل را رهانم از محن
گر نام او از صفحۀ تاریخ کم گردد یقین
چیزی نمی ماند ز اسلام و برای مسلمین
غار حرا در شهر نور در شهر با روح بتول
هر لحظه شد یار نبی او بوده بازوی رسول
در جنگ بدر و در احد در خندق و خیبر که بُد
فتاح خیل قلعه ها برگو که در خیبر که شد
بینم قلاعی سخت تو در تو و محکم بی قرین
دربی درون قلعۀ هفتم بسی باشد وزین
مرحب ستاده در کنار قلعۀ هفتم ولی
در بستر بیماری افتاده است مولایم علی
بنگر رسول الله را با لشکر اسلامیان
یک سو زده اردو و خیل مسلمین اندر میان
احمد که دارد در دلش روح و ولای حیدری
خواهد که او رسوا کند هم اولی هم دومی
با اولی گفتا برو گر چه تو اهلش نیستی
این قلعه ها را فتح کن گر چه تو مردش نیستی
آن بزدل ترسو نرفته از قفا برگشت و گفت
این کار کار حیدر است مائیم مرد خواب و خفت
پیغمبر والا مقام آن عاشق شاه عظام
خواهد که او ظاهر کند فرق خلایق با امام
پس امر بنمود آن ولی بر ثانی بزدل همی
بهر رضای خالق داور نما کاری همی
او هم بسان اولی برگشت و رسوا شد یقین
بر آیدی این کار از دست امیرالمؤمنین
پایان روز دوم و مشکل بسی افتاده بود
مشکل گشای احمدی در بستری افتاده بود
گفتا پیمبر می دهم چون صبح فردا آیدی
پرچم به دست دست خود با فتح اعدا آیدی
دست خدا شد دست او عالم به بند و بست او
مرحب کش و خیبر گشا این کار باشد پشت او
تیغ دو دم او را به کف خیل ملک او را به صف
مرحب نه بل صدها هزاران مرحب او را همچو کف
بعد از شفای احمدی چشمان حیدر باز شد
تا دید درب قلعه را چشمش به سوز و ساز شد
کل ملائک را خدا آماده باش سر داده است
زیرا علی پا در رکاب از بهر جنگ آماده است
کون و مکان از قهر او اندر تلاطم می شود
خورشید در گرد و غبار جنگ او گم می شود
ای سینه از عشق علی پر باده شو پر باده شو
جبریل را گفتا خدا آماده شو آماده شو
دستش به تیغ تیز شد عالم به چشمش ریز شد
چون شیر بر روی فرس با حالتی چون خیز شد
ای تیغ در دستِ که ای؟ ای تیغ سرمستِ که ای؟
ای تیغ پا بستِ که ای؟ اندر پی خستِ که ای؟
ای تیغ رقصانی چرا؟ برگو تو حیرانی چرا؟
در دست مولایم علی برگو چو مستانی چرا؟
ای تیغ هر دم می کُشی ای تیغ در دم می کُشی
از بهر وصل دست او نازی دمادم می کُشی
این شهرت دیرینه را از آن ولی بگرفته ای
اوج سعادت را نگر دست علی بگرفته ای
حیدر چو بر دلدل نشست بنمود عزم آن حصار
آمد به سوی قلعه و مرحب بدیدی چون سوار
شمشیر تیز حیدری رفتی چو در بالای سر
پیچیده در کون و مکان فریاد و بانگ الحذر
خیل ملک بر جبرئیل حق پناه آورده اند
از آتش تیغ علی از سینه آه آورده اند
اندر دل مرحب هزاران ولوله افتاده بود
از نعره مولا به خیبر زلزله افتاده بود
چون صاعقه آمد فرود بر فرق آن مرد حسود
تیغ امیرالمؤمنین آتش زد آن فرق عنود
تنها نه سر را با کُلَه بل پاره سنگ خاره کرد
بین دو کتف و هم کمر پشت فرس را پاره کرد
زد خالق کون و مکان فریاد با صوت جلی
برگیر ای جبریل حق دست ید الله علی
ترسم ز تیغ مرتضی کون و مکان پاشد ز هم
خورشید ره گم میکند ماه از شرار او به غم
مرحب بکشت و دست او بر درب قلعه حلقه زد
با نعرۀ زهرا مدد در را کنار از قلعه زد
تنها نه قلعه گوش کن کل سما در لرزه شد
الله اکبر ای عجب عرش خدا در لرزه شد
یا للعجب این حیدر است یا که خداوند جهان
یا للعجب این حیدر است یا ناظم کون ومکان
یا للعجب این حیدر است یا صاحب عرش و لوا
یا للعجب این حیدر است یا نسخۀ فرد خدا
این آبروی حیدر است دست خدای سرمد است
دریای فضل مرتضی بی ساحل و هم بی حد است
حیدر پناه احمد است دین و ولای احمد است
کل سپاه احمد است روح و صفای احمد است
حیدر جلی حیدر خفی حیدر صفی حیدر ولی
حیدر وفی حیدر قوی حیدر رضی حیدر علی
حیدر قمر حیدر ثمر حیدر ظفر حیدر گهر
حیدر امین کردگار او صاحب تیغ دو سر
فردی است فردی بی نظیر مردی است مردی بی قرین
او بهترین عبد خدا در آسمان و در زمین
مهر محّمد در دلش عشق محّمد در سرش
شد گر پیمبر شهر علم مولا علی باشد درش
این فاش می گویم اگر حیدر نبود اندر زمین
نامی نمی ماند از خدا اسمی ز ختم المرسلین
خورده گره بر کار ما گوییم از مهر و وفا
لبخندی از لبهای او باشد به درد ما دوا
یا مرتضی اعجاز کن با آن ید خیبر گشا
درب دلم را باز کن بر رحمت و لطف خدا
یا مرتضی بر شیعیان بنما دمی آقا نظر
ما صاحبی داریم لیک هستیم از او بی خبر
حق بتول جان رسول حکم فرج امضا نما
بر ما غلامی درش را از کرم اعطا نما
جنگ خیبر
خیبر را هفت حصن محکم بود. بعد از مراجعت حضرت رسالت پناه از حدیبیه، قریب بیست روز اقامت در مدینه به هزار و چهارصد تن به سوی خیبر عزیمت کردند. یهودیان که از قصد حضرت رسول اطلاع یافتند به قلعه ها رفته و دربها را بستند. حضرت رسول را دردی شدید در شقیقۀ مبارک شده بود که نمی توانست در میدان نبرد حاضر شود ، لاجرم هر روز علم را به یک تن از اصحاب دادند. یک روز ابوبک لعنةالله علیه رفت و هزیمت شده برگشت. روز دوم عمر بن خطاب لعنةالله علیه رفته و شکست خورده برگشت. وقتی شبانگاه عمر لعنةالله علیه شکست خورده برگشت حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: البته این علم را فردا به مردی خواهم داد که ستیزنده، ناگریزنده است، دوست می دارد خدا و رسول او را و دوست می دارد او را خدا و رسولش و خدای تعالی خیبر را به دست او فتح می کند. روز دیگر همۀ اصحاب جمع گشته و آرزومند این دولت بزرگ بودند، فرمود: علی علیه السلام کجاست؟ گفتند او را درد چشمی است که نیروی جنبش ندارد. فرمود: اورا حاضر کنید. وقتی مولا را حاضر کردند، حضرت رسالت پناه سر مولا بر زانو گذارده و آب دهان مبارک بر چشمان خدا ریخته که در دم درد چشم بر طرف شد. حضرت مولا علم را گرفته هروله کنان به سمت قلعه آمده و مرحب خیبری به عادت هر روز رجزخوان از قلعه بیرون آمد. امیر المؤمنین پاسخ رجز او را فرمود:
انأ الذی سمّتنی أمی حیدرة
ضرغام آجاره و لیث قسورة
مرحب خواست به حضرتش زخمی رساند که شیر خدا به دست یداللهی مهلتی به مرحب نداد و ضربه ای بر فرق مرحب زده که سر و کلاه خود و بین دو کتف تا کمر و کمر اسب را درید و بر خاک نشست. بعد از آن ربیع بن ابی الحقیق که از صنادید قوم بود و عنتر خیبری که از ابطال رجال و به شجاعت معروف و دیگر شجاعان را به قتل رسانید. سپس یهودیان به داخل قلعه کریخته و درب قلعه را که چهل مرد باز و بسته می کردند بستند. مولا امیر المؤمنین به سمت درب رفته و در را آنچنان از جای کنده که کلّ قلعه به لرزه ردآمد که صفیه دختر حی بن أخطب از فراز تخت خود به زیر افتاد و در چهرۀ او جراحتی رفت.
مولا امیرالمؤمنین درب را سپر قرار داده، لختی با در رزم داده، سپس درب را پل قرار داد تا لشکر از روی آن عبور نموده و خود در میان خندق ایستاده بودند و سپس درب را چهل ذراع (هر ذراع کمتر از یک متر) به پشت سر پرتاب نمودند، چهل کس نتوانستند در ب را از جای تکان دهند. بعد از اسارت صفیه و جریان زخم صورت او که به حضرت رسالت پناه شرح واقعه را داد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: به خدا نه تنها قلعه که آسمان هفتگانه لرزید و نه تنها آسمان بلکه عرش خدا در لرزه شد.
(القطره جلد 1 بخش مناقب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و منتهی الآمال محدث بزرگوار شیخ عباس قمی)
السلام ای عالم اسرار ربالعالمین
وارث علم پیمبر فارس میدان دین
السلامای بارگاهت خلقرا دارالسلام
آستان رویت بطرف آستین روحالامین
السلامای پیکر زایر نوازت زیر خاک
از پی جنت خریدن خلق را گنج زمین
السلامای آهن دیوار تیغت آمده
قبلهٔ اسلام را از چارحد حصن حصین
السلامای نایب پیغمبر آخر زمان
مقتدای اولین و پیشوای آخرین
شاه خیبر گیر اژدر در امام بحر و بر
ناصر حق غالب مطلق امیرالممنین
ملک دین را پادشاه از نصب سلطان رسل
مصطفی را جانشین از نص قرآن مبین
بازوی عونت رسولالله را رکن ظفر
رشتهٔ مهرت رجالالله را حبلالمتقین
هر که در باب تو خواند فضلی از فصل کلام
در مکان مصطفی داند بلا فصلت مکین
بوترابت تا لقب گردیده دارد آسمان
چون یتیمان گرد غم بر چهره از رشک زمین
چون سگ کویت نهد پا بر زمین در راه او
گستراند پردههای چشم خود آهوی چین
مایهٔ تخمیر آدم گشت نور پاک تو
ورنه کی میبست صورت امتزاج ماء و طین
آنکه خاتم را یدالله کرد در انگشت تو
ساخت نص فوق ایدیهم تو را نقش نگین
چون یدالهی که ابن عم رسولالله بود
ایزدت جا داده بالا دست هر بالانشین
آن یدالله را که ابن عم رسولالله بود
گر کسی همتاش باشد هم رسولالله بود
ای به جز خیرالبشر نگرفته پیشی بر تو کس
پیشکاران بساط قرب را افکنده پس
فتنه را لشگر شکن سرفتنه را تارک شکافت
ظلم را بنیاد کن مظلوم را فریاد رس
چرخ را بر آستانت پاسبانی التماس
عرش را در بارگاهت پاسبانی ملتمس
گر کند کهتر نوازی شاهباز لطف تو
بال عنقا را ز عزت سایبان سازد مگس
ور کند از مهتران عزت ستانی قهر تو
سدره در چشم الوالابصار خوار آید چو خس
همتت لعل و زمرد در کنار سائلان
آن چنان ریزد که پیش سائلان مشت عدس
خادمان صد گنج میبخشند اگر از مخزنت
خازنان ز اندیشه جودت نمیگویند بس
آسمان از کهکشان وهاله بهر کلب تو
پیشکش آورده زرین طوق با سیمین مرس
روز کین از پردلی گردان نصرت جوی شد
مرغ روح از شوق جانبازی نگنجد در قفس
بار هستی بر شتر بندد عماریدار تو
دل طپد در کالبد روئینتنان را چون جرس
از هجوم فتنه برخیزد غبار انقلاب
راه بر گشتن ز پیشت گم کند پیک نفس
از سپاه خود مظفروار فردآئی برون
وز ملایک لشگر فتح و ظفر از پیش و پس
حملهآور چون شوی بر لشگر اعدا شود
حاملان عرش را نظارهٔ حربت هوس
بر سر گردنکشان چون دست و تیغ آری فرو
وز زبردستی رسد ضربت ز فارس برفرس
لافتی الا علی گویند اهل روزگار
ساکنان آسمان لاسیف الاذوالفقار
ای که پیغمبر مقام از عرش برتر یافته
ز آستانت آسمان معراج دیگر یافته
هم به لطفت از مقام قاب و قوسین از خدا
مصطفی اسرار سبحانالذی دریافته
هم به بویت از گلستان ماوحی هر نفس
شاه با اوحی مشام جان معطر یافته
چرخ کز عین سرافرازی رکاب کرده چشم
چشم خود را چشمهٔ خورشید انور یافته
مه که بر رخ دیده از نعل سم رخشت نشان
تا ابد اقبال خود را سکه بر زر یافته
نعل شبرنگت که خورشید سپهر دولت است
چرخ از آن روی زمین را غرق زیور یافته
نزد شهر علم از نزدیک علامالغیوب
چون رسیده جبرئیل از ره تو را دریافته
نخل پیوندت که مثمر گشته ز باغ نبی
بهر نسبت گوهر شبیر و شبر یافته
حامل افلاک رحمآورده بر گاور زمین
بر سر دشمن تو را چون حملهآور یافته
طایر قدرت گه پرواز گوی چرخ را
گوی چوگان خوردهای از باد شهپر یافته
آنکه زیر پای موری رفته در راهت نمرد
دایه از جاه سلیمانی فزونتر یافته
آنکه بیمزد از برایت بوده یک ساعت به کار
کشور اجرا عظیما را مسخر یافته
کاسهٔ چوبین گدایی هر که پیشت داشته
از کف دریای خاصت کشتی زر یافته
وه چه قدر است نور درگهت را پایهوار
دست قدرت با گل آدم مخمر یافته
نور معبودی و آب و گل ظهورت را سبب
ز آسمان میآمدی میبود اگر آدم عرب
ای وجود اقدست روح روان مصطفی
مصطفی معبود را جانان تو جان مصطفی
گر نبوت هم نصیبت داد ایزد چون گذشت
بعد بلغ انت منی از زبان مصطفی
بر سپهر دولت آن نجمی که روشن گشته است
صد چراغ از پرتوت در دودمان مصطفی
در ریاض عصمت آن نخلی که از پیوند توست
میوههای جنت اندر بوستان مصطفی
شمسهٔ دین را درون حجره چون دارد مقام
از نجوم سعد پر گشت آسمان مصطفی
ای تو شهر علم را در آنکه در عالم نکرد
سجده در پایت نبوسید آستان مصطفی
سایهٔ تیغت که پهلو میزند در ساق عرش
ز افتاب فتنه آمد سایبان مصطفی
داد از فرعون دعوای الوهیت نشان
جز تو هر کس شد مکین اندر مکان مصطفی
گر نباشد حرمتشان نبوت در میان
فرق نتوان کرد شانت را زشان مصطفی
من که باشم تا که گویم این زمان در مدح تو
آن چنانم من که حسان در زمان مصطفی
این گمان دارم ولی کز دولت مداحیت
هست نام علی در خاندان مصطفی
با چنین حالی که من دارم عجب نبود اگر
شامل حالم شود لطف تو و ان مصطفی
گوشهٔ چشمی فکن سویم به بینایی که داد
نرگست را تازگی ز آب دهان مصطفی
جانم از اقلیم آسایش غریب آوارهایست
رحم به جان غریبم کن به جان مصطفی
تا دم آخر به سوی توست شاها روی من
وای جان من اگر آن دم نه بینی روی من
ای سلام حق ثنایت یا امیرالممنین
وی ثنا خوان مصطفایت یا امیرالممنین
در رکوع انگشتری دادی به سایل گشته است
مهر منشور سخایت یا امیرالممنین
صد سخی زد سکه زر بخشی اما کس نزد
کوس سر بخشی ورایت یا امیرالممنین
گشته تسبیح ملک آهسته هر گه در نماز
بوده رازی با خدایت یا امیرالممنین
دامن گردون شود پرزراگر تابد ازو
گوشهٔ ظل عطایت یا امیرالممنین
راست چون صبح دم روشن شود راه صواب
رایت افرازد چو رایت یا امیرالممنین
روز رزم افکند در سرپنجهٔ خورشید رای
پنجهٔ ماه لوایت یا امیرالممنین
صد ره را از پایهٔ خود انتهای اوج داد
رفعت بیمنتهایت یا امیرالممنین
گه به چشم وهم میپوشد لباش اشتباه
عرش تا فرش سرایت یا امیرالممنین
گه به حکم ظن ستون عرش را دارد بپا
بارگاه کبریات یا امیرالممنین
چون به امرت برنگردد مهر از مغرب که هست
گردش گردون برایت یا امیرالممنین
یافت از دست و لایت فتح بر فتح دیگر
دست در حبل ولایت یا امیرالممنین
جان در آن حالت که از تن میبرد پیوند هست
آرزومند لقایت یا امیرالممنین
گر مکان برتخت او ادنی کنی جایت دهند
انس و جان کانجاست جایت یا امیرالممنین
حقشناسان گر به دست آرند معیار تو را
حد فوق ما سوی دانند مقدار تو را
ای که دیوان قضا قائم به دیوان شماست
تابع حکم خدا محکوم فرمان شماست
گر ید بیضا چه مه شد طالع از جیب کلیم
پنجهٔ خورشید را مطلع گریبان شماست
آن ستون کز پشتی اوقایمندار کان عرش
در حریم کبریا رکنی ز ارکان شماست
این ندامت گوی زنگاری که دارد متصل
گردش از چو کان قدرت گوی میدان شماست
خوان وزیرا که قسمت بر دو عالم کردهاند
مایهٔ آن مانده یک ریزه از خوان شماست
اژدهایی کز عدو گنج بقا دارد نهان
چون عصا در دست موسی چوب ردبان شماست
بندهٔ پیرست کیوان کز کمال محرمی
از پی پاس حرم بر بام ایوان شماست
عقل اول کز طفیلش میرسد لوح و قلم
پیش دانا واپسین طفل دبستان شماست
هرکه را کاریست بر دیوان خیرالحاکمین
نیک چون روی رجوع او به دیوان شماست
من مریض درد عصیانم که درمانم توئی
دردمند این چنین محتاج درمان شماست
صد شکایت دارم از گردون اما یکی
بر زبانم نیست چون چشمم به احسان شماست
گر درین دور فلک شهری گدای محتشم
محتشم را حشمت این بس کز گدایان شماست
دین من شاها به ذات توست ایمان داشتن
وین به دوران چنین کفر است پنهان داشتن
ای تو را جای دگر در عالم معنی مقام
درگهت را قبلهایم و روضهات را کعبهٔ نام
پیکرت گنج نجف نورت در گردون شرف
مرغ روحت از شرف عنقای قاف احترام
ما برین در زایران کعبهٔ اصلیم و هست
حج اکبر زان ما آنست و بس اصل کلام
گر یکی مانع نباشد گویم این بیتالحرم
نیست در حرمت سر موئی کم از بیتالحرام
گر به قدر اجر بخشی دوستان را منزلت
باشد از تمکین سراسر عرصهٔ دارالسلام
ور ز اعدا منتقم باشی به مقداری که بود
ننهد از کف تا ابد جبار تیغ انتقام
اهل عصیان گر تو را روز جزا حامی کنند
قهر سبحانی کند تیغ جزا را در نیام
گر گشایی از شفاعت بر گنهکاران دری
بندد از رحمت خدا درهای دوزخ را تمام
خلق را گر یکسر ایمن خواهی از پیغام موت
وای بر پیک اجل گر کام بگشاید زکام
در جزای خصم اگر سرعت کنی نبود بعید
گر شود پیش از محل واقع قیامت را قیام
دین پناها پادشاها ملک دین را بیش ازین
میتوانی داد در تایید حق نظم نظام
بس که صیاد زمان دام بلا گسترده است
یک زمان با اهل دل مرغ فراغت نیست رام
راست گویم هست از دست مخالف در عراق
بر بزرگان حسینی مذهب آسایش حرام
اهل کفر از آتش بغض عداوت پختهاند
از برای خفت اسلام صد سودای خام
داوری پیش تو میآرند زیشان اهل دین
یاوری کن ممنان رایا امیرالممنین
محتشم کاشانی
یا علی گفتیم وعشق آغاز شد
یاعلی گفتیم وعشق آغازشد
آسمان یکباردیگرخنده کرد
عشق مارا بازهم شرمنده کرد
رودهای لال ، لب وا کرده اند
باجماعت قصددریا کرده اند
هرکه درعشق علی ، گم میشود
آسمان دست مردم میشود
تاعلی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان ، آتش گرفت
آسمان رقصیدوبارانی شدیم
صبح زددریاوطوفانی شدیم
یاعلی گفتیم وعشق آغازشد
دکترمحموداکرامی
الهی به ثامن الحجج
الهم عجل لولیک الفرج
علی سرونهان وآشکار
بسم الله الرحمان الرحیم
الحمدالله رب العالمین
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین
به ولایت سلطان اولیا
سخن گذارمنبرسلونی
سرورمطلبی،ابن ام نبی
درالعطاء،مهربرج انما
شهسوارلافتی،پیشوای انبیاء
عروة الوثقی،کلمة الوصیاء
رکن الولیاء،امام المتقین
استادجبریل امین
لنگرآسمان وزمین
وجه الله ، عین الله ، نورالله ، سرالله
اّذن الله ، باب الله ، سیف الله ، عبدالله
اسدالله الغالب، آقاجانم علی ابن ابیطالب
دروصف وکمالات حضرت امیرع
علی سرنهان وآشکار است
خدایی نازشصت کردگاراست
علی خودمعنی صوم وصلات است
وذکرش باقیات وصالحات است
علی تطهیروتکبیر وقیام است
علی هم رکعتین وهم سلام است
علی دست خدا درآستین است
علی تنها صراط راستین است
علی عیسی موسی وشعیب است
علی گنجینه اسرارغیب است
علی انجیروتورات وزبوراست
علی سرمنشا تکثیر نوراست
علی نهرشراب سلسبیل است
علی برخلقت عالم دلیل است
علی استادجبریل امین است
که مولایم امیرالمومنین است
علی مجموعه پیغمبران است
علی ذکرلب صاحب زمان است
ای وصف کمت ابول عجب ها
ای حضرت کیسه رطب ها
ای ذکرامیدوارلبها
ای تام نوازنیمه شبها
ای کوچه به کوچه تاسحرگاه
مامنتظرتوایم برگرد
زیرسرذلف تاب خورده است
گردل گره بی حساب خورده است
ازچشم توچشمه آب خورده است
همسایه ات آفتاب خورده است
شبها زتوغرق نورباشد
هرچشم بدازتودورباشد
هرذره به هرکجارسیده است
ازمرحمت شمارسیده است
باتونرسیده هارسیده است
خیرتوعلی به ما رسیده است
مارا همه باتو میشناسند
بافاطمه باتومیشناسند
قربانی نخل میثمت گرم
بازارگدای حاتمت گرم
خورشیددمادمت گرم
الحق که حیات آفرینی
نهج البرکات آفرینی
چون تیغ دودم مرانگه دار
کوه احدم مرا نگه دار
محتاج شدم مرانگه دار
بابای خودم مرانگه دار
باعشق توبارخواهم آمد
یکروزبکارخواهم آمد
تاعین علی نگارداردارم
باغیرعلی چکاردارم
باشدسرذولفقاردارم
من ازعلی اعتباردارم
بی عشق علی نمیخرندم
بااوبه حساب آوردم
ممنونم ازایل واعتباری که توداری
ازلطف بیش ازانتظاری که ،توداری
خشم تورامرهب به لکنت گفت ،وقتی
ابرو گره زد ذولفقاری که، توداری
ما نخلهای میثم تمارتانیم
سرهای ماقربان داری که،توداری
مادست پا گیریم اگر،تودست گیری
دستی بگیراز،شرمساری که توداری
حیثیت هرمنکری زیرسوال است
روی حساب بی مزاری که ،توداری
ماکوه راپیش توجزکاهی ندیدیم
ازدست توجزءیدالهّی ندیدیم
داردازکعبه بوی تومی آید
حجش قبول است آنکه سوی، تومی آید
توآبهارامهرکوثرکرده ای پس
جوشانده زمزم ز جوی تومی آید
خورشیددرخورشیدشد ،نورالا نور
وقتیکه زهراهمراه ،تومی آید
درآرزوی روسفیدی بلالم
خال سیاهت به روی تومی آید
شب میشودیک سمت عالم ،آن زمانکه
برروی پیشانیت موی ،تومی آید
بنت اسدالله اکبر داشت ،حق داشت
دیوارکعبه گرترک برداشت ،حق داشت
زهرااگربعدتو،تولدیافت،حق داشت
چون همسری بنام حیدرداشت حق داشت
خواندیم ولی نوشته میشد
خیرالعملی نوشته میشد
هرجاغزلی نوشته میشد
درشأن علی نوشته میشد
الهی به ثامن الحجج
الهم عجل لولیک الفرج
شهرخدا
شهر خدا
بسمه تعالي
من از خدا
من از شهر خدا
از شهر لباس دو تکه ها
از شهر فرشتگان زميني خدا
از شهر فريادهاي خدا پرستانه
به زبانهاي مختلف دنيا
مي آيم
جايي که بر سنگ فرش سفيد وزيبايش
سياه پوستان مسلمان دنيا
شطرنج عبوديت و بندگي ساخته اند
و فريادهاي لاالله الاالله و
محمد رسول الله شان
تا ابد شيطان و شرک را
کيش و مات کرده است
من زيبايي و تقدس دينم را
در همايش بزرگ حج
در حجر و حجر
در رکن و مقام
در طوف و سعي
به چشم ديده ام
و اصول دينم را
با فريادهاي تو حيدي ضيوف الرحمان
در مکه و مسجد الا حرام
با احترام به نبوت در مدينه پيامبر رحمت للعالمين
و معاد و بر انگيخته شدن را
با خروش و حرکت ميليوني حاجيان
در صحراهاي مقدس
عرفات مشعر و مني
تجربه کرده ام
آري
من از شهر خدا امده ام
ودرشهرهشتمین سلطان عشق
رضا{ع} مسکن گزیده ام
محمد رضا سليم
شعر علی شکاری ویژه ولادت حضرت زینب (س)
شعر علی شکاری ویژه ولادت حضرت زینب (س)
مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند
هزار شکر که در بند زینبم کردند
عزیز خانهی حق ماده شیر آورده
امیره ایی ز. برای امیر آورده
به روی دست علی آنچنان نمایان که
خدا دلیل دگر بر غدیر آورده
پیام وحی برای پیمبر خاتم
خبر زعالمهای بی نظیر آورده
شب ولادت گریه است فاطمه امشب
که غم به قلب تو درد کثیر آورده
امیر زاده همیشه امیر میماند
در این میانه که نام اسیر آورده
ولادت گل خیر النسا مبارکباد
طلوع زین اَب مرتضی مبارکباد
تویی که جلوهی نامت مرا به بالا برد
مرا به سوی خداوند حی یکتا برد
کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی
هوای تو ما را به سمت دریا برد
ببین چگونه اسیر نگار گردیدم
خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد
به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا
مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد
سلام جانب او دادم و به جای جواب
چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد
ستارهی سحر شام کربلا بانو
نگاه میکنی و میکُشی مرا بانو
مقیم زلف تو حالی خراب میخواهد
چو شمع سوخته جانی مذاب میخواهد
تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش
ببین که خانه ما آفتاب میخواهد
بلند میشود آری درفش دین خدا
رسول دیگری این انقلاب میخواهد
دلا زسینه میروی به شهر حسین
یقین بدار که این شهر باب میخواهد
برای آن که بماند وقار زینبی اش
شبیه زانوی سقا رکاب میخواهد
غروب علقمه اقتدار عباس است
عقیله خواهر محمل سوار عباس است
تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند
میان دشت بلا تو در غمت رها کردند
دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی
تو را به کعب نی کینهها جدا کردند
به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم
تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند
نگاه خستهی یک ناقه سخت میگریید
تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند
زدیده گریهی باران نم نم آمده است
شب تولد تو یا محرم آمده است

شعر علی اکبر لطیفیان ویژه ولادت حضرت زینب (س)
آن قدر عاشقیم که املا نمیشود
مستی ما که در قلمی جا نمیشود
زلف مرا به پنجرههای ضریح عشق
طوری گره زدند، دگر وا نمیشود
باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمیشود
آن کس که خاک پای مریدان میکده ست
محتاج معجزات مسیحا نمیشود
«تاک» مرا به عشق تو در خُم گذاشتند
حالا شراب میشود و یا نمیشود
ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید
انگور زاده ایم شبی امتحان کنید
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبهی سبز شما نوشت
شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت
نام مرا شریفترین خاک پا نوشت
صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت
از ما سوال شد که اسیر تو میشویم؟
ما خواستیم و آیهی «قالو بلی» نوشت
بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت
یعنی تمام جلوهی آل عبا تویی
آیینهی تمام نمای خدا تویی
اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت، مسیحا ادامه داشت
ای بارش همیشهی سجادههای نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت
بانو اگر به آینهها سر نمیزدید
تاریکی همیشهی دنیا ادامه داشت
در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات ردّ پای تو، اما ادامه داشت
تا زندگیت را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانهی زهرا ادامه داشت
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایّام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسّر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند میبری
بر شانههای سبز تو بار رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد
ای ماورای حد تصوّر کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو
از مادری چنین، چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو
غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم
در انعکاس آینههای زلال تو
نزدیک سایههای عبورت نمیشویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟
از گوشههای چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد
تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا
زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن» بعد کربلا
گاهی که طعنه میشنوی صبر میکنی
یعنی تویی همان حسن بعد کربلا
ای گریهی غریبی عریان بی کفن
حالا تویی و پیرهن بعد کربلا
قلبت تپید وسورهی مریم شروع شد
غمگینترین غروب محرّم شروع شد
ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر بزیر بُود در برابرت
شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت
ای خطبهی صدای تو نهج البلاغه ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
هجده سر بریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت
ای قله نجابت تشوحید، جای تو
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو
زلف عفاف، رشته دامان زینب است
آیات صبر، پایه ایمان زینب است
ایثار و پاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل المتینِ قافله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است
گل زخمهای پیکر صد پاره حسین
آیات بیشماره قرآن زینب است
هر کس که پا نهد به عزا خانه حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای نوک نیزه همه دستههای گل
تنهای پاره پاره، گلستان زینب است
آن نیزهای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است
با یاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است
وقتی که گفت با سپه کوفه «اُسکُتوا»
دیدند کائنات به فرمان زینب است
وقتی رقیه را به ره شام میزدند
دیدم حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب مگر که قیامت به پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است
مه بر فراز چرخ چراغ خرابهها
خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است
روز جزا بهانه ما از برای عفو
خون حسین و دیده گریان زینب است
تا آفتاب بذل کند نور خویش را
«میثم» همیشه بنده احسان زینب است
غلامرضا سازگار
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه صوت علی بود
چه گوشی میکند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه اهل تناسخ
حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری؟ الله اکبر
تـو برای خلقت حوا بـه دنـیا آمدی
پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی
اشک با تو از دل زهـرا تولد یافته است
مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی
جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شـکفت
بانوی بانی باران تا به دنیا آمـدی
بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند
زین سبب تو زیـنت بابا به دنیا آمدی
تو در آغوش حسینت خــنده ات گل می کند
پس به خاطر خواهی ارباب دنـیا آمدی
گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور
تو برای روز عاشورا به دنیا آمدی
دارد از امروز کار خانه یادت می دهد
مادر خانه پس از زهرا به دنیا آمدی
شاعر : صابر خراسانی

در گیر و دارِ قافیه ماندن درست نیست
تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست
باید که عاشقانه بلا را به جان خرید
پای غم نگار، نماندن درست نیست
در کوی عشق صحبت دلداگی خوش است
حرف دگر میانِ کشاندن، درست نیست
از دل حرم بساز و بگو یا اَنیسَنا
در سینه غیر یار نشاندن درست نیست
حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست
دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست
گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد
گفتم علی، درون دلم انفجار شد
گفتم علی، دلم به ثریا عروج کرد
بر شانه ی بُراق محبت سوار شد
گفتم علی، جواب شنیدم بلی بلی
دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد
گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت
در شعله ی ولایت مولا دچار شد
از خاطرم کلام نفیسی خطور کرد
هرکس علی نگفت، گرفتار و خوار شد
سرّ خدا برای شما فاش می کنم
زینب اگر که فاتحِ در کارزار شد
در کوچه های کوفه و ویرانه های شام
ذکرش چه بود، دشمن بی ریشه زار شد
یا قاهر العدوّ و یا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
ساقی بیار باده که مخمور زینبم
محتاج جام باده ی پر زور زینبم
تارم اگر به غصه ی او زار می زنم
چشمم به غیر بسته شده، کورِ زینبم
در خیمه ی حمایت او می زنم نفس
سرمست لطف بی بی مَستوره زینبم
بر من مگیر خرده اگر نعره میکشم
گرمِ دَمِ خدایی و پر شور زینبم
ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا
گوشه نشین روضه ی ذوالنّور زینبم
دل داده ی علی ام و افتاده ی حسن
سینه زنِ حسینم و منظورِ زینبم
مجموعه ی جمال و جلال علی ست، او
آئینه دار کلّ کمالِ علی ست، او
زینب تجلی صلواتیِ کبریاست
زینب اساس زندگی دین مصطفی ست
زینب ظهور غیرت زهرای اطهر است
زینب شکوه مرتبتِ شاه لافتی ست
سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم
زینب، نه جزء آل کسا، که خود کساست
زینب شریکه الحسنین است فی المِهَن
زینب انیس خلوت شبهای مجتبی ست
زینب شریکه الحسنین است فی البلا
زینب قوام بخش مصیبات کربلاست
یک گوشه از تجلی او، می شود حفیظ
زینب هوالرّقیبِ یتیمان نینواست
زینب سفینه البرکات محرَّم است
مِهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است
زینب نگو، بگو شرر قهر کردگار
زینب نگو، بگو لب برّان ذوالفقار
زینب نگو، بگو خود نهج الفصاحه است
می بارد از شهامت طوفانی اش، وقار
زینب نگو، بگو خود نهج البلاغه است
افتاده است زیر قدم هاش، اقتدار
زینب نگو، بگو همه ی عصمت بتول
حجب و حیا نجابت بانوی بی مزار
زینب نگو، بگو همه ی صبر مجتبی
پیروز عرصه های بلایای ناگوار
زینب نگو، بگو همه ی شور کربلا
نخل قیام با نفسش داده برگ و بار
زینب نگو، بگو قسم مستجاب عشق
زینب نگو، بگو شرف بوتراب عشق
عالم تمام ذره و خورشید، زینب است
ویرانگر عمارت تردید زینب است
بر محور محبت خورشید کربلا
عباس ماه و حضرت ناهید، زینب است
از جمله ی تَقَبَّل او می شود عیان
کوه وقار و قله ی توحید زینب است
کوفه خیال کرد علی روی منبر است
اما به روی محملِ غم دید، زینب است
در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است
در مشکلات مایه ی امید زینب است
از دام درد و غصه و غمها رها شدم
هر دم دخیلِ بی بی مشکل گشا شدم
قدیسه ی مقدسه والا، دَخیلکِ
ای شمسه ی مشعشعه بالا، دخیلکِ
خانم نگاه کن چقدر زار آمدم
ای مهربانی دل طاها، دخیلکِ
بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار
آرامش درونی مولا، دخیلک
روزیِ هر محرَّم ما در نگاه توست
ای دختر مکرم زهرا، دخیلک
چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن
ای کعبه ی مصیبت عظما، دخیلک
بانو، توجهی به پریشانی ام نما
ای آسمان عاطفه، بارانی ام نما
*************************************
مادرت آسمان خوبی ها
پدرت از اهالی بالا
ای که شاگرد اشک تو آدم
ای هوادار عشق تو حوّا
گوشه ای از نجابتت مریم
شمّه ای از عروج تو عیسی
متحیر ز صبر تو ایوب
متوسل به طور تو موسی
همه شاگرد مکتبت هستند
از مسیحی گرفته تا بودا
پرچم کربلا به شانه ی توست
ای علمدار عصر عاشورا
فتنه ها را تو بر ملا کردی
کربلا را تو کربلا کردی
روح مضمون ناب یعنی تو
رمز پاکی آب یعنی تو
وامدار تلألؤت خورشید
حضرت آفتاب یعنی تو
ملأت کل شی یا زینب
همه با این حساب یعنی تو
صاحب رایت القیام حسین
واژه ی انقلاب یعنی تو
منجی تنگنای آخرتی
پس حساب و کتاب یعنی تو
غیر محرم کسی ندیده تو را
جلوه ی در حجاب یعنی تو
جنس نوری عقیله ی عشقی
تو بزرگ قبیله ی عشقی
مستجاب دعای بارانی
رحمت لحظه های بارانی
گاه گاهی که چشم تو ابریست
رنگ حال و هوای بارانی
روی سجاده نم نم باران
نیمه شب ها صدای بارانی
آسمان با دل تو میگیرد
پس تو بی شک خدای بارانی
بی برادر چقدر میباری
خواهر نینوای بارانی
کربلا،کوفه،شام،کرب و بلا
همه جا پا به پای بارانی
خرّم و سبز در بهارانی
شیعیان نزول بارانی
هم به دنیا هم آخرت هستی
شأن آیات مغفرت هستی
ای که در اشک هم مساوی با
اجر هر دو برادرت هستی
تو شبیه خدیجه ای بانو
یعنی یار پیمبرت هستی
مادری میکنی برای حسین
خوب شد بعد مادرت هستی
چوب محمل گواه عاشقی است
پای معشوق با سرت هستی
ابر خون روی چهره ات یعنی
و اذا الشمس کورت هستی
خواهر بوی سیب بانو جان
یار شیب الخضیب بانو جان
آفتاب نگاه تو زیباست
آسمان پناه تو زیباست
چشمهایت ندیده جز خوبی
کربلا در نگاه تو زیباست
رخ خورشید مغربی شده است
بس که بر نیزه ماه تو زیباست
ناله های تو نوحه میخواند
روضه ی اشک و آه تو زیباست
کودکان پابرهنه دنبالت
چقدر این سپاه تو زیباست
تو و هشتاد و چهار کودک و زن
بی کس و خسته و جدا ز وطن
شاعر : حسین رستمی
باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت
یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت
متولد شده بود آینه حجب و حیا
دختری که دم او هیبت مولایی داشت
بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد
باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت
مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد
دختری بود که صد آینه آقایی داشت
عشق باباست به دختر همه اش کار دل است
بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت
یاسمن منتظر آمدن دلبر بود
علت این بود اگر دیده دریایی داشت
یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد
ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد
آمده آینه حضرت زهرا بشود
آمده زینت جان و دل بابا بشود
دختر فاطمه و ام ابیهای علیست
پس عجب نیست که او زینب کبری بشود
نام زینب که می آید به خدا جا دارد
کوه دریا شود و موج زنان پا بشود
می تواند همه دم با نظر فاطمی اش
هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود
شب میلاد قرار دل ارباب حسین
نامه ام را برسانید که امضا بشود
اینچنین دختری از فاطمه باید هم که
آبروی نسب آدم و حوا بشود
شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است
هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است
او که نور پدر حضرت زهرا را داشت
خلق و خوی پسر حضرت زهرا را داشت
متولد شد و شیرینی این دنیا شد
آنکه نامش شِکر حضرت زهرا را داشت
به دل حیدر کرار جلایی بخشید
آنکه نامش اثر حضرت زهرا را داشت
از بزرگی نگاهش همگی فهمیدند
اینکه زینب جگر حضرت زهرا را داشت
مرتضی مست خدا شد که گلش را بویید
دید عطر سحر حضرت زهرا را داشت
از گدا پروری و خانمی اش شد معلوم
اینکه دستش هنر حضرت زهرا را داشت
بی سبب نیست که زهرا می کوثر می خواست
از خدای خودش این مرتبه دختر می خواست
دختر شیرخدا آینۀ شیر خداست
دختر فاطمه والله که دریای حیاست
بعد زهرا به خدا در ادب و علم و حجاب
پرچم زینب کبراست که خیلی بالاست
زینب آن بانوی با عزت و والایی که
یکی از پابه رکابان حریمش سقاست
جگری نیست کسی را که کشد معجر او
چونکه او بنت علی شیر زن کرببلاست
آنقدر مثل پدر مست خداوند شده
که شهادت همه جا در نظر او زیباست
وای اگر قصد کند خطبه بخواند زینب
زود ثابت بکند دشمن زینب رسواست
از لب خطبه او در و گهر می ریزد
تیغ بردارد اگر یکسره سر می ریزد
دست او بسته شد و حوصله او سر رفت
لب گشود و همه گفتند علی منبر رفت
گفت لاحول ولا قوه الا بالله
همه گفتند که مولا به سوی خیبر رفت
همه گفتند که او تیغ دمش حیدری است
ذهن ها سوی سخن پروری حیدر رفت
ذوالفقاری که به لب داشت در آمد ز غلاف
خطبه آغاز شد و آبروی لشگر رفت
آنقدر گفت که افتاد یزید از تختش
آنقدر گفت که اشک همه آنجا سر رفت
ناگهان در وسط گریه و اشک مردم
مردی از جای پرید و طرف یک سر رفت
چشم زینب به سر سوخته یار افتاد
فکر آن روز که رفته سر بازار افتاد
شاعر : مهدی نظری
با نام بلند او نوشتیم
از زلفِ کمند او نوشتیم
تلخیم ولی شکر فروشیم
تا از لبِ قند او نوشتیم
از اَشهدُ اَنَّ عشق مولا
یعنی به پسند او نوشتیم
آزاد شدیم از دو دنیا
خود را که به بند او نوشتیم
– –
ما را به لب نجف نوشتند
ما را رطب نجف نوشتند
ای تاکترین سبویِ مستی
ای پاکترین وضوی مستی
ما مرد شراب عشق هستیم
ای جانم از آبروی مستی
ساقی چه کنیم آتشینیم
مُردیم در آرزوی مستی
برخیز که تر کنیم امشب
از نامِ علی گلوی مستی
– –
با ناد علی بزن نوایی
بسم اله اگر حریف مایی
از کوثر عشق آب خوردیم
از جام علی شراب خوردیم
انگور ضریحِ نقره کوبیم
عمریست که نابِ ناب خوردیم
از شَعشعهیِ حضور گرمیم
تا پرتو آفتاب خوردیم
سوگند نمیرویم جایی
ما نان ابوتراب خوردیم
– –
دلدادهی بی اراده هستیم
یعنی که حلالزاده هستیم
بر روی جهاز ، ناگهان گفت
در حلقهی جمع حاجیان گفت
فریاد علی علیش پیچید
بالاتر از اوج آسمان گفت
دیروز به دوش او علی بود
امروز علی علی بجان گفت
شد محضرِ فاطمه شرفیاب
جبریل…چنین نفس زنان گفت
– –
ای میر وزیری ات مبارک
امروز امیری ات مبارک
آورد اگر خدا علی را
تا گم نکنیم ما علی را
رو کرد برای آفرینش
یک جلوهی مرتضی علی را
حق داشت نبی کسی نبیند
او دیده که را؟ که را؟ علی را
حک کردپیمبر ازهمان روز
بر خاتمِ خویش یا علی را
– –
تا کعبهی مومنین نمیشد
این دین بزرگ دین نمیشد
ای وای اگر قدم بکوبد
با تیغِ دو دَم دو دَم بکوبد
او یک تنه صد سپاه را با
یک جذبهی خود بهم بکوبد
زینب خود مرتضی است وقتی
فریاد سرِ ستم بکوبد
از حضرت حیدر است ارثش
عباس اگر علم بکوبد
– –
تا تیغ خود از غلاف برداشت
صد بار زمین شکاف برداشت
گیرم که خیال خام دارد
این خصم همیشه دام دارد
گیرم که همیشه کینه توز است
یا نقشهی انتقام دارد
ما شیعهی مرتضی شدیم و
این سیره چنین پیام دارد:
ما را چه غم از هزار دشمن
ایرانِ علی امام دارد
– –
ما فاتح قلهی جهانیم
ما لشکر صاحب الزمانیم
آیین علی همیشه جاریست
آئینهای از شکوهِ باریست
آیین علیست رادمردی
دور از ستم و سیاه کاریست
آیین علیست دستگیری
آیین علی گذشت و یاریست
آیین علی علی بسازد
در راه حسین سربداریست
من را ببرید سرزمینش
باشد برسم به اربعینش
حسن لطفی
>>>این است زینب<<<
جان پُرزشرارۀ حسین است
دل زخمی وپارۀ حسین است
تابندگی ستارۀ صبح
ازنورستارۀ حسین است
ای شیعه ببال تا قیامت
جنت به اشارۀ حسین است
جذاب ترین زمان هیئت
یک لحظه نظارۀ حسین است
جان دادن شیعه مبتنی بر
دیداردوبارۀ حسین است
ای اهل جهان همه بدانید
زینب همه کارۀ حسین است
کربلا دارالنعیم زینب
کعبه خودتحت حریم زینب است
شیعیان چون برحسین دلباختند
درسماء هم زینبیه ساختند
چهرۀ حیدرچوحق آیینه زد
سنگ زینب را حسین برسینه زد
اوفقط لبخند برگل میزند
بیکران تا بیکران پُل میزند
زینب ازاستادهم بالازده
قابها راقاب یا زهرا زده
مُدعی کورشدی درراستی
قهرمان کوفه رانشناختی
اوبه تنگ انداخته حکام را
اوگشوده قفل شهرشام را
زینب وذلت خیال واهی است
وسراپا بینش آگاهی است
شاخص شخصیت زینب حیاست
هرزنی رازینبی گفتن خطاست
مُدعی واشدی درراستی
قهرمان کوفه رانشناختی
گرامیرشام رازینب وزراست
پیش زینب ازمگس هم کمتراست
الهی به ثامن الحجج
الهم عجل لولیک الفرج
استادشجاعی
ای اختر فضائل و ای آسمان صبر
ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر
گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق
نازم به همتت که توئی قهرمان صبر
گشتی تو سرفراز که در دشت کربلا
دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر
در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم
کلک زبان بریده ندارد بیان صبر
توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول
فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر
دوران زندگانی هر کس زمان اوست
دوران زندگیّ تو باشد زمان صبر
ای یادگار فاطمه تا روز رستخیز
عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر
کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم
آری ظفر همیشه رود هم عنان صبر
«خسرو» به یاد صبر فراوانت اوفتد
در هر کجا که گفته شود داستان صبر
سیدمحمد خسرو نژاد

امون ازدل زینب
غم چهره نیلی غم کودک و سیلی
غم طعنه و دشنام غم سنگ لب بام
شده قاتل زینب، امون از دل زینب
میون همه دلها، امون از دل زینب
غم اون همه آزار بین کوچه و بازار
غم خنده دشمن سر هر کوی و برزن
شده قاتل زینب، امون از دل زینب
میون همه دلها، امون از دل زینب
غم کوچه و سیلی غم صورت نیلی
غم یاس خزونی غم قد کمونی
غم و غربت حاکی غم چادر خاکی
غم غسل شبونه غم بازو و شونه
غم حیدر خسته غم فرق شکسته
غم صورت گلگون غم طشت پراز خون
غم شبه پیمبر روی خونی اکبر
غم محسن دیگر غم غربت اصفر
غم دست بریده غم فرق دریده
غم پیکر عریان غم اون لب و دندان
غم و محنت و ناله غم مرگ سه ساله
شده قاتل زینب امون از دل زینب
میون همه دلها،امون از دل زینب
امون از دل زینب، امون از دل زینب
اشعار روضه حضرت زینب (س)
بانوی قد خمیده، رنج و بلا کشیده
مثلِ تو کس به عالم، جور و جفا ندیده
ای شعرِ تو شکسته، در حنجر و گلویم
ای درد تو هزار و، من از کدام گویم؟
ای بغضِ خسته تو، در سینه ام نهفته
شعرم ز غربتِ تو، جز اندکی نگفته
میسوزم، در آتشِ غمِ تو
اشکِ من، دارو و مرهمِ تو
ذکرِ لبِ تو والعصر، شور دلت والفجر!
خورشیدِ تو فروغش ، اندیشه ات مثال انبارها گوهر
این ابرِ آسمانت، هر شب بهانه دارد
در کنجِ غربت و غم، گل آشیانه دارد
مصداقِ آیههای، صبر و سکوتِ قرآن
از تو به آیه آیه، شد کربلا نمایان
آید سکوتِ سرد از، کرببلای عشق ات
آید صدای درد از، گلدسته دمشق ات
میسوزم، در آتشِ غمِ تو
اشکِ من، داروی و مرهمِ تو
هستی محرابی
بنويس روي صفحه قلم ... آه كربلا
آتش گرفت باز دلم ... آه كربلا
دوري ، شكستگي ، دل پرخسته از همه
خيره به قاب عكس حرم ... آه كربلا
بعد از نماز سجده به تربت به ياد تو
هم آه از خجالت و هم آه ... كربلا
پيراهن سياه تو و شال نوكري
ماه عزا و خيمه غم ... آه كربلا
بغضو سكوتو گريه جانسوز بي كسي
در كوچه ها قدم به قدم ... آه كربلا
پرچك ، كتل حسينيه روضه نواي عشق
سينه زني و نوحه و دم ... آه كربلا
دلواپسي روز عطش كودك رباب
آب فرات و دست ستم ... آه كربلا
سقا و مشك پاره و دو دست جدا شده
افتادن امير و علم ... آه كربلا
زينب وداع ، حسين اشاره به قلب خون
بر پهلوي شكسته قسم ... آه كربلا
بانگ نبي روضه گودال قتلگاه
مادر رسيد با قد خم ... آه كربلا
اطلاعیه ........اطلاعیه.......اطلاعیه........اطلاعیه......
عرض ادب وسلام حضور شما خوبان سالروزولادت اولین اخترآسمان تابناک ولایت وامامت امام امامان اولین سلطان سلاطین همسرباوفای دخت پیامبر حضرت صدیقۀ فاطمۀ زهرا {س} اولین عشق تمام عاشقان امامت ورسالت حضرت والامقام امیر مومنان علی ابن ابیطالب {ع} را به حضرت دوست وحضرت رسول اکرم محمد مصطفی {ص} وبه تمام فرزندان آن امام همام خصوصا مهدی صاحب زمان {عج}وعاشقانش تبریک وتهنیت عرض مینمایم وآرزوی ایامی خوب وشاد ، شب برآورده شدن حاجتها وآرزوهای خوب را از حضرت حق خداوندمهربان را دارم. مبارکباد وشادباشید مدیریت : پوررجب


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین 3
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین
به ولایت سلطان اولیا
سخن گذارمنبرسلونی
سرورمطلبی ، ابن ام نبی
درالعطاء ، مهربرج انما
شهسوارلافتی ، پیشوای انبیاء
عروة الوثقی ،کلمة الوصناء
رکن الولیاء ، امام المتقین
استادجبریل امین ، لنگرآسمان وزمین
وجه الله ، عین الله ، نورالله ،
سرالله ، أذن الله ، باب الله ،
سیف الله ،عبدالله ، اسدالله اغالب
آقاجانم علی ابن ابیطالب
شمس جمال رخ زیبایش
خشنودی دل حضرت زهرا س
صلوات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
السَّلامُ عَلَى مَوْلانَا أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَاحِبِ السَّوَابِقِ وَ الْمَنَاقِبِ وَ النَّجْدَةِ
وَ مُبِيدِ الْكَتَائِبِ الشَّدِيدِ الْبَأْسِ الْعَظِيمِ الْمِرَاسِ الْمَكِينِ الْأَسَاسِ سَاقِي الْمُؤْمِنِينَ بِالْكَأْسِ مِنْ حَوْضِ الرَّسُولِ الْمَكِينِ الْأَمِين
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبَ الدِّينِ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ ...
یا آبَاالحَسَنِ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ یا عَلیَّ بنَ اَبی طالِبٍ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَنا وَ مَولانا
اِنا تَوَجَّهنا وَ استَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
*****
به گزارش گروه استانهای باشگاه خبرنگاران جوان از شهرکرد؛ حضرت مولی الموحدین و امام المتقین اسدالله الغالب امام علی ابن ابیطالب (علیه الصلوة و السلام) مولود عظیم الشأن کعبه، پسرعمو و جانشین رسول گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت (ص)، اولین امام شیعیان و دومین معصوم عالم امکان، همسر گرامی حضرت فاطمه زهرا (س) و پدر عظیم الشأن حضرات ائمه معصومین (علیه و علیهم السلام) میباشند.
حضرت امام علی (ع) در روز جمعه ۱۳ رجب در سال سىام عام الفیل (۱۰ سال قبل از بعثت و ۲۳ سال قبل از هجرت حضرت خاتم الانبیاء (ص)) در مکه معظمه دیده به جهان گشودند.
پدر گرامیشان ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و مادر عزیزشان هم فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبد مناف میباشد.
حضرت امام علی (ع) نخستین فرزند خانواده بنی هاشم است که پدر و مادر او هر دو از فرزندان هاشم هستند.
خاندان بنی هاشم از لحاظ فضایل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است.
فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته و هر یک از این فضایل در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت امام علی (ع) متجلی بود.
ولادت امام علی (ع) در درون خانه کعبه
ولادت آن حضرت (ع) به شکل عجیب و بی سابقه اى، در درون خانه کعبه به وقوع پیوست. رخداد و معجزه بس عظیمی که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است.
فاطمه بنت اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و گفت: «خداوندا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم، سازنده این خانه ایمان راسخ دارم. پروردگارا! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما.»
لحظهای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد.
فاطمه بنت اسد وارد خانه کعبه شد و دیوار به هم پیوست. فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی میهمان خدا بود و نوزاد مبارک خویش را در سیزدهم رجب سال سی ام عام الفیل به دنیا آورد. سپس همان شکاف دیوار کعبه دوباره گشوده شد و فاطمه بنت اسد به همراه مولود عزیز و ارجمندش بیرون آمد و گفت: «پیامی از غیب شنیدم که نامش را علی بگذار.»
علی است صاحب عز و جلال و رفعت و شأن * علی است بحر معارف، علی است کوه وقار
دلیل رفعت شأن علی اگر خواهی * بدین کلام دمی گوش خویشتن میدار
چو خواست مادرش از بهر زادنش جایی * درون خانه خاصش بداد جا جبّار
ز بهر مدخل آن پیشوای خیل زنان * شکافت حضرت ستار، کعبه را دیوار
پس آن مطهره با احترام داخل شد * در آن مکان مقدس بزاد مریم وار
برون چو خواست که آید پس از چهارم روز * ندا شنید که رو نام او علی بگذار
فدای نام چنین زادهای بود جانم * چنین امام گزینند، اولی الابصار.
آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی (ع) را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها حضرت محمد مصطفی (ص) قرار داشتند، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند. حضرت محمد (ص)، نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش مبارک ایشان خواند.
حضرت امام علی (ع) تا سه سالگی را نزد پدر و مادر خویش به سر برد و بسیار مورد تکریم و احترام آنان بود، زیرا جدای از فرزندى که محبوب والدین خویش بود، کمالات آن حضرت (ع) از قبیل سخن گفتن در شکم مادر، باز شدن دیوار کعبه به احترام وى و تولد در خانه خدا، سلام به پدر و مادر و تمام انبیای الهى و بویژه به رسول خدا (ص)، تلاوت قرآن و سایر کتابهاى آسمانى در حضور پیامبر اسلام (ص) و دیگر موارد، موقعیت امیرالمؤمنین (ع) را در میان مردم و به ویژه خانواده اش چندین برابر نموده بود؛ لذا پدر بزرگوارش ابوطالب، شتران زیادی را قربانی و در میهمانى تولد مولود کعبه، همه مردم را به ولیمه دعوت نمود (به این صورت که اوّل، هفت بار خانه خدا را طواف نمایند و آن گاه داخل خانه ابوطالب شوند).
دوران کودکی مولود کعبه
على (ع) از نظر تربیت خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگیر بود. هر چند پدر گرامی ایشان ابوطالب (یکی از ۱۰ فرزند عبدالمطلب) نیز از بزرگان و رئیس قبائل مکه، رئیس قبیله بنی هاشم، متصدى امور کعبه و یکی از شخصیتهای نقش آفرین صدر اسلام بود و در میان مردم موقعیت بى نظیرى داشت.
ابوطالب (ع) پس از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ص) را بر عهده گرفت و پس از بعثت و آغاز رسالت رسول خدا (ص)، قویترین حامى و یاور آن حضرت (ص) در برابر دشمنان و بداندیشان محسوب میشد و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود و در راه هدف مقدس حضرت خاتم الانبیاء (ص) که همان گسترش آیین یکتاپرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد و گفت: «تا جان دارم، از محمد (ص) دفاع میکنم.»
مادر ارجمندش فاطمه بنت اسد هم از زنان پاکدامن و اسوه حقیقت و ایمان به شمار مى آمد و نخستین زن از زنان عالم میباشند که پس از حضرت خدیجه کبرى (س) به رسول خدا (ص) ایمان آورد.
از آنجا که خداوند متعال میخواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید، پیامبر اکرم (ص) وی را از بدو تولد، تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد. پس از چند سال و در سن شش سالگی امام علی (ع)، بر اثر قحطی و خشکسالی عجیبی که در مکه اتفاق افتاد، ابوطالب پدر گرامی امام علی (ع) و عموی پیامبر اسلام (ص)، با تأمین هزینه سنگین زندگی چند فرزند روبرو شد و پیامبر اسلام (ص) با مشورت عموی خود ـ عباس ـ توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از فرزندان ابوطالب را نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. بر این اساس عباس، جعفر را و پیامبر (ص) هم علی (ع) را به خانه خود بردند و از آن پس حضرت علی (ع) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر (ص) منتقل و به طور کامل در کنار ایشان و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت (ص) درآمد و آن چنان با پیامبر (ص) همراه بود که حتی هر گاه پیامبر (ص) از شهر خارج میشد یا به کوه و بیابان هم میرفت، او را همراه خود میبرد.
اولین مرد مسلمان و یار پیامبر (ص)
از فضایل ویژه حضرت امام علی (ع)، سبقت ایشان در کارهای خیر است که آن بزرگوار، نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر گرامی اسلام (ص) میباشد.
پس از نخستین وحی الهی و بعثت حضرت محمد بن عبدالله (ص) در غار حرا، وقتی که آن حضرت (ص) از غار حرا رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود: و علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و مجری طرحها و یار همراه و دلسوز پیامبر اکرم (ص) در دعوت و مأموریت الهی ایشان بود.
پس از سه سال دعوت مخفیانه ایشان به اسلام نیز سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد و باز در مجلس ضیافتی که پیغمبر بزرگ اسلام (ص) برای آشنا کردن و دعوت خویشاوندان نزدیک خود به دین اسلام ترتیب داد، از حاضران سؤال فرمود که: «چه کسی از شما مرا در این راه کمک میکند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟»، فقط علی (ع) تنها کسی بود که از جای خود بلند شد و پاسخ داد: «ای پیامبر خدا! من تو را در این راه یاری میکنم.»، پیامبر (ص) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب، فرمود: «ای خویشاوندان و بستگان من! بدانید که علی (ع) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست.»
همراهی با پیامبر (ص) و ازدواج با حضرت زهرا (س)
امام علی (ع) پیوسته ملازم رسول اکرم (ص) بود تا آن حضرت (ص) از مکه به مدینه هجرت فرمود: و از افتخارات دیگر حضرت علی (ع) این است که در شب هجرت که کفار، خانه رسول خدا (ص) را محاصره کرده و در پی قتل آن حضرت (ص) در بسترشان بودند، با شجاعت کامل و برای خنثی سازی این توطئه پلید، به جای ایشان در بستر خوابید و زمینه هجرت حضرت محمد (ص) را فراهم ساخت و پیامبر اسلام (ص) نیز به سلامت از خانه بیرون آمد و رهسپار مدینه گردید.
حضرت امام علی (ع) پس از هجرت، در مدینه هم ملازم پیغمبر اکرم (ص) بود و در هیچ امری با آن حضرت (ص) مخالفت نکرد. جانبازی و فداکاری در میدان جهاد و حضور شجاعانه و مؤثر در ۲۶ غزوه از ۲۷ غزوه پیامبر (ص)، جز جنگ تبوک که آن حضرت (ص) او را در مدینه به جای خود نشانده بود و سریههای مختلف و همچنین ضبط و کتابت وحی (قرآن مجید) به عنوان یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامههای تبلیغی و دعوتی، از جمله فضایل و کارهای حساس و پر ارج امام علی (ع) در این دوران به شمار میرود.
در همین دوران، رسول اکرم (ص) یگانه دختر محبوب خود حضرت فاطمه زهرا (س) را هم به امام علی (ع) تزویج فرمود.
یکی از افتخارات ویژه حضرت علی (ع) انتخاب وی از سوی پیامبر اعظم (ص) به عنوان برادر خویش در جریان پیمان مؤاخات (پیمان اخوت و برادری مسلمانان) پس از هجرت به مدینه است که به ایشان فرمودند: «تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی. به خدایی که مرا به حق برانگیخته است. تو را به برادری خود انتخاب میکنم، اخوتی که دامنه آن، هر دو جهان را فرا گیرد.»
واقعه غدیر خم؛ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ...
پیامبر اکرم (ص) پس از اتمام مراسم حج سال دهم هجرت («حجة الوداع»، «حج البلاغ» و «حج الاسلام») که آخرین حج در آخرین سال عمر شریف ایشان بود، در راه برگشت در محلی به نام غدیر خم (در نزدیکی منطقه جحفه، میان جاده مکه مکرمه و مدینه منوره و محل گذر کاروان ها) بر اساس فرمان الهی دستور توقف دادند تا رسالتشان را به اتمام برسانند. پس از نماز ظهر، بر بالای منبری از جهاز شتران رفتند و فرمودند: «ای مردم! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. درباره من چه فکر میکنید؟»، مردم گفتند: «گواهی میدهیم که تو آیین خدا را تبلیغ میکردی.»، پیامبر (ص) فرمودند: «آیا شما گواهی نمیدهید که جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست؟»، مردم گفتند: «آری، گواهی میدهیم.»، سپس پیامبر (ص) دست مبارک حضرت علی (ع) را بالا گرفتند و فرمودند: «ای مردم! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست؟»، مردم گفتند: «خداوند و پیامبر او بهتر میدانند.»، سپس فرمودند: «ای مردم! هر کس من مولا و رهبر او هستم، علی هم مولا و رهبر اوست. (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ...)» و این جمله را سه بار تکرار فرمودند. بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی (ع) تبریک گفتند و با ایشان بیعت نمودند.
رحلت رسول خدا (ص)، شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، غصب خلافت و خانه نشینی امام علی (ع)
پس از رحلت رسول اکرم (ص)، امام علی (ع) ۳۳ سال داشتند و با اینکه در همه فضایل و کمالات سرآمد و در میان اصحاب پیامبر (ص) ممتاز و منحصر به فرد بودند و علیرغم تمامی سفارشات مکرر و صریح پیامبر اکرم (ص)، با بهانهها و توطئههای مختلف، ایشان را از خلافت و جانشینی ظاهری پیامبر بزرگ اسلام (ص) کنار زدند و بنابراین ایشان هم از صحنه اجتماع کناره گرفتند و به مدت ۲۵ سال (زمان سه خلیفه پس از رحلت رسول اکرم (ص)) خانه نشین شدند و سکوت اختیار فرمودند.
از جفاها و مصایب سنگین بر قلب مبارک حضرت امام علی (ع)، هجوم به خانه آن حضرت (ع) در جریان سقیفه و برای بیعت امام علی (ع) با ابوبکر، و بیماری و شهادت همسر گرامیشان حضرت فاطمه زهرا (س) به فاصله بسیار کوتاهی (۷۵ یا ۹۵ روز) از رحلت اندوهبار نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) بود.
حضرت فاطمه زهرا (س) آن زمان هجده سال سن داشت و ثمره پیوند آسمانی ایشان با حضرت امام علی (ع)، چهار فرزند به نامهای امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و حضرت زینب کبری (س) و ام کلثوم (س) بود.
آغاز خلافت امیرالمونین علی بن ابیطالب (ع)
نهایتاً پس از کشته شدن خلیفه سوم در ذی الحجه سال ۳۵ هجری قمری در مدینه (یعنی در سن ۵۸ سالگی امام علی (ع))، مردم با آن حضرت (ع) بیعت کردند و ایشان را به خلافت ظاهری برگزیدند.
آن حضرت (ع) در مدت حکومت خود (به مدت ۴ سال و ۹ ماه)، سیرت پیامبر اکرم (ص) را عملی و به اجرای عدالت و اصول اسلامی پرداخت که برخی از صحابه و سودجویان که از رفتار و منش الهی و عادلانه آن حضرت (ع) متضرر میشدند (و پیشاپیش آنها هم عایشه، طلحه، زبیر و معاویه بودند.) به بهانههای مختلف و از جمله خون خواهی خلیفه سوم، سر به مخالفت برافراشته و بنای شورش و آشوبگری گذاشتند.
بیشتر مساعی آن حضرت (ع) در زمان خلافت بر مسلمین به عنوان حکومت عدل الهی، صرف رفع اختلافات داخلی شد و در این زمان، جنگهای فراوانی از جمله صفین، جمل و نهروان (که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت) رخ داد. آن حضرت برای خوابانیدن فتنه در نزدیکی بصره، جنگی با عایشه و طلحه و زبیر نمود که به جنگ جمل معروف است. جنگی هم با معاویه، به مدت یک سال و نیم در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفین و نیز جنگی با خوارج در نهروان نمود که به جنگ نهروان معروف میباشد.
انتخاب و تغییر مرکز خلافت اسلامی از مدینه به کوفه
به دنبال توطئهها و تحرکات پیمان شکنان در جنوب عراق و وقوع جنگ جمل و پیروزی سپاه امیرالمؤمنین امام علی (ع) و بازگشت بصره به آغوش حکومت اسلامی، امام (ع) در بازگشت از بصره و پس از مشورت با یاران، راه کوفه را برگزید و در روز دوشنبه ۱۲ رجب سال ۳۶ هجری قمری و پس از حدود ۸ ماه از آغاز خلافت و حکومت خود، به همراه لشکریان و گروهی از مردم بصره به کوفه وارد شد و این شهر را به جای مدینه، به عنوان مرکز حکومت اسلامی انتخاب کرد و تا پایان عمر مبارکشان در کوفه ماندند.
یکی از دلایل انتقل مرکز خلافت اسلامی از مدینه به کوفه، وجود یاران و جان نثاران زیادی در کوفه و حوالی آن برای یاری دین خدا و دیگر دلیل این موضوع، موقعیت کشور عراق، نزدیکی به شام و ضرورت قطع ریشههای فساد و فتنه علیه حکومت اسلامی از سوی بنی امیه و معاویه بود.
ایشان پس از ورود به کوفه به مسجد رفت و پس از نماز، خطبهای ایراد کرد و از آن پس با فرستادن استانداران به سوی محلهای مأموریتشان، به تنظیم و اداره امور حکومت پرداخت.
شهادت اندوهبار و مظلومانه و دفن مولای متقیان (ع)
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج، برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی، برک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمده و اوضاع آن روز و خونریزیها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست.
سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر شود. ابن ملجم ملعون متعهد قتل امام علی (ع) شد. برک بن عبدالله تنها توانست معاویه را از ناحیه ران زخمی کند که پس از مدتی درمان شد و بهبود یافت. عمرو بن بکر نیز قاضی شهر را که آن روز به سبب بیماری عمروعاص به جای او اقامه جماعت میکرد، به قتل رساند. اما در این میان فقط ابن ملجم ملعون نقشه خود را با موفقیت اجرا کرد.
ابن ملجم پس از گذشت زمانی کوتاه، در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری و در مسجد کوفه، با ضربه شمشیر زهرآلودی، فرق مبارک حضرت امام علی (ع) را در حالی که در محراب عبادت در سجده بودند شکافت، خون از سرش جاری و محاسنش به خون رنگین شد و در این حال فرمودند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» (به خدای کعبه، رستگار شدم.)، سپس آیه ۵۵ سوره مبارکه طه را تلاوت فرمودند: «مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى» (شما را از خاک آفریدیم و به آن بازتان میگردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان میآوریم.)، مردم به سوی ابن ملجم دویدند، ولی هر کس به او نزدیک میشد، ابن ملجم با شمشیر خود او را میزد. سرانجام قُثَم بن عباس بن عبدالمطلب پسر عموی پیامبر (ص) پیش رفت و او را به زمین کوبید. امام حسین (ع) به اتفاق بنی هاشم، بدن مجروح پدر بزرگوار را بر روی گلیمی، به خانه منتقل کردند.
امیرالمؤمنین (ع) به ابن ملجم اشاره کردند و فرمودند: «اگر من از دنیا رفتم، او را بکشید، همان طور که مرا کشته و اگر سالم ماندم، خودم درباره او تصمیم میگیرم.»
قدری شیر برای امام علی (ع) آوردند. امام (ع) کمی از آن نوشیدند و فرمودند: «به زندانی خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.»
پزشکان کوفه و از جمله اثیر بن عمرو که از همه ماهرتر بود، به بالین ایشان گرد آمدند. اثیر وقتی زخم سر مبارک امام (ع) را دید، پس از معاینهای گفت: «یا علی (ع)! وصیتهای خود را بکن، زیرا شمشیر زهرآلود به مغزت رسیده و معالجه مؤثر نیست.»
و بدین ترتیب امام مظلوم شیعیان، امام متقین و پیشوای آزادگان (ع) در شب بیست و یکم همان ماه و در سن ۶۳ سالگی، پس از سال ها خدمت به دین خدا، مردم و برای سعادت بشریت و تحمل مظلومانه رنج ها، مصائب، بیمهریها و پیمانشکنیها، به فیض شهادت رسیدند.
حضرت امام علی (ع) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمودند: «شما را به پرهیزکاری و به نظم در کارها سفارش میکنم و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید. یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید. قرآن را برنامه عملی خود قرار دهید. نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست.»
غسل و تکفین امام علی (ع) بر اساس سفارش آن حضرت (ع) توسط دو فرزند گرامیشان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) انجام شد. سپس جنازه مطهر آن حضرت (ع) را به سوی سرزمین «غری» (نجف اشرف) بردند و در آنجا ـ در کنار مرقد حضرت آدم (ع) و حضرت نوح (ع) از انبیای الهی ـ دفن و بر اساس وصیت خود آن حضرت (ع)، قبر شریفشان را پنهان فرمودند.
مرقد مطهر امام علی (ع) همچنان مخفی بود، تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان بنی عباس، توسط حضرت امام جعفر صادق (ع) به شیعیان شناسانده شد.
مضجع شریف و نورانی مولای متقیان (ع) در نجف اشرف هم اکنون مطاف فرشتگان و آسمانیان و زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان آن حضرت (ع) میباشد.
عبادت و راز و نیاز شایسته به درگاه الهی، تفسیر قرآن کریم و حل مسائل دینی، پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای دیگر، بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور در اسلام، تربیت و پرورش گروهی پاک ضمیر با روح آماده برای سیر و سلوک، سرکشی، دلجویی و یاری یتیمان، ستمدیدگان و مظلومان، کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث میکرد و قنات و چاه آب حفر مینمود و سپس آنها را در راه خدا وقف میفرمود، از جمله برنامههای حضرت امام علی (ع) در زمان غصب خلافت آن امام همام (ع) و پس از آن بود.
کنیهها و القاب مولی الموحدین (ع)
حضرت امام علی (ع) دارای کنیهها و القاب مختلفی هستند. از جمله، ابوالحسن، ابوتراب (به دلیل سجدههای طولانی که ایشان داشتند. همچنین در سال دوم هجری هم علی (ع) روی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسشان نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام (ص) بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان، به این کنیه مشهور شدند)، ابوریحانتین (این کنیه را هم پیامبر (ص) برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) میباشد.)، مرتضی، امیرالمؤمنین، یعسوب الدین (مالک و رئیس و حاکم دین)، یعسوب المؤمنین (آقا و رئیس مومنان)، اسدالله و اسدالله الغالب (شیر خدا)، حیدر و حیدر کرار (شیر بیشه ایمان)، سید العرب، سید المسلمین، امام المتقین، مولی الموحدین و کاشف الکرب (برطرف کننده غم)
نهج البلاغه امام علی (ع)
کتاب نفیس، ارزشمند و مقدس «نهج البلاغه» شامل مجموعهای از سخنان زیبای امیر کلام حضرت امام علی (ع) و برگزیدهای از خطبه ها، نامهها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز آن حضرت (ع) به عنوان یکی از نیازهای اساسی جامعه اسلامی در تمام اعصار میباشد.
*****
الّلهُمَّ ارْزُقْنا زِيارَتَهُ وَ شَفاعَتَهُ وَ اجعَلنَا مِن خَیرِ شِیعَتِهِ وَ مُحِبِّیهِ

یاٰ مَنْ اَرْجوُهُ لِکـُلِّ خَیر معنا می شود
یا علی می گویم و خیرات پیدا می شود
با تو باشم بابِ خوبی و کرم واٰ می شود
شاملِ حالم دعایِ نابِ زهرا می شود
هر ورق از زندگی هر برگِ تقویمَم علی سْت
شورِ شیرینِ تولّد ذکرِ ترحیمَم علی سْت
دَم به دم دَم می زنم از عشقِ قَـتّٰالُ العرب
با اَدب باید صدا زد نامِ سلطانِ ادب
سینه چاکش کعبه شد اما نگو یالَلْعَجب
فاطمه از عشقِ مولایم علی می کرد تب
جانِ حق جانانِ زهرا روحِ پیغمبر علی سْت
تا ابد تنها امیرالمؤمنین حیدر علی سْت
افتخارِ مجتبی و اعتبارِ کربلاست
یا علی نجوایِ خاکی ها نوایِ ماسِواست
مرتضی در عرشِ حق فرمانده یِ کـُلِّ قواست
جایِ پایش پیشِ خالق رویِ چشمِ اَبرهاست
ذکرِ اسرافیل و جبرائیل و راحیلم علی سْت
مخزن الأسرار… راز و رمزِ تکمیلم علی سْت
باصفا کرده خدا با تو شبِ معراج را
در رکوعت می رسانی روزیِ محتاج را
چشم و اَبرویِ تو معنا می کند تاراج را
کَنده ای دربِ دژِ یک قومِ هاج و واج را
آن که کاخِ دشمنِ دین را کند ویران علی سْت
دشمنِ ظالم پناه و یارِ مظلومان علی سْت
نامِ تو ذکرِ سپاهِ شیعه در جنگ و مَصاف
نامِ تو نجوایِ حُجّاج است هنگامِ طواف
نامِ تو دورم کند از هر خطا و اِنحراف
نامِ تو تسبیحِ من در روزهایِ اِعتکاف
آن مناجاتی که یزدان دوست دارد یاعلی سْت
کعبه حیدر… ندبه حیدر… دین و قرآن با علی سْت
حسین ایمانی
همیشه شکر آن حیّ جلی گویم
که تا نفس دارم ، علی علی گویم
ای تو بر همه عالم ولی
نور حق بود از تو منجلی
یا علی یا علی علی علی یا علی
یا علی یا علی علی علی یا علی
منم شب تاریک تو صبح امّیدی
منم چو یک ذرّه تو مثل خورشیدی
در یَدَت قدر است و هم قضا
ای خدا به رضای تو رضا
سید یا علیّ مرتضی سیدی
یا علی یا علی علی علی یا علی
حریم عشق تو سعادت دلها
ذکر تو یا مولا عبادت دلها
زنده هر دلی از ولای تو
هستی ما همه فدای تو
جان خود میدهیم برای تو یا علی
یا علی یا علی علی علی یا علی
***********************
می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو
تیغ بالای سر فتنه و شر یعنی تو
سورهی فتح و سلیمانِ ظفر یعنی تو
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو
دوستداران تو با عرش برابر هستند
سینهچاکان تو با کعبه برادر هستند
شعر در وصف تو ای شاه سرودم، امروز
واژه در مدح تو از عرش ربودم امروز
میشوی ذکر مناجات و درودم امروز
من به کعبه به خدا سجده نمودم امروز
قبله در ماه رجب سمت تو آقا آمد
کعبهای بود در این کعبه به دنیا آمد
صدف کعبه در این لحظه پر از دُر شده بود
خانه از عرشنشینان خدا پر شده بود
فاطمه بنت اسد غرق تحیر شده بود
درک میلاد تو بیرون ز تصور شده بود
دو سه روزی که شده کعبه ز عطرت لبریز
معتکف بود حرم با تو شد ایام البیض
برکت رفته از آن خوان که در آن نیست نمک
فکر کردم که در این واژه چه چیزیست “نمک”
صد و ده بار علی و صدو ده چیست، نمک
نان این سفره حسینش شده، کافیست نمک
نمکین عشق علی شد ابدی و ازلی
برکت سفرهی شیعه است حسین بن علی
کیست این، معرکهدار همهی جولانها؟
کیست این، پیر و امیر همهی ایمانها؟
کیست این، خطبهی کولاک همه توفانها؟
کیست این اُسّ و اساس همهی بنیانها؟
مست شو با لب خورشید، لب ماه بگو
أشهد انّ علیّاً ولی الله بگو
ناگهان پرده برانداخته حق میبینی
مست از خانه برون تاخته حق، میبینی
نرد عشقی به خودش باخته حق، میبینی
چهره را مثل علی ساخته حق، میبینی
چه شرابی است که کعبه شده میخانهی او
این علی کیست که زهرا شده پروانهی او
ساقیا، ای که شراب تو چشیدن دارد
ناز از نرگس مست تو کشیدن دارد
پابرهنه به طواف تو دویدن دارد
وقت جانکندنمان روی تو دیدن دارد
جان ناقابل من پیش تو مثل برگ است
مستی دیدنت آقا سکرات مرگ است
یا علی ای که خودت هم هدفی، هم راهی
بندهی حقی و در بندگی خود شاهی
کهکشان هستی و خورشیدترینی، ماهی
آیهی «أنفسنا»، نفس رسول اللهی
این تو بودی که به بتهای تهی «لا» گفتی
نیمه شب، وقت خطر، جای پیمبر خفتی
ای پیمبر تو بگو مرد خطر کیست، علی
وسط معرکهها شیرجگر کیست، علی
قاتل عبدود و دافع شر کیست، علی
یار غارند همه، سینه سپر کیست، علی
باید ای شیعه به خصمش برسانی لعنت
بر فلانی و فلانی و فلانی لعنت
صاحب تیغ دو لب، لب به سخن باز کن و
خطبه بینقطه بخوان، با سخن اعجاز کن و
زمزم کعبه، شبی زمزمهای ساز کن و
تا ثریای خودت فاطمه پرواز کن و
بگو ای شعر تو یک مصرع دیگر داری
آینهدار تو زهراست، برابر داری
کعبه معنا شدهای تو، لک لبیک علی
قبلهی ما شدهای تو، لک لبیک علی
شاه و مولا شدهای تو لک لبیک علی
ذکر زهرا شدهای تو لک لبیک علی
مینویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو
امیر عظیمی

عرض سلام وادب ،همانطور که از عنوان وبلاگ پیداست صحن وبلاگ مربوط به متن وشعرو گهگاه تصاویرمیباشدکه اشعارومتنها مربوط به صاحب وبلاگ حضرت اباصالح المهدی {عج}است . درایام مناسبتهای عزا ومولودی تغییرکرده ومناسب با همان ایام متن وشعرارسال میگردد،امیددرآن دارم موردقبول حضرت دوست وامام عصر{عج}وتمامی اءمه{ع}وشمادلتنگان فرج یار قراربگیرد.مرابانظریات وپیشنهادات وانتقادهای سازنده تان راهنمایی بنمایید. ومن الله توفیق خاک پای دلتنگان فرج : مسعودپوررجب